سخت کوشان: والت دیزنی(Walt Disney)-بخش دوم

نابسامانی حاصل از جنگ جهانی اول، موجب شد که پدر دیزنی روزنامه فروشی خود را رها کند و همراه خانواده‌اش به شیکاگو نقل مکان کنند. در شیکاگو، والت در دبیرستان مک کینلی نام‌نویسی کرد. وی در این مدت برای روزنامه مدرسه نقاشی می‌کشید و موفق شد زیر نظر کاریکاتوریست روزنامه «لروی گاست» آموزش‌هایی ببیند. والت دیزنی در شیکاگو در یک شرکت مربا سازی مشغول به کار شد. کار یکنواخت مربا سازی در تمام روز برای پسرک شانزده ساله‌ای که شیفتۀ ماجراجویی بود، شکنجه‌ای سخت به حساب می‌آمد.
 
در ۲۲ ژوین ۱۹۱۷ ری به خدمت نیروی دریایی آمریکا پیوست. والت دیزنی نیز آرزوی پیوستن به نیروی دریایی را در سر داشت، اما به علت کم بودن سنش، موفق به انجام این کار نشد؛ با این حال، وسوسۀ استخدام در ارتش تمام ذهن او را اشغال کرده بود و با اینکه در دانشکده هنر شیکاگو تعدادی واحد درسی گرفته بود، خود را به عنوان داوطلب رانندگی آمبولانس صلیب سرخ معرفی کرد.
 
هنوز آموزش او پایان نیافته بود که آتش بس موقت اعلام شد، اما یگان ویژه‌ای که والت دیزنی در آن عضویت داشت به فرانسه اعزام شد تا سربازان مصدوم را از جبهه به وطن باز گرداند. وی در آنجا، یک سال راننده آمبولانس بود. آمبولانس او پوشیده از نقاشی‌هایش بود. طولی نکشید که افسر فرمانده به استعداد والت در نقاشی پی‌برد؛ از این رو، وی را به غیر از رانندگی آمبولانس،‌ مامور کشیدن پوسترهایی کرد که به سربازان، امدادهای اولیه پزشکی را آموزش می‌داد.
 
index

اقامت دیزنی در فرانسه، این نوجوان رویایی را به مردی شجاع، ‌بالغ و با استقامت تبدیل کرد. او بعدها ابراز کرد که در این دوران آموختم تنها به خودم متکی باشم. وقتی در ۱۹۱۹ دیزنی به ایالات متحده بازگشت پدرش از وی دوباره خواست تا در شرکت مربا سازی کار کند، اما او می خواست وارد کاری شود که واقعاً از انجام آن لذت ببرد. وی با وجود مخالفت شدید پدرش، که معتقد بود کسب معاش و در آمد از طریق هنر، احمقانه است، خانه را ترک کرد و نزد برادرش در کانزاس رفت.
 
او همین که وارد کانزاس شد، یک راست به دفتر روزنامه «استار» یکی از پر فروش‌ترین روزنامه‌های شهر رفت. متاسفانه مدیر روزنامه گفت: نیازی به کاریکاتوریست ندارد. طبیعی است که مدیر امور اداری روزنامه استار، نمی‌توانست پیش بینی کند که این جوان که امروز رانده می‌شود، روزی با نیروی تخیل خود حاکم میلیون‌ها ذهن می‌شود.
 
بالاخره «والت» در شرکتی تبلیغاتی به طور اتفاقی مشغول به کار شد …. او در حین کار در آن استودیوی محلی، با یکی از کارمندان به نام «اوب ایورکز» آشنا شد، و بتدریج هر دویشان به این فکر افتادند که با کمک هم، مستقل شوند.
     
سرانجام دیزنی به اتفاق دوستانش، نخستین مؤسسه تجارتی هنری خود را تاسیس کردند. آنها توانستند ترتیبی بدهند که در مقابل طراحی پوسترهای شرکت، آتلیه هنری خود را در ساختمان این شرکت دایر کنند. در این مدت، کار آنها بد نبود،اما روزی والت به طور اتفاقی آگهی استخدامی را در یکی از روزنامه دید که مربوط به شرکت فیلم‌های تبلیغاتی کانزاس سیتی بود و به یک کاریکاتوریست نیاز داشت.
 
این شرکت به ساختن فیلم‌هایی که امروزه آنها را به نام فیلم‌های تبلیغاتی می‌شناسیم و در سینماهای محلی نمایش داده می‌شد مشغول بود. والت با هفته‌ای ۴۰ دلار دستمزد در آنجا استخدام شد و پس از چند هفته ایورکز هم به او پیوست.کارتون‌هایی که در آنجا می‌ساختند، اَشکالی بود که روی مقوا کشیده و بریده شده بود و حالت طبیعی نداشتند.
ابتکار و نوآوری والت دیزنی باعث حسادت همکاران با سابقه شرکت شد؛ به همین دلیل، به وی اجازه نمی‌دادند که برای کامل کردن کارتون‌هایش، تکنیک‌های جدید را بیاموزد. او فکر درخشش و ثبت تصاویر نقاشی شده را روی نوار در فیلم در سر می‌پروراند. یک روز وی، پس از خواهش و تمنای بسیار از مدیرش، برای انجام چند آزمایش، یکی از دوربین‌های شرکت را به خانه برد و بعد از آن هرگز نگاهی به پشت سرش نیفکند!
 
 
منبع:پیک سنجش

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.