اربعین،بلوغ عاشورا

باور نمی کنم که رسیدم کنار تو
 

باور نمی کنم من و خاک مزار تو

یک اربعین گذشته و من پیرتر شدم

یک اربعین گذشت و شدم همجوار تو

یک اربعین اسیر بلایم، اسیر عشق

یک اربعین دچار فراقم، دچار تو

 

سکوتی سهمگین بر صحرا سایه افکنده

خروش رود هم حتی نمی تواند بر سنگینی سکوت این صحرا غلبه کند

صحرایی را که سال هاست غرق در خون عزیزانی است از بیت رسول خدا

صحرایی که 40 روز تمام میزبان بدن هایی زخمی، رنجور و با سرهایی بریده بود که بر گوشه گوشه اش آرمیده بودند

21211

 

صحرایی که 40 روز تمام میزبان بدن هایی خرد از تازاندن اسب ها بر آن ها بود

بدن هایی که روزی همگی برای هدف خاصی گرد هم جمع آمده بودند

آمده بودند برای عبوری ساده از صحرایی که در مسیرشان بود به رهبری امامی که امام خوبی ها بود

آمده بودند تا دعوت مردمانی از شهری به نام کوفه را برای کمک لبیک گویند

 

آری آن ها راهی سفری شدند تا امامشان را در به انجام رساندن پیامشان که فرموده بودند:

 

إنما خرجتُ لطلب الاصلاح فی امّة جدی

(همانا من برای اصلاح جامعه جدم رسول خدا(ص)) (اسلامی) خارج می شوم)(1)

 

یاری نمایند.

اما امان از کوفه و مردمانش که سال هاست بی وفاییشان بر همگان مسجل شده، کاروان مدت ها بود به خواسته دعوت کنندگان کوفه حرکت کرده بود غافل از آنکه ترس بر مردم بی وفایشان غلبه کرده و قاصد امام را بی رحمانه به شهادت رسانده بودند.

اربعین فروردینی دیگر
 

 

کاروان حرکت کرده بود غافل از آنکه قاصدی که آمده بود تا نامه تاییدی بر درخواست های کوفیان مبنی بر درخواست کمک از امام حسین (ع) برای ایشان ارسال کند خود اولین شهید قیام آن قیام روز شوم عاشورا خواهد بود

 

حالا سال ها از آن روز شوم می گذرد اما هر چیزی بر گوشه ایی از این صحرا به صورت خاصی خودنمایی می کند و آن روز را برای تو زنده تر

 

حادثه ایی تلخ که سال هاست سردرگمت کرده برای واگویه های آن تلخ ترین روز همیشه تاریخ تا ندانی باید خون گریه کنی یا …

 

آری اینجا کربلاست صحرایی که حالا سالهاست حرف ها و مویه هایش را در دل خونین خود نهفته است

نمی داند

نمی داند هنوز صدای زنگ های شترهای کاروان طنین انداز گوش زائرانی است که از جای جای این دنیا برای ملاقات سالار شهیدان و یاران باوفایشان خود را می رسانند تا بر مظلومیت او خون گریه کنند  

 

خوب یادش هست که نور چشمان رسول خدا به همراه اهل بیتش برای رسیدن به کوفه باید از او عبور می کردند

اتراق آن روز کاروان را خوب یادش هست

به خوبی می دانست گام هایی مقدس بر خاکش بوسه زده اند

می دانست باید تشنگانی را سیراب کند که از برگزیده ترین بندگان خدا هستند

 

ناگهان اما انگار همه چیز بر عکس شد

لشگری عظیم اما راهشان را بی دلیل سد و آب را بر ایشان بست

همان روز بود که صحرا شرم کرد از خارهایش و از خرده سنگ های برنده اش

 

خوب یادش هست که شب پیش از حادثه امام مهربانی ها بین چادرها حرکت می کرد و خارها و خرده سنگ های تیز را با اندوهی خاص از سر راه خیمه ها بر می داشت تا مبادا بر پاهای کودکان و عزیزانش زخمی یا جراحتی وارد شود

 

خوب یادش هست که آن روز شوم آب رود از آب بودنش شرم کرد، خورشید از تابیدنش و آسمان از نبودن ابرهایش

همان روز بود که از گوشه گوشه زمینش از زیر هر سنگی که بر می داشتی خون می جوشید

 

 

 

 

 

اربعین فروردینی دیگر

آری اینجا کربلاست

صحرایی که 40 روز تمام میزبان بدن هایی زخمی، رنجور و با سرهایی بریده بود که بر گوشه گوشه اش آرمیده بودند

 

صحرایی که 40 روز تمام میزبان بدن هایی خرد از تازاندن اسب ها بر آن ها بود

بدن هایی که روزی همگی برای هدف خاصی گرد هم جمع آمده بودند

 

آمده بودند برای عبوری ساده از صحرایی که در مسیرشان بود به رهبری امامی که امام خوبی ها بود

 

غافل از آنکه عظیم ترین مصیبت ها که در آسمان ها و زمین بود بر ایشان وارد خواهد شد تنها به خاطر به تحقق رساندن یک هدف والا و الهی

هدفی که جوانه هایش باید با ریخته شدن مظلومانه خون سالار شهیدان و یاران با وفایشان شکوفا می شد و ریشه هایش را خون آن ها آبیاری می کرد برای استقامتش، هدفی که حالا سال هاست که ماندگار شده و دوستداران و عاشقانشان را در غم فراقشان داغدار داغی ابدی کرده از مظلومیت امامی که گلویش بوسه گاه رسول خدا بود.

آری امام خوبی ها را مظلومانه و تشنه لب کنار دو رود پر آب دجله و فرات سر از بدن جدا نمودند تنها به این خاطر که فرموده بود:

 

«أَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِىِّ آلَیْتُ أَنْ لا أَنْثَنیأَحْمی عِیالاتِ أَبی أَمْضی عَلى دینِ النَّبِىِّ»

(منم حسین ابن على(علیه السلام)، سوگند یاد کردم که (در برابر دشمن) سر فرود نیاورم، از خاندان پدرم حمایت مى کنم و بر دین پیامبر رهسپارم!).(2)

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.