پنجره‌اي به يک تجربه مفيد(بخش اول)

کنکوري که باشي به دنبال تجربه هاي  مفيد هستي؛ تجربه هايي که بتواند تو را يک قدم به پيش ببرد و کمکت کند که يکي از مشکلات يا ناتواني‌هايت را حل کني. مي‌خواهيم هر ماه دو بار اين پنجره را بگشاييم و با شما از دريچه آن، نگاهي به تجربيات دبيران، دانش آموزان و حتي والديني داشته باشيم که  توانسته‌اند از سد مشکلي بگذرند و موفق‌تر باشند و يا به دليل سهل‌انگاري و کوتاهي در زمينه اي‌، متاسفانه موفق نشده و در رسیدن به هدف خود ناکام مانده‌اند.

وظيفه پخش انواع و اقسام خوراکي‌ها در کلاس بر عهده او بود. آن قدر ماهرانه اين کار را انجام مي‌داد که کمتر دبيري مي‌توانست متوجه شود و تازه اگر هم دبيري متوجه مي‌شد و او را مواخذه مي‌کرد، حاضر بود که پاي هر تنبيهي بايستد؛ اما همچنان به کار خود ادامه دهد. يک بار حتي فلاسک چاي به کلاس آورد و وقتي دبير پاي تخته تمرين حل مي‌کرد به دو رديف از بچه‌ها چاي داد! البته وظايف خطيرش به تغذيه در کلاس محدود نمي‌شد؛
 
index

او به اصطلاح  بامزه کلاس بود و سرپرستي همه شيطنت‌ها، تکه پراندن‌ها و سربه سر دبيران و دانش آموزان گذاشتن‌ها بر عهده او بود! اصلاً نمي‌توانست باور کند که مي‌شود در کلاس درس آرام نشست و به درس گوش داد. از فضاي جدي کلاس زود حوصله‌اش سر مي‌رفت و دنبال نکته‌اي مي‌گشت تا فضاي کلاس را عوض کند و با خنده و هياهو منفجر سازد. انگار صندلي­ها ميخ داشتند و نمي‌شد صاف و ساکت رويشان بنشيند!
 
مي‌گفت لطف مدرسه به همين شيطنت‌هاي دانش‌آموزي است؛ به اينکه حداقل بخشي از وقت کلاس را صرف شوخي و تفريح و بازي با دانش‌آموزان يا اذيت کردن دوستان و حتي در بعضی موارد سر به سر معلم گذاشتن است!
 
سال چهارم هم همين رويه را در پيش گرفت و با وجود اخطارهاي دبيران، والدين و حتي دوستان واقعي‌اش، کلاس و درس را جدي نگرفت و تازه چون ارشد مدرسه شده بود، در زمينه شيطنت و بازيگوشي، دانش‌آموزان پايه‌هاي ديگر را هم هدايت مي‌کرد و پي هر شيطنت دانش‌آموزي را که مي‌گرفتي  به او مي‌رسيدي!
 
معلم ها که تذکر مي دادند ،فقط و فقط لبخند مي زد و مي گفت: «چشم!» اما همه مي‌دانستند که اين چشم گفتن‌ها، قول چوپان دروغگوست.  يک بار دوستانه از او پرسيدم که چرا اين دوره يکساله را جدي نمي‌گيرد و خود را اسباب تفريح ديگران ساخته  است.
 
براي اولين بار خيلي جدي جواب داد که کلاس، وقت تلف کردن است؛ خودم خانه مي‌خوانم و از پس درس‌ها بر مي‌آيم. به او گفتم که تمامي رتبه‌هاي برتر آزمون سراسري مي‌گويند که کلاس درس را جدي مي‌گرفتند و سر کلاس، شش دانگ حواسشان پي‌ حرف‌هاي معلم بوده است.
 
 پاسخ داد: فکر کنم که آنها وسواس مطالعاتي داشتند. من به خودم و هوش و استعدادم ايمان دارم و مي‌دانم که با همين شيوه به آنچه که مي‌خواهم، مي‌رسم.
 
منبع:پیک سنجش

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.