تلاش برای رسیدن به آرزو

پسر جوانی در دانشگاه دنبال کارهای ثبت نامش بود و بعد از کلی اين سو و آن سو دويدن و خسته شدن خواست کمی استراحت کند. پيرمردی را ديد و فکر کرد استاد دانشگاه است. جلوتر رفت و به او سلام داد و گفت: «خسته نباشيد استاد!»

پيرمرد گفت: «پسرم! من استاد نيستم و مثل خودت دانشجو هستم.»

پسر جوان پرسید: «شما چند سال داريد؟»

پيرمرد جواب داد: «73 سال و هميشه آرزو داشتم پزشک شوم.»

پسر با تعجب گفت: «شما در سن 80 سالگی پزشک خواهيد شد و فکر نمی‌کنيد، کمي دير باشد!»

پيرمرد لبخندی زد و جواب داد: «من چه بخواهم و چه نخواهم زمان سپری خواهد شد و من 80 ساله خواهم شد. چه بهتر است کاری را که دوست دارم، انجام بدهم و برای رسيدن به آرزوهايم تلاش کنم.»

abfe150c8284511f6e30a19b6f10b2d7

بعد از خواندن این متن، دو حس کاملا متفاوت داشتم.

از طرفی انگیزه گرفتم و دریافتم که برای شروع دوباره و رسیدن به اهداف و آرزوها هیچ وقت دیر نیست.

به این نکته مهم و کلیدی پی بردم که تلاش و سخت‌کوشی ربطی به سن و سال ندارد و پیر و جوان نمی‌شناسد.

از طرف دیگر، از خودم خجالت کشیدم که چرا گاهی اوقات فکر می‌کنم نمی‌توانم موفق شوم.

چرا احساسی می‌کنم دیگر خیلی دیر شده است و نباید برای رسیدن به اهداف و آرزوهایم تلاش کنم.

چرا گاهی تلاشم کم‌رنگ می‌شود و اجازه می‌دهم منفی‌ها و نمی‌توانم‌ها، جایگزین مثبت‌ها و نقاط قوتم شود.

من دریافتم که وقتی تلاش و سخت‌کوشی باشد، بی‌‌انگیزگی و نمی‌توانم، معنی ندارد.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.