مشکلات را شکلات کن (تجربه کنکوری موفق)

زندگی روی این کره خاکی،هزاران مرحله داره…هزاران موفقیت وشکست…هزاران اشک ولبخند…هزاران غم وشادی…هزاران…هزاران…
ولی انتخاب همه ی اینا بخود ما بستگی داره…به راههایی که انتخاب میکنیم…به تصمیم هایی که توی زندگی میگیریم و اونا رو به مرحله ی اجرا در میاریم.
اکثرما آدمها بعد از شکست خوردن توی ی مرحله از زندگی میشینیم ،فکرمیکنیم و تصمیم میگیریم که از فردای اون روز شروع کنیم به تلاش کردن و کاری کنیم که شکستمون رو شکست بدیم اما خیلی کم پیش میاد که تا انهتا پیش بریم ،تا همون انتهایی که بخودمون قول داده بودیم …شاید چون هدفمون رو خوب نمیشناسیم و به اندازه ی کافی عاشقش نیستیم…به اندازه ای که باید و شاید به خودمون اعتماد نداریم…به توانایی هامون و به قدرتی که خدای بزرگ بما داده…

believe

زندگی هزاران مرحله داره که یکی از کوچکترین و مهمترین مراحلش کنکوره…از نظر منی که کنکور رو رد کردم کوچکترین مرحله ست از زندگی،کوچیکترین مرحله ای که بزرگترین راه زندگی شما رو معلوم میکنه…میگم کوچیکترین مرحله،چون بعد از اینکه کنکور رو رد میکنی تازه متوجه میشی توی زندگی واقعی خیلی از مسائل و چالش های بزرگتری سر راهت هست که باید بتونی به خوبی ازشون بگذری…


برای موفق شدن توی کنکور خیلی از فاکتورها مهمه…مثل تلاش ،پشتکار،انگیزه فوق العاده،شناخت خود،شناخت هدف ، شناخت راه پیش رو و از همه مهمتر اعتماد به نفس که تو این راه خیلی تاثیر گذاره.چیزی که متاسفانه من نداشتم…من داوطلبی بودم که هدفمو میشناختم… راهمو بلد بودم…انگیزه ی بالایی داشتم…عاشق هدفم بودم و درنهایت تلاش زیادی برای رسیدن به هدفم میکردم…ولی نداشتن اعتماد به نفس شده بود ی مشکل … ی مشکل حاد که نه می تونستم باهاش کنار بیام و برطرفش کنم نه بیخیالش بشم…

من درس میخوندم …نمیگم عالی عالی ولی خوب میخوندم در حدی که “اکثر اوقات” از خوندنم احساس رضایت میکردم و میدونستم مطلبو به طور کامل فهمیدم جوری میخوندم که تا ی مطلب رو نمی فهمیدم بی خیالش نمیشدم و ازش عبور نمیکردم اما کافی بود موقع محک زدن خودم و خونده هام برسه … اونموقع بود که تموم خونده هام رو فراموش میکردم …سر جلسه که میرفتم تموم فکرم متمرکز میشد روی اضطراب و استرسی که حالا فهمیدم چقدر بی ارزش بوده…استرسی که الان هرچی که برمیگردم به گذشته که دلیلشو بفهمم،اصلا دلیلی براش پیدا نمیکنم ولی تمام موفقیت منو توی کنکور تحت شعاع قرار داد .


من توی آزمونایی که توی منزل از خودم میگرفتم درصدایی رو میزدم که “اکثر اوقات” استاد رتبه ی زیر 100 رو برام تخمین میزدن ولی کافی بود سرجلسه برم اونقدر استرس میگرفتم که دیگه خودمو فراموش میردم …دیگه یادم میرفت من همونی هستم که درصدایی که توی منزل میزنم در حد 90% هستن…یادم میرفت سخت ترین سوالای فیزیک رو درحد چندثانیه حل میکردم .


من این استرس و نداشتن اعتماد به نفس رو اونقدر برای خودم بزرگ کرده بودم که بعضی روزها فکرمیکردم دیگه هدفم داره ازم دور میشه و چیزی جز ی رویا ازش نمونده…حس میکردم هرچی که بیشتر تلاش میکنم ،استرسه هم پا به پای من داره قوی ترمیشه و رشد من تصاعد حسابی شده و رشد استرسم هندسی…


ولی من هدفم رو عاشقانه دوست داشتم واسه همین هم هیچوقت تسلیم استرسم نشدم…هرچی که بیشتر شکست خوردم سخت تر از گذشته تلاش کردم و برمیگشتم سر خط…بازم خوندن ..بازم یک روز دیگه برای جنگیدن و رقابت با خودم…باز یک حس آرامش بعد از ی خستگی طولانی…بازم بیدارموندن تو دل شبها برای هدفی که میدونستم مقدسه…


الان که چندماه از کنکور گذشته،فهمیدم که بزرگترین سرمایه ی هر کسی اعتماد به نفسه…اگه اونو داشته باشی ی بخش مهم از راه رو رفتی و اگه نداشته باشی حسرتش تا ابد ممکنه باهات باشه…پس توی راهی که صد در صد باعث حسرتته ،قدم نذار ….و با اعتماد به توانایی هات و خدای بزرگت برو جلو .


این صحبت های یکی از بهترین شاگردان امسالم بود . حالا اینجاست که نتیجه میگیرم هر جوری هم که بخوایم کار کنکور رو خوشایند و ساده و لذت بخش نشون بدین ، بالاخره فقط نیمه پر لیوان رو می بینیم ، اما گاهی وقت ها من خودم رو بجای شما عزیزان میذارم و هم نگاه با شما نیمه خالی لیوان رو نگاه می کنم تا در نهایت بخوام نتیجه ای بگیرم و اونم اینکه ، کسانی که ابتکار عمل دارند و پر تلاش ظاهر می شوند ممکن است موفق شوند و ممکن هم هست شکست بخورند ، اما کسی که دست به کار نشود ، مسلما” شکست خواهد خورد .


به قول بزرگی فاصله میان دانستن و عمل کردن ، حتی از فاصله جهل و دانش نیز بیشتر است . دقیقا” دریاب اون زمانی که ی تلنگر بهت میگه برو جلو و فقط بخاطر هدف ات میگی خدایا تک تک قدمامو با تو برمیدارم , و خوشحالم که تو رو دارم …تو این لحظه هست که قوت قلبت از خدا یعنی مبدا همه خوبی ها سرچشمه میگیره و می تونی با ی انرژی مضاعف به حرکتت ادامه بدی و همه سعی ات کنی تا به بهترین نحو نتیجه بگیری

در این زمان هست که تو مستعد نتیجه گیری هستی و تنها کار باقی مانده قدری صبر و تمرکز روی هدف ات هست .

اگر فقط قدری روی اهدافت تمرکز کنی و اجازه بدی ذره بین وجودی ات همه انرژی های درونیت را جمع کنه ، خواهی دید که از پس سنگین ترین محتواها بر میایی و خودت متوجه میشی که در صفحه شطرنج کنکور مهم نیست چند تا سرباز نداریم یا از دست دادیم ، همه اینه که وزیر ( یعنی خودت) رو چطوری حرکت بدی . پس از مدت کوتاه روان خودت را آبیاری کن و به گذشته ات نظر کن تا متوجه بشی چقدر خوشحالی و تغییر کرده ای.

فقط کافیست که خودت را نشان دهی تا زندگی بهترین ها را برایت تدارک بیند و تو را در راه درست هدایت کند .

دوست عزیزم و بهترین کنکوری 93 امروز باهم یاد گرفتیم که اگر زندگی صد دلیل برای گریه کردن به من نشان داد ، در عوض من هزار دلیل برای خنده به آن نشان خواهم داد .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.