ای پیکر برهنه ی بی سر حسین من…

مرثیه مرثیه در شور و تلاطم گفتند

همه اربــاب مقــاتل به تفــاهم گفتند

 

گرد و خاکی شد و از خیمه دو تا آینه رفت

ماه از میسره ، خورشید هم از میمنه رفت

 

ناتوانم که مجسم کنم این همهمه را

پســر ام بنین و پســر فــاطمه(سلام الله علیها) را

 

قمر هاشمی از اصل و نَسَب می گوید

دیگری هم اَنا قتّالُ عــرب می گوید

 

دارم از مستیِ بی حدّ خدا می گویم

شور القارعه ما القارعه را می گویم

 

پرده افتاده و پیـدا شده یک راز دگر

سر زد از هاشمیان باز هم اعجاز دگر

 

گفتم اعجاز ! از اعجاز فراتر دیدند

زور و بازوی علی(علیه السلام) را دو برابر دیدند

 

شانه در شانه دو تا کوه ، سراسر محشر

حمزه و جعفر طیار، نه ، طوفـــانی تر

 

شانه در شانه دوتا کوه ،خودت می دانی

در دلِ لشکرِ انبوه ، خودت می دانی

 

که در آن لحظه جهان ، از حرکت افتاده ست

اتفاقی است که یکبار فقط افتاده ست

 

باز کرده است خدا هم درِ أو أدنی را

تا تماشا کند این منظره ی زیبا را

 

ماه را من چه بگویم که چنین ست و چنان

شاه شمشماد قَدان ، خسرو شیرین دهنان

 

ماه ، در کسوت سقا به میان آمده بود

رود برخواست ، که موسی به میان آمده بود

 

رود ، از بس که شعف داشت تلاطم می کرد

رود ، با خاک کفِ پاش تیمم می کرد

 

ماه افتاد در آئینه به تصویر بگو

مشک لبریز شد از علقمه ، تکبیر بگو

 

ماه اگر چه همه ی علقمه را پیموده

غرقه گشته ست و نگشته ست به آب آلوده

 

رود را تا به ابد ، تشنه ی مهتاب گذاشت

داغ لبهای خودش را به دل آب گذاشت

 

لب اگر تر کند از چشمه ی دریا عباس(علیه السلام)

چه جوابی بدهد ام بنین را عباس(علیه السلام) ؟

 

دیگر این مشک نه مشک است که میخانه ی اوست

چشم امید رباب است که بر شانه ی اوست

 

می توانست به آنی همه رو سنگ کند

نشد آنگونه که می خواست دلش ، جنگ کند

 

دستش افتاد ولی ، راه دگر پیدا کرد

کوه غیرت ، گرهِ کار به دندان وا کرد

 

عمق این مرثیه را مشک و علم می دانند

داستان را همه ی اهل حرم می دانند 

 

بعد عباس(علیه السلام) دگر آب سراب است ، سراب

غیر آن اشک که در چشم رباب است ، رباب 

 

چه بگویم که چه شد ؟ یا که چه برسر آمد ؟

ناگهان رایحه ی چادر مادر آمد…

 

بنویسید که در علقمه سقا افتاد

قطره اشکی شد و بر چادر زهراء(سلام الله علیها) افتاد

 

پسرم ، دست مریزاد قیامت کردی

تا نفس داشتی از عشق ، حمایت کردی

 

از تماشای تو مهتاب پر از نور شود

چشم شوری که تو را چشم زده کور شود 

 

آسمان ها همه یکپارچه بارانیِ توست

من بمیرم ، عرق شرم به پیشانی توست

 

داغ پرواز تو بر سینه اثر خواهد کرد

رفتنت حرمله را حرمله تر خواهد کرد 

 

مشک خالی شده برخیز که تا برگردیم

اتفاقیست که افتاده ، بیا برگردیم

 

آه !!! برخیز که گهواره به غارت نرود

دختر فاتح خیبر به اسارت نرود

maxresdefault

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.