من هم می‌خوام، مثل بچه‌ها!

سلام

این داستان انگیزه هم ماجرای عجیب و غریبی است. هنوز چند ر وزی از شروع مجدّد یک مرحله نگذشته است که سیل گله و شکایت از بی‌انگیزگی راه می‌افتد.

راستش را بخواهید یه جورایی یاد دوران کودکی می‌افتم. هنگام غذا خوردن، کافی بود یکی از برادر و خواهرهایم آب بخواهد، بعد انگار همه با هم تشنه‌مان می‌شد و صدای «من هم آب» از چهار سمت سفره به گوش می‌رسید. الان هم دقیقا همین طور است.

index

کافی است در کلاس یکی بگوید «احساس می‌کنم انگیزه‌ی لازم را برای مطالعه و درس خواندن ندارم.» که یکباره همه با هم دم می‌گیرند که «آره ، منم هم انگیزه‌ام رو از دست دادم.»

مصیبت  این‌جاست که آن‌چه را دوستان ،گمشده‌ی خود می پندارند ، بیش‌تر جایزه است نه انگیزه. حواس‌مان به این موضوع باشد که انگیزه یک محرّک بیرونی نیست بلکه یک خیزش و تحرّک درونی به شمار می رود.

اغلب اوقات، مشکل نبود انگیزه نیست بلکه وجود سستی و تنبلی است و چاره‌ی این حالت نیز چیزی جز نهییب شخصی و هشدار جدی به خود نیست. پس لطفاً از این به بعد قبل از بی‌انگیزه شدن به خودتان بگویید :«فعلاً کار دارم ، بعد از انجام کار اگر وقت داشتم و کار مهمّ دیگری نداشتم بی‌انگیزه خواهم شد.»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.