اصلاحات اساسی

سلام

اوایل خوب می‌‌خواند و خیلی خوب هم نتیجه می‌‌گرفت. وقتی مشغول درس خواندن می‌‌شد اصلا خستگی نمی‌‌فهمید. امّا حالا ورقش برگشته بود. خیلی زود خسته می‌شد، هنوز زمان مطالعه به نیمه نرسیده بود احساس می‌کرد تمام انرژی‌اش تخلیه شده است و باید استراحت کند.

دوستان ، معلّمین و هرکسی که او را می‌ شناخت توصیه و سفارشی کرده بودند امّا اصل مشکل این بود که نمی‌دانست مشکل چیست.؟

index

شرایط همین بود تا قرار شد در اردوی درسی نیم سال اوّل شرکت کند.بعد از یکی دو روز اوّل ، شکایت دوستانش سبب شد تا بلندخوانی را کنار بگذارد و صدای هنگام مطالعه‌‌اش را آهسته‌ترکند. یکی دو روز دیگر طول کشید تا هم اتاقی اش بگوید : «اعصابم را خرد کردی و حوصله ام را سربردی این قدر موقع درس خواندن راه رفتی.

اگر کیلومتر به پاهایت ببندی خواهی دید بیشتر از صد کیلومتر راه می‌روی.» جرقه‌ای ذهنش را روشن کرد . امّا نخواست تسلیم شود. بلافاصله گفت : «خوب عادت دارم.» و پاسخ شنید : «عادت اشتباهی داری. این عادت را ترک کن تا ببینی چقدر کارایی و بازدهی‌ات بالاتر خواهد رفت.» در دلش گفت: «جانم فدای تو دوست خوبم» 

تصمیم گرفت عادت غلطش را ترک کند. خیلی طول نکشید تا دوباره خوب بخواند، خستگی نشناسد و خوب نتیجه بگیرد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.