کنار باغچه‌ات بایست ، از کشته‌ات لذّت ببر

سلام

ساعت کلاس روبه پایان بود. از ابتدای شروع تا همین چند لحظه‌ی پیش یک نفس تست زدیم و تمرین حل کردیم و حالا همگی منتظر به صدا درآمدن زنگ بودیم.

معلّم‌مان جلوی کلاس ایستاد ، صدایش را صاف و کرد و گفت: «بچه ها، گوش کنید. زمان آن فرا رسیده است که برای خودتان  باغچه‌ی کوچکی بکارید. لازم نیست به خاک و آب و فضا فکر کنید . بدون این‌ها هم می‌توانید باغچه‌تان را درست کنید.می پرسید چگونه؟ خیلی ساده است.

images

برای این کار کافیست ذهن‌تان را تقسیم بندی کنید. در یک ردیف ، دانه‌های همّت ، شروع و پشتکار بیفشانید.

در ردیف بعد، قانونمندی، تعهّد و وفاداری را نشا کنید و در ردیف بعد هم نهال‌های  امید، سرزندگی و خوشبینی را بکارید.

وقتی کارتان تمام شد ، کنار بایستید و به کاشته‌های باغچه‌‌ی ذهن‌تان نگاه کنید و به ارتباط آن‌ها با برنامه‌ی جدیدی که بعد از امتحانات نیم سال باید داشته باشید فکر کنید. بیایید از این باغچه‌ای که در ذهن‌تان کاشته‌اید برای شروع مجدّدی رؤیایی سود ببرید.»

زنگ خورده بود ولی هیچ کس تمایلی به خروج از کلاس نداشت. گویا همه هنوز مشغول نگاه کردن به کاشته‌های‌شان بودند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.