شبی بهتر از هزار ماه

تا در کفت اسیرم قرآن به سر بگیرم، چون بگذرم ز قرآن اُفتم به کوره راهی

من بندگی نکردم با خویش خدعه کردم، ترسم که عاقبت هم اُفتم به قعر چاهی

با اینکه بد سرشتم با توست سرنوشتم، دانم که در به رویم وا می‏کنی به آهی

ای نازنین نگارا تغییر ده قضا را، گر تو نمی ‏پسندی تقدیر کن نگاهی

امشب برای پریدن و اوج گرفتن آماده باش

گفته‌ای امشب از هزاران شب بهتر است. گفته‌ای امشب فرشتگانت به اذن تو از عرش به فرش زمین می‌آیند با هزاران سلام و درود. امشب شب عجیبی است. آیا من درک خواهم کرد امشب چه شبی است …  وَ مَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ.

امشب شب عجیبی است. شبی سرشار از ستاره. سرشار از تمنا و خواهش. امشب زمین خاکی مهمانانی افلاکی دارد. مهمانان آسمانی که از عرش به فرش می‌آیند. شبی که دیگر سیاهی شب وهم انگیز نیست. امشب خود سیاهی پرده‌ای می‌شود بر خلوت ما با رب جلیل.

باید امشب خود را آماده کنیم برای اوج گرفتن و پرگشودن. برای سبک بال شدن و رفتن. رفتن تا بی‌نهایت بندگی و سرسپردگی. برای بریدن از خدایان زمینی و وانهادن آنها. برای نه گفتن به این دنیای مکاره و هزار رنگ. برای دل بریدن از هر چه غیر اوست.برای به او رسیدن …

امشب باید همنوا شویم با آسمان‌ها و زمین برای گفتن الغوث، الغوث تا نهایت توان، برای پاک کردن زنگار گناه و بی‌معرفتی. برای شستن وجود خود از غبار فراموشی. برای تازه شدن. برای تولدی دوباره.

mmnn

امشب باید آماده شویم …

آماده شویم تا با دستان خالی، با چشمان شرمسار، با دلی غبار گرفته اما شکسته، نزد دوست برویم. تردید را کنار بگزاریم. درهای آسمان را امشب برای من و تو گشوده‌اند. درهای توبه را به رویمان باز کرده‌اند. انتخاب را به ما داده‌اند تا آنچه را می‌خواهیم بی پرده بخواهیم و تقدیر را رقم بزنیم.

امشب باید آماده شویم و آماده کنیم.

آماده کنیم دستانمان را برای خواهش و التماس.

چشمانمان را برای باریدن و دریا شدن.

زبانمان را برای گفتن و نجوا کردن. برای خواهش و التماس کردن. برای الغوث گفتن و رها شدن.

دلمان را برای شکستن….

که اگر او بشکند همه چیز درست می‌شود. شکستن دل، بال پرواز ما می‌شود برای پر گشودن و اوج گرفتن. او که بشکند دیگر کار تمام است. با شکستن او پرده‌ها کنار خواهند رفت و آنچه نادیدنی است را خواهد دید. دل باید امشب بشکند تا خریدار پیدا کند. تا خانه دوست شود. باید بسوزد تا بتوانیم کارها بکنیم با این سوز دل.

آری امشب باید برویم اما نه با پای تن که با پای دل و جان باید رفت. با زبان دل خواست و التماس کرد.

امشب باید به کمک شانه‌هایمان برویم. رهایشان کنیم از بار سنگین گناه. تو هم حس می‌کنی؟دیگر تاب ماندن در زیر کوه گناه و معصیت را ندارند. باید امشب با اشک چشم، با دل شکسته و با گشودن دستان خالی به سوی آسمان کوله بار گناه را بر زمین نهاد و فارغ شد از سنگینی و سبکبال بالا رفت.

و تو ای رفیق من، ای بی‌همتای بی شریک، ای توانا بر انجام هر کار . به یاریم بیا که گر تو نخواهی نتوانم.

مولای من، میزبان با سخاوت، امشب گدای درگاهت را دریاب که با دستان خالی، شانه‌های سنگین، چشمانی شرمسار و دلی پر امید به سوی تو می‌آید. ای رب من، چگونه بر تو امید نداشته باشم که با دلی شکسته نزدت می‌آیم… با ذکر الغوث الغوث به درگاهت چنگ می‌زنم و عفو و بخششت را می‌طلبم. امشب تو را می‌خوانم و صدایت می زنم با بهترین نامهایت…

  یا رفیق من لا رفیق له یا ستار العیوب یا مجیب الدعوات یا قاضی الحاجات …

ای پناه بی پناهان مرا دریاب و دل شکسته مرا خریدار باش. دستان گدایی‌ام را تهی برمگردان. الغوث مرا بشنو و بپذیر تا خالی شوم از گناهان.ای معبود بی‌همتای من، ای شنونده دانا، مرا دریاب و بهترین تقدیر را برایم بخواه .

مرا دریاب، مرا دریاب و از آتش جهنم رهایم کن. شاید امشب آخرین شب قدری است که باید قدر بدانم …

الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب ….

image description

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.