دریغ از شیشه ، فغان از عادت!

سلام

 آخرین بازدیدهای فنّی را از آکواریوم بزرگی که ساخته شده‌ بود انجام دادند. آکواریومی به بزرگی یک استخر در اندازه‌های استاندارد با یک دیوار شیشه‌ای که آن را به دو قسمت تقسیم می‌کرد.

همه چیز مطابق برنامه بود. آبگیری آکواریوم انجام شد. کوسه‌ی گرسنه را در یک سمت و گروهی از ماهی‌های درشت را در سمت دیگر آکواریوم رها کردند.کوسه که فضای پیشِ روی خود را برای بلعیدن ماهی‌ها مهیّا می‌دید به سمت آن‌ها یورش برد امّا برخورد به دیوار نامرئی او را متوقّف ساخت.

BB

این یورش ناموفّق ، بارها و بارها در طول آن روز و روزهای آینده تکرارشد در حالی که حاصل آن برای کوسه‌ی گرسنه تنها برخوردی دردآور و بدون نتیجه بود.

زمان زیادی طول نکشید تا خیال حمله‌ی مجدّد از ذهن کوسه‌ی آزمایشگاه رخت بربست. حتّی زمانی که دیوار شیشه‌ای برداشته شد و ماهی‌های درشت درنزدیکی دندان‌های تیز کوسه قرارگرفتند هم خیال بلعیدن آن‌ها را نداشت.

به این ترتیب کوسه توان حمله را از دست داد و ناتوانی جزیی از وجودش شد. از آن پس کوسه روزها ناتوان و گرسنه‌ی دیوارذهنی خود می‌ماند.

حالا ما کدام دیوارها را به دور ذهنیّت‌های خویش کشیده‌ایم؟ مبادا ناتوان تصوّراتی باشیم که هیچ‌کدام‌شان واقعیّت‌های وجودی ما نیستند. برای رهایی از این دیوارهای ذهنی، اندکی هوشیاریِ بیش‌ترلازم است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.