و خدایی که در این نزدیکی است…

چندی پیش ماجرای جالبی را خواندم:

سال‌ها پیش کوهنوردی تصمیم گرفت تا یکی از مرتفع‌‌ترین کوه‌های کشورش را فتح کند. او برنامه‌ی دقیقی برای تمرینات خود در نظر گرفت و ماه‌ها تمرین کرد.

سرانجام در صبح یکی از روزها تصمیم گرفت تا به قله‌‌ صعود کند. او بدون استراحت و با پشتکار فراوان تمام روز را به صعود پرداخت. هوا کم کم تاریک شد. کوهنورد تصمیم گرفت استراحت کند اما به نظر می‌رسید باید مکان مناسب‌تری را پیدا کند؛

images

به همین دلیل کماکان به صعود خود ادامه داد تا جای مناسبی را برای استراحت پیدا کند که ناگهان سنگی زیر پای او لغزید و تعادل خود را از دست داد. او توانست با مهارت و زیرکی طنابی را که در همان نزدیکی قرار داشت بگیرد و در این لحظه بود که فریاد زد: «خدایا کمکم کن.»

ندایی آشنا پاسخ داد: «اگر کمک  می‌خواهی طناب را رها کن.» او کمی فکر کرد و بعد در هوای سرد و تاریک کوه، با تمام قدرتش طناب را گرفت. فردا صبح زمانی که تیم دیگری در حال صعود به قله بودند مرد را در حالی که فقط چند سانتی‌متر با سطح زمین اختلاف داشت و یخ زده بود پیدا کردند. آری او جان خود را از دست داد چون طناب را رها نکرده بود.

باید این نکته بسیار مهم را همواره به یاد داشته باشید همیشه همان چیزی که ما فکر می‌کنیم درست نیست. بهتر است در بعضی مواقع همه چیز را به دست او بسپاریم و به او توکل کنیم. اعتماد به او که از همه بالاتر است نهایت آرامش و اطمینان است.و من یتوکل علی الله فهو حسبه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.