شیشه‌هایت را پاک کن!

سلام

روزی زن و شوهر جوانی به منزل جدیدشان می‌روند صبح روز اول هنگام میل صبحانه در آشپزخانه از پنجره متوجه خانم همسایه روبرویی می‌شوند که رخت و لباسهایش را شسته و در حال پهن کردن آن‌ها روی بند رخت بود.

زن جوان بلافاصله گفت لباسهایی که شسته کثیف هستند من باید با ایشان آشنا شوم و این موضوع را به وی بگویم، یا پودر لباسشویی اش را عوض کند یا از نحوه صحیح شستشو مطلع شود.

صبح روز بعد هم همین اتفاق افتاد و زن جوان رو به همسرش کرد و گفت: دیروز هم فرصت پیدا نکردم تا با او صحبت کنم اما امروز حتماً می‌رویم و مشکل شستشوی لباسهایش را با او در میان می‌گذارم.

index

صبح روز سوم هم به همین منوال گذشت اما صبح چهارم زن جوان در هنگام صرف صبحانه در آشپزخانه با تعجب فریاد زد اووه، چطور ممکن است؟!!! لباسهای زن همسایه تمیز و پاکیزه شسته‌ شده اند در حالیکه دیروز هم فرصت نکردم با وی آشنا شوم و به او بگویم که لباسهایی که می‌شوید کثیف هستند.همسرش گفت؛ نگران نباش، من صبح زودتر از خواب بیدار شدم و شیشه‌های آشپزخانه مان را تمیز کردم!!!

نکته کلیدی این داستان آن است که گاهی آنچه می‌بنید درست است این دریچه و زاویه نگاه ماست که نیاز به تغییر و بهبود دارد، دریچه‌های نگاه و باورتان را هرچند وقت یکبار بررسی کنید شاید نیاز به غبار روبی و تمیز کردن داشته باشند تا همه چیز را درست و واقعی به شما نشان دهند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.