رفتارهایی برای تمرکز

سلام

قیافه ‌ش نشان می‌داد که آرام نیست. چشم‌هایش حکایت از تحیّر داشت. خیلی کار سختی نبود که بفهمی ناآرام است و نگران. دائم این پا و آن پا می‌شد.

وقتی جلو آمد گفت: «نمی‌توانم تمرکزکنم. هنگام مطالعه تمام افکار عالم با هم به مغزم هجوم می‌آورند. حواسم همه‌جا هست جز به درسی که مشغول خواندنش هستم. و …» تمام توضیحاتی که می‌داد پیرامون همین یک کلمه بود، «تمرکز».

images

خیلی خوشحال شدم ، چون منهم دقیقا همین مشکل را داشتم. همیشه از این که پرسش ذهنی‌ام را شخص دیگری بپرسد و من مجبور به طرحش نباشم، احساس بسیار خوبی پیدا می‌کردم.

مشاورمان رشته‌ی کلام را به‌دست گرفت و گفت:«مشکل تو جدّی است ولی می توانی با انجام کارهایی ساده موفّق به رفع این مشکل بشوی. اوّل پاسخ چند پرسشم را بده.

آیا مطالعه و کار درسی را درجای ثابتی انجام می‌دهی؟آیا محیط اطراف محلِّ مطالعه‌ات به هم ریخته و نامرتّب نیست؟ هنگام مطالعه و انجام کار درسی چند کتاب و جزوه و وسیله‌ی آموزشی کنار دستت داری؟آیا وقت به خصوصی برای نشستن با خانواده و طرح آن‌چه در مغزت رژه می‌روند قرارداده‌ای؟… .»

مشاورمان هنوز داشت می‌پرسید و او گوش می داد. من که جوابم را گرفته بودم و فهمیده بودم برای داشتن تمرکز باید از محلِّ مطالعه‌ام  شروع کنم.

راه افتادم. هنوز دور نشده بودم که مشاور صدایم زد. گفت: «پرسیدن نصف دانایی است. سعی کن پرسش‌هایت را خودت مطرح کنی ، حتّی اگر تکراری باشند. راستی یادت باشد بعداً پیرامون وضعیّت تمرکزت باهم گفت و گو داشته باشیم.»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.