چیزی برای عوض کردن

سلام

چندمین بار بود که کارنامه‌ آزمون آزمایشی اش را نگاه می‌کرد و مانند دفعات قبل احساس گرما و حرارت تمام وجودش را فرامی‌گرفت. ضربان قلبش تندتر می شد و شقیقه‌هایش … .

مدّت‌ها بود به این فکر می‌کرد که آیا سرانجام به هدفی که برای خود تعیین کرده‌است خواهد رسید؟ و اکنون این فکر بیش‌تر آزارش می‌داد. یکبار دیگر درصدها و نمراتش را مرور کرد.

Once_and_Again_logo

اوّلین چیزی که به ذهنش رسید این بود که بهتر است دست از بلندپروازی بردارد و هدف کوچک‌تری را برای خویش تعیین نماید و دوباره مسیر حرکت خویش را این بار منطقی تر و با دقت بیشتر اصلاح کند.

چیزی در ذهنش جرقّه زد. بله ، این هدف نبود که باید تغییر می‌کرد؛ بلکه مسیر دسترسی به هدف باید مورد بازنگری قرار می‌گرفت. بلافاصله کنار کارنامه‌اش نوشت: برای رسیدن به هدف خود؛ راه بازگشتی ندارم ؛ شاید راه را عوض کنم ولی هدف را هرگز.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.