دلم قرار نمی گیرد از فغان، بی تو …

دلم قرار نمی گیرد از فغان، بی تو

سپند وار زکف داده ام عنان بی تو

 

ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ

زجام عشق لبی تر نکرد جان بی تو

 

چون آسمان مه آلوده ام زتنگ دلی

پر است سینه ام ز اندوه گران بی تو

 

نسیم صبح نمی آورد ترانه ی شوق

سر بهار ندارند بلبلان بی تو

۱۰۵۳۱۴۶۰۶۶۱۸۸۸۵۴۷۸۰۵

لب از حکایت شبهای تار می بندم

اگرامان دهدم چشم خونفشان بی تو

 

چون شمع کشته ندارم شراره ای به زبان

نمی زند سخنم آتشی به جان بی تو

 

ز بی دلی و خموشی چون نقش تصویرم

نمی گشایدم از بی خودی زبان بی تو

 

عقیق سرد به زیر زبان تشنه نهم

چو یادم آید از آن شکرین دهان بی تو

 

گزارش غم دل را مگر کنم چو امین

جدا از خلق به محراب جمکران بی تو 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.