از تو آموختم ! از گذشته

سلام

سال قبل تجربه‌ای اندوختم که باعث شده است  هیچ وقت درس‌های مدرسه‌ام را فراموش نکنم. آن‌ها را مرتّب و منظّم می‌خوانم و شب امتحان یا در فرصت‌های امتحانی هم با جدّیّت و دقّت خیلی زیاد آن‌ها را مرور و تمرین می‌کنم. سال قبل اولویّت اصلی‌ام بعد از بازگشت به منزل از مدرسه ، بازی و تفریح بود و درس‌ها را به روزهای بعد موکول می‌کردم.

به امتحانات بی‌اهمّیّت بودم و نتایج آن‌ها را بی تأثیر جلوه می‌دادم. حسابی به خودم می‌رسیدم و به گفته‌های  پدر و مادر و مشاور هم توجّهی نمی‌کردم.  امّا فشار شب‌های امتحان ، تمام خوشگذرانی‌ها و وقت‌کشی‌ها را یکجا جبران کرد. تا دیروقت درس می‌خوندم و چشمام از شدت سوزش و خستگی جایی را نمی‌دید و در نهایت هم به مطالعه‌ی تمام مطالب نمی‌رسیدم.

images

بی‌خوابی و استرس و اضطراب خیلی زیادی را تحمّل می‌کردم. اگرچه در آن شب‌ها بیش از تمام همکلاسی‌هایم درس می‌خواندم اّما عاقبت نتیجه‌ای به مراتب کمتر و بدتر از دیگران گرفتم و شد آن‌چه از آن می‌ترسیدم.

پایان سال فهمیدم زمان را از دست داده‌ام و زمانی را که باید صرف مطالعه و کار درسی می‌کردم به بطالت گذرانده‌ام و در واقع زمانم را بر ای انجام یک مطالعه صرفا کمی و بدون کیفیت سپری کرده ام.

آن زمان دیگر برای چاره اندیشی دیر بود. به همین دلیل  امسال از همان روزهای نخست سال تحصیلی شروع کردم و نتیجه این شده است که این روزها فشار کمتری را تحمّل می‌کنم امّا نتایج امتحاناتم بهتر از بسیاری دوستان و همکلاسی‌هاست. اطمینان دارم با این روال موفّقیّت در دو قدمی‌ام به انتظار نشسته است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.