از دست رفتم ، من را دریابید!

سلام

ایّام امتحانات که از راه میرسد ، برخی از دانش‌آموزان فکر می‌کنند اگر ابروهای‌شان را در هم بکشند و اخم کنند و یا  اگر غذا نخورند  و کارشان به درمانگاه و سرم کشیده شود ، سایرین بیش‌تر  و بیش‌تر نگران‌شان می‌شوند!

این گروه ـ که هرچه به سال‌های پایانی دبیرستان نزدیک می‌شویم بر تعدادشان افزوده می‌شود ـ البته اشتباه هم نمی‌کنند. .کافی است فقط اندکی بی‌حال باشند یا بگویند سرشان درد می‌کند ؛ آن‌وقت است که داروهای مختلف براساس تجویزهای متفاوت و نسخه‌های گوناگون برابرشان قرار می‌گیرد . آن‌وقت است که نازکشی‌های فراوان چهره‌ی دیگری از زندگی را نمایان می‌کنند که چندان هم برای‌شان ناخوشایند و غیرقابل تحمّل نیست.

mental-health-primary-care-providers

تصوّر کنید مادر را در حالی‌ که در آشپزخانه آبمیوه را با عرقیّات معطّر می‌کند تا فرزندش قوّت و انرژی بیش‌تری داشته باشد، پدر را صدا می‌زند که :« مرد به داد برس که بچّه از دست رفت…» حتّی تصوّر این فضا هم رضایت بخش است تا چه رسد به حضور و مرکز ثقل بودن ماجرا.

امّا واقعیت این است که با کارهای ساده‌تر و آرامش بخش‌تری هم می‌توان فشار و سختی ناشی از دوره‌ی امتحانات را قابل تحمّل کرد. بودن در کنار خانواده ، قدم زدن همراه پدر و مادر ، شام را با خانواده و کنار سفره صرف کردن ، از کارها و اتّفاقات روزمرّه برای خانواده گفتن و … راه‌های ساده‌تری هستند که هم به آرامش روحی و روانی‌مان کمک می‌کنند و هم سبب اضطراب و نگرانی خانواده نمی‌شوند.

پس این نکته بسیار مهم همیشه یادتان باشد که ما کار خیلی فوق‌العاده‌ای انجام نمی‌دهیم . درس خواندن و حواشی مرتبط با آن مثل امتحان دادن بخش‌های کوچکی از وظیفه‌ی دانش‌آموزی است که انجام آن را به‌عهده گرفته‌ایم. 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.