زانو را رها کن ، داشته‌ها را بگیر!

سلام

«اگرخدا این زانوی غم را نیافریده بود ، تو سرت را روی چه چیزی می‌گذاشتی؟ این هم کار شد که تو می‌کنی؟ یعنی چه که عادت کرده‌ای با بهانه و بی‌بهانه هفته‌ای یکبار سر به زانوی غم بگذاری و گوشه‌ای بنشینی؟»این‌ها را حبیب گفت.

گفتم: «آخه می‌دانی … » نگذاشت حرفم تمام شود.

گفت: «می‌دانم. یا درصد نا مطلوبی گرفته‌ای ، یا خودت را با کسی مقایسه کرده‌ای و یا یک چیزی مانند همین حرف‌ها.»

index

گفتم : «کلافه شده‌ام. چرا نتیجه نمی‌گیرم؟»

گفت: «ازکجا به این نتیجه‌ی درخشان رسیده‌ای که نتیجه نمی‌گیری؟آزمون داده‌ای؟ »

گفتم: «نه. آزمون نداده‌ام ، ولی از خودم راضی نیستم . فکر می‌کنم کارهایی که انجام می‌دهم مثبت نیست.»

با لحنی که فقط از حبیب بر می‌آمد گفت: «این نارضایتی از خود، کار دستت خواهد داد. وقتی برنامه داری ، درس می‌خوانی ، وقت می‌گذاری ، تست و تمرین انجام می‌دهی و ده‌ها کار و فعّالیّت دیگر که همه نشاندهنده‌ی تلاش و پشتکار توست ، چرا باید این گونه در نگرانی و اضطراب باشی. اصلاً نباید اجازه دهی  نگرانی سراغت بیاید. می‌دانی ایرادِکارکجاست؟

این‌جاست که تو داشته‌هایت را نمی‌بینی. هنر، دیدن نداشته‌ها و عدم موفّقیّت‌ها نیست بلکه یادآوری موفّقیّت‌ها و دستاوردهاست. این همان اعتماد به نفس است. می‌دانی شکر نعمت نعمتت افزون کند؟ پس توفیقاتت را به خودت یادآوری کن تا در مسیری که برای رسیدن به هدفتت طی میکنی بیش‌تر موفّق باشی.»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.