حیران چشمت…

ای حُسن یوسف دکمه ی پیراهن تو

دل می شکوفد گل به گل از دامن تو

 

 جز در هوای تو مرا سیر و سفر نیست

گلگشت من دیدار سرو و سوسن تو

 

 آغاز فروردین چشمت ، مشهد من

شیراز من ، اردیبهشت دامن تو

index

هر اصفهانِ ابرویت نصف جهانم

خرمای خوزستانِ من خندیدن تو

 

من جز برای تو ، نمی خواهم خودم را

ای از همه من های من بهتر ، منِ تو

 

هرچیز و هر کس رو به سویی در نمازند

ای چشم های من ، نمازِ دیدنِ تو !

 

حیران و سرگردان چشمت تا ابد باد

منظومه ی دل بر مدار روشنِ تو…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.