افراط، هرگز. هر چیز به جای خویش نیکوست!

سلام

صورتش برافروخته و چشم‌هایش پراز اشک بود.به سختی می توانست خودش را کنترل کند.

با صدایی لرزان ، امّا تقریباً بلند می‌گفت: «وای که دیگر از هرچه آزمون است خسته شده‌ام. همه‌ی زندگی‌مان در این یکی دوسال شده است کنکور سراسری و درس و فرمول. دوسالی که می‌توانست صرف بسیاری از کارها شود.

کاش بین این همه کتاب‌های آموزشی کتابی بود که انسان شدن و انسان ماندن را به ما آموزش می‌داد.کاش فقط اندکی از وقتی  را که برای حفظ کردن جدول تناوبی و فرمول‌های ریز و درشت فیزیک و شیمی می‌گذاریم ، صرف دوست داشتن یکدیگر می‌کردیم. کاش بین این همه کتاب ، جایی برای دلتنگی‌ها و تنهایی‌های‌مان باز می‌گذاشتند.»

images

 سکوت کرد و یکی دوقطره اشک صورتش را خیس کرد. حرفش دل‌های زیادی را لرزاند. این را از چشم‌های به اشک نشسته و سرهای به زیر افتاده می‌شد فهمید.

مشاورمان نفس بلندی کشید و گفت: «آن چه را مهدی گفت دغدغه‌های درستی است.  شرایطی که در آن به سر می‌بریم این وضعیّت را به همه‌ی ما تحمیل می‌کند. امّا باید در همین شرایط ایده‌ها و عقیده‌های‌مان را فراموش نکنیم.

در همین وضعیّت هم می‌توان رفتارهای انسانی داشت و انسانیّت را تمرین کرد. در همین اوضاع هم می‌توان دوستی‌ها را گسترش داد. فقط باید یادمان باشد که آزمون سراسری و فیزیک و شیمی و ادبیّات و اقتصاد حوادث گذرا هستند و آن‌ها را فقط می‌آموزیم امّا دوستی‌ها و یاری گری‌ها برای تمام عمرمان باقی خواهند ماند.

پس بیایید  این فشارها را با کمک کردن به یکدیگر و دست در دست هم نهادن قابل تحمّل‌ترکنیم. بیایید با آموختن از هم و آموزاندن به هم درس‌ها را قوام بخش دوستی‌هامان کنیم.»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.