اي کاش موبايلم را زودتر کنار مي گذاشتم!(بخش دوم)

در همين افکار بودم که صداي آقاي مدير بار ديگر من را به خود آورد که مي‌گفت: براي همين معتقدم که بايد گوشي‌هاي پيشرفته فرزندانتان را از آنها بگيريد. اگر مسير رفت و آمد به خانه طولاني است يا فرزندتان در کتابخانه مطالعه مي‌کند و مي‌خواهيد از او با خبر باشيد، يک گوشي ساده هم مي‌تواند نياز شما را برآورده کند، و تازه همين گوشي ساده را هم نبايد مدام در اختيار فرزندتان قرار دهيد؛
 
براي مثال، چه ضرورتي دارد که فرزندتان با گوشي به رختخواب برود يا در خانه هميشه يک دستش گرفتار گوشي باشد؟ رتبه‌هاي برتر و خوب آزمون سراسري،  همه مي‌گويند که استفاده‌شان از گوشي همراه محدود بوده و جز  زمان محدودي از روز-  مثلاً روزي نيم ساعت – باقي مواقع گوشي‌شان را خاموش ‌کرده‌ و اجازه نمي‌داده‌اند که ذهنشان معطوف به مسايل جنبي ناشي از استفاده از موبايل شود.
 
index
 

 
به خانه که بازگشتم، با خودم تصميم گرفتم که از فرزند بخواهم تا  در نحوه استفاده اش از موبايل تجديد نظر کند؛ اما متاسفانه او در مقابل پيشنهادم در مورد خاموش کردن موبايل و محدود کردن زمان استفاده از آن، جبهه‌گيري کرد و گفت که او خودش مي‌تواند مديريت زمان داشته باشد و آن قدر بزرگ شده است که بداند کي و چقدر از موبايلش استفاده کند. با شناختي که از فرزندم داشتم، مي‌دانستم که او نمي‌تواند به وسوسه گفتگوهاي تلفني با دوستانش پيروز شود؛ اما ترجيح دادم که سکوت کنم و فرصتي ديگر به او بدهم تا خودش متوجه اشتباهش شود .
 
يک ماه گذشت و او همچنان به جاي مطالعه دقيق و عميق درس هايش، يک چشمش به کتاب درسي بود و با چشم ديگر موبايلش را «چک» مي‌کرد!نکته جالب اينجا بود که وي دليل  عدم موفقيت خود را در آزمون‌هاي آزمايشي و امتحانات مدرسه،اضطراب و استرس مي‌دانست و اصلاً و تحت هیچ شرایطی قبول نمي‌کرد که تمرکز نداشتن روي کتاب درسي، علت درصد‌ها و نمرات پايين اوست.
 
اوايل آذر ماه بود که تصميم گرفتم جدي‌تر و قاطعانه‌تر با او برخورد کنم؛ براي همين از او خواستم که موبايلش را خاموش کند و تحويل من دهد و در پاسخ به اعتراض‌هايش که چرا به او اعتماد ندارم و برخورد تحکمي، اشتباه و به دور از شيوه هاي جديد تربيتي است و اينکه وي از تلفن همراه براي پرسيدن اشکال‌هاي درسي از دوستانش استفاده مي‌کند، از او خواستم که آذر ماه را مطابق خواست من عمل کند و اگر از نتيجه اين يک ماه راضي نبود از ماه بعد طبق ميل وي رفتار خواهیم کرد.
 
چند روز اول از بي موبايلي، کلافه بود و کمي هم لجاجت مي‌کرد و به نوعي مي‌خواست ثابت کند که نبود موبايل باعث بهتر شدن وضعيت درسي او نمي‌شود؛ اما کم کم به خود آمد و وقتي را که صرف گپ زدن با دوستان و بازي هاي موجود در گوشي‌اش مي‌کرد، به درس خواندن و تست زدن اختصاص داد. هفته اول  تفاوت چنداني در نمراتش ايجاد نشد؛ حتي يکي دوباري هم به طعنه گفت که اگر مشکل از گوشي بود چرا در حال حاضر نمراتش بهتر نمي‌شود؛ اما از هفته دوم، هر دوي ما شاهد تغيير قابل توجهي در وضعيت درسي او بوديم. همين تغيير مثبت و تشويق من و اولياي مدرسه  عاملي  شد که فرزندم با علاقه بيشتري سراغ کتاب‌هايش برود و در نهايت در پايان يک ماه، وقتي با گوشي موبايلش سراغش رفتم، خودش پيشنهاد داد که براي ماه بعد هم، گوشي‌اش به امانت پيش من بماند و بعد نفسي عميق کشيد و زير لب با خود گفت: حيف شد! کاش از تابستان اين کار را کرده بودم!
 
اين روزها پسر من در رشته‌اي که از سال اول دبيرستان آرزويش را داشت تحصيل مي‌کند و خوشبختانه با اينکه کنکور را پشت سر گذاشته و محدوديتي ندارد، چندان به گوشي‌اش وابسته نيست و در واقع عادت بد يک چشم به گوشي و چشم ديگر مشغول کارهاي ديگر را کنار گذاشته است و هنوز مي‌گويد: اي کاش سال چهارم زودتر گوشي‌اش را کنار مي‌گذاشت و تابستان و دو ماه پاييز را به راحتی از دست نمي‌داد تا رتبه‌اي بهتر کسب مي‌کرد و مي‌توانست رشته مورد علاقه را در دانشگاهي که ايده آلش بود، مطالعه مي‌کرد!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.