امشب سخن از جان جهان باید گفت…

گوش کن هفت آسمان در شور و حالی دیگرند
عرشیان و فرشیان نام محمّد می‌برند

امشب، جبرئیل امین، دستی در نور و دستی در آینه دارد. شبی است که آفتاب حجاز، سر از مشرق روشنایی برمی‌آورد و این شب بی‌‏سحر را فرمان هجرت می‏‌دهد. مردی می‌‏آید تا غبار را از پیراهن انسانیت بتکاند و تبسم خود را بر آینه‏‌ها حک کند. می‌آید تا پرده از راز پنهان خلقت براندازد و لبانش، کلام خدا را به پهنه گیتی آواز دهد. می‌آید تا نخلستان‏‌ها، آمدنش را سرک بکشند و دختران به ناحق دفن شده، از او عزت و شکوه گیرند… 

تا نام تو برده می‏‌شود، چراغ‏‌های صلوات، در جان لحظه‏‌ها فروزان می‏‌شوند. تا فضیلتی از تو گفته می‏‌شود، دل‌‏ها از بوی گل محمدی زنده می‏‌شوند. یاد نویدبخش تو، درب‏‌های صبح را به رویِ ما می‌‏گشاید. قرآن تو، نزدیک‏ترین راه رهایی است و نهج‌‏الفصاحه‏‌ات، پاک‏ترین مبحث بندگی.

قرآن، معجزه‏‌ای است که از دست‏‌های روشن تو به ما رسید و مرهمی شد بر داغ‏‌های همه روزه بشریت.

images

نهج‏‌الفصاحه، سرزمین پهناور دوستی است، زمزمه‌‏های بهاری گنجشکان بر درخت است که روبه‏‌روی لحظات خستگی انسان، قد می‏‌کشد.

دنیا، شاداب و جوان می‌‏ماند؛ اگر سطری از اندرزهای تو را به کار بندد؛ همچنان‌‏که منبر و مسجد و مأذنه از ذکر و نام تو فعال مانده‏‌اند.

دنیا، شاداب و جوان می‌‏ماند؛ اگر سطری از اندرزهای تو را به کار بندد.

یا رسول اللّه‏ (صلی‏ الله‏ علیه‌‏ و‏ آله) ، تو را نشناخته‏‌ایم و فقط می‌‏دانیم که نامت بر همه کائنات ترجیح دارد. چگونه می‏‌توان شعاع دایره خوبی‌‏هایت را ترسیم کرد؟ مدینه با آن عظمتش، هیچ‏گاه ادعا نمی‏‌کند که تو را شناخته است.

یا نبی اللّه‏ ! مگر می‏‌توان بر سنت شریف تو بوسه نزد؛ حال آنکه پاسخ‏گوی تمام نیازهای روز است؟! این درست که تو را نشناخته‌‏ا‌یم، اما همه هستی ما از احترام به نامت می‏‌گوید که بیت بیت، قصیده‏‌های روشن در دل‏‌ها می‌‏کاری و نور می‏‌پاشی در چشم‏‌های خاک.

صلوات-بر-محمد-و-آل-محمد1

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.