مظلوم تر از جواد، بغداد نداشت…آن مظهر داد، تاب بیداد نداشت…

میان حجره چنان ناله از جفا می‌زد 

که سوز ناله‌اش آتش به ماسوی می‌زد

شرار زهر ز یک سو و سوز غم یک سو 

به جان و پیکرش آتش جدا جدا می‌زد

نداشت شِکوه زبیگانگان به لب، دم مرگ 

و لیک داد زبیداد آشنا می‌زد

برون حجره همه پایکوب و دست افشان 

درون حجره یکی بود دست و پا می‌زد

اِستاده بود و جوادالائمه جان می‌داد 

از او بپرس که زخم زبان چرا می‌زد
 
۱۰۵۳۱۵۰۳۳۶۹۰۳۵۶۱۱۱۹۲

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.