موج گناه…

 مجنونی بر ساحل، نام معشوقش را نوشت. موجی آمد و نام لیلی‌اش را شست.

از او پرسیدم: «چرا چنین می‌کنی؟»

مجنون گفت: «وصالش برایم مهیا نیست، ولی با نام و یادش عشق‌بازی می‌کنم.»

به یاد خودم افتادم که چند بار بر ساحلِ دل، نام تو را نوشتم؟

و چند بار، موجِ گناه، آن را شُست؟

و چگونه با یادت عشق‌بازی می‌کنم؟

۱۰۵۳۱۴۳۸۹۵۳۳۹۰۲۷۰۱۸۹

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.