سخت کوشان: دکتر سید جعفر شهیدی(بخش دوم)

مرحوم دکتر غلامرضا ستوده، استاد زبان و ادبیات فارسی و همکار ایشان در لغت نامه دهخدا، درباره ویژگی‌های این استاد فقید، گفته است:
 
«آنچه را که دیگران در صفات استاد فقید علامه دکتر سیدجعفر شهیدی به شعر یا به نثر آورده‌اند، می‌توانم چنین خلاصه کنم: تقیّد به نمازِ اول وقت، عیادت از بیماران، پاسخ دادن سریع به نامه‌هایی که به دستشان می‌رسید، حضور در مجالس ختم، مطالعه قبل از رفتن به کلاس درس، مناعت طبع، تاکید به رعایت صرفه و صلاح دولت در مصرف بودجۀ مؤسسه، مراقبت در صحت و حسن جریان امور و جلوگیری از هرگونه تصرف غیرمجاز در وجوه دولتی، حلم و صبر و بردباری.»
 
مرحوم آیت ا… مهدی  قاضی، رییس پیشین دانشگاه قم، نیز در خصوص ویژگی‌های اخلاقی و علمی ‌دکتر شهیدی  معتقد است: «دکتر سید جعفر شهیدی، نادرۀ  دوران و در علوم حوزوی و ادبیات و تاریخ، سرآمد بود و با دقت و پشتکاری که داشت توانست آثاری گرانسنگ از خود برجای گذارد و دانشجویان نخبه‌ای پرورش دهد.»
 
آیت ا… قاضی، با اشاره به اخلاق، تواضع و منش دکتر شهیدی، می‌گوید: «استاد شهیدی، در قلمرو فضیلت اهل اجتهاد بودند و با توجه به سابقه آشنایی ما با ایشان، که بیش از ۵۰ سال بود، هرگز از کسی غیبت و بدگویی نکرد، دروغ و گزافه نگفت، انگ نزد، افترا نبست، بد کسی را نخواست و همواره در اندیشه آموختن بود و در خدمت به علم و ادب دمی‌فارغ نگشت. همچنین ایمان و توکل، وارستگی و آزادی، همت بلند و اراده استوار، مناعت نفس و پاکدامنی، خوشخویی و خوشرویی، صمیمیت و خیرخواهی، زهدگزینی و بی‌اعتنایی به دنیا، از ویژگی‌های بارز شخصیت استاد شهیدی بود.»
 
۹۶۰۷۱۰_۴۳۰۶۳

حجت الاسلام دکتر محمد علی مهدوی راد نیز درباره قناعت و مناعت طبع استاد شهیدی می‌گوید: «زمانی که داوران کتاب سال ولایت، ترجمه استادانه نهج البلاغۀ دکتر سید جعفر شهیدی را به عنوان برترین ترجمه در بیست سال اخیر (در فاصله سال‌های ۵۹ تا ۷۹ ) معرفی کردند، ۲۴ سکه بهار آزادی را  برای تجلیل و تکریم خدمتشان فرستادند؛ اما استاد پس از دو هفته، با اصرار فراوان سکه‌ها را بازگرداندند.
 
اصرار و تاکید فایده‌ای نداشت؛ زیرا استاد از موارد همگون نیز شخصاً استفاده نکرده بودند و به گونه‌ای و در راهی که روا می‌دانستند «انفاق» کرده بودند. به استاد گفتم پس بفرمایند که این سکه‌ها  در چه راهی مصرف شود، نپذیرفتند و فرمودند بانیان مراسم هر تصمیمی که بگیرند من حرفی ندارم.
 
ماه رمضان بود؛ دهه اول آن، در برابر اصرار من فرمودند: در این زندان‌ها گاه انسان‌های محترم و آبرومندی هستند که به خاطر ۵۰ هزار تومان، صد هزار تومان و … گرفتارند. با مسؤولان زندان تماس بگیرند و چند نفر را با پرداخت بهای این سکه‌ها برای شب عید فطر آزاد کنید، و باز هم تاکید کردند که این یک پیشنهاد است و من اصراری بر انجام آن ندارم.
 
شب را در منزل یکی از دوستانم به افطار دعوت بودم، دوست مشترکمان جناب آقای حاج محمد توسلی از نیکوکاران بازار نیز باید می‌بودند. وی اندکی با تاخیر آمد؛ از وی خواستم که در کنار من بنشیند، چنان کرد. از تاخیرش پرسیدم، گفت: زندان بودم ! گفتم چرا؟! گفت تنی چند از نیک اندیشان و نیک کرداران جمع می‌شوند و با فراهم آوردن امکاناتی، زمینه رهایی کسانی از زندانیان آبرومند را که به لحاظ «دَین» گرفتار آمده‌اند، فراهم می‌آورند. از این حسن اتفاق تکان خوردم و شگفت زده شدم. از پیشنهاد استاد با این برخورد، چند ساعتی بیش نمی‌گذشت؛ جریان را وا گفتم. آقای توسلی گفتند که من تلفن مسؤول زندان را می‌دهم و شما هماهنگ کنید. نپذیرفتم و خواهش کردم خود بپذیرند؛ در نهایت، پس از مشورتی که من باید با پردازنده اصلی این هدیه می‌کردم، جریان را به حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج سید جواد شهرستانی گفتم، ایشان فرمودند که این سکه‌ها ملک ایشان است؛ به هرگونه که صلاح می‌دانند، عمل کنند.
 
پس از یک هفته، شب میلاد سبط اکبر، حضرت امام حسن مجتبی (ع)، در افطاری دیگری به آقای توسلی گفتم که سکه‌ها آماده است. ایشان گفتند گویا باید پس از افطار سخنرانی کنید و در این مجلس اهل خیر و نیکی هستند. سخن را به گونه‌ای طرح کنید که بشود از این جریان بهره بیشتری برده شود. در ضمن سخنرانی، جنبه‌های انسانی آموزه امامان (ع)، بویژه امام حسن مجتبی (ع)، را مطرح کردم و ضمن سخن، از سیره آن بزرگواران، بر وجهه انسانی آن عزیزان تاکید کردم و جریان سکه‌ها را باز گفتم.
 
پس از سخنرانی، آقای توسلی گفتند، این سکه‌ها هدیه است به پاس ترجمه کلام علوی، و مردی بزرگ و استادی برجسته آن را که به واقع به لحاظ انتسابش به مولا متبرک است، ایثار کرده است، ما آنها را به «مزایده» می‌گذاریم ….
سخن را کوتاه کنم: در آن جلسه، سکه‌ها به چندین برابر قیمت واقعی آنها در مزایده به فروش رفت و با پول به دست آمده، بیست و هشت نفر برای شب عید فطر با پرداخت دیون آنها به خانه‌شان برگشتند و در کنار خانواده‌هایشان قرار گرفتند؛ بدین سان، ایثار استاد جلیل ما به یمن اخلاص و نیت خیری که داشتند، به فرایندی چندین برابر آنچه استاد بدان می‌اندیشید، منتهی و دل‌های کسان بسیاری شاد شد.
 
استاد آن روز در مراسم نتوانستند شرکت کنند. چرایی آن گفتنی و درس آموز است که می‌آوریم. استاد در آن روز، با سه تن از شاگردانش که از راه دور می‌آمدند در محل لغت نامه دهخدا وعده داشتند که از درس استاد بهره گیرند؛ چون امکان ارتباط و اطلاع نبود، استاد به هیچ روی خلف وعده را روا ندانستند و از شرکت در آن مراسم تن زدند. به استاد پیشنهاد کردیم که کسی را به مؤسسه یادشده در موعد مقرر با وسیله مناسب بفرستیم تا آنها را نیز به مراسم بیاورند که قطعاً خرسند خواهند شد؛ اما استاد نپذیرفت و با همه علاقه و اهتمامی که به شرکت در آن مجمع علمی داشتند، از شرکت در جلسه، بدان جهت که یاد شد، عذر خواهی کردند.»
 
منبع:پیک سنجش

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.