گاه شمار زندگي يک کنکوري از نگاه يک معلم(بخش اول)

مهر ماه 1394

اولين جلسه کلاس دانش‌آموزان سال چهارم است. 30 دانش‌آموز که گوش تا گوش کنار هم نشسته­ اند و در چشم­هاي همه آنها نور اميد و اطمينان به چشم مي‌خورد، انتظار قريب به اتفاق آنها قبولي در رشته‌هاي پزشکي، دندانپزشکي، داروسازي يا فيزيوتراپي و چند رشته در همين حدود است؛ به عبارت ديگر، همه آنها مايلند که رتبه سه رقمي يا در نهايت هزار و خرده‌اي بياورند تا بتوانند در رشته مورد علاقه‌شان پذيرفته شوند.

با توجه به تجربه سال‌ها تدريس  به آنها مي‌گويم  که چه راه سختي در پيش دارند و اينکه از همين امروز بايد با جديت درس بخوانند، کوتاهي نکنند و به مديريت زمان به عنوان يک اصل مهم و حياتي توجه کنند. درباره درسم هم به آنها مي‌گويم که براي آنکه تا زمان برگزاري آزمون سراسري به دوره اين درس هم برسند بايد هفته‌اي چند صفحه  و چند ساعت درس بخوانند.  همه با  تکان دادن سر تاييدم مي‌کنند و چند نفري هم  يکي دو سؤال دارند  و عنوان کتاب‌هاي تست و کمک آموزشي مرتبط  با درسي را که تدريس مي‌کنم، مي‌خواهند.

images

 
آبان  ماه 1394
مي‌گويم : پس چه شد؟ مگر قول نداديد که همراه با من جلو بياييد؟ مگر نگفتيد که امسال از کوتاهي خبري نخواهد بود؟ پس چرا از نخواندن و نتوانستن حرف مي‌زنيد؟
جمله‌ام تمام نشده، داغ دلشان تازه مي‌شود و مي گويند که هر زمان شروع به مطالعه و درس خواندن می کنند وقت کم مي‌آورند و هيچ کس آنها را درک نمي کند و هر معلمي مي‌خواهد که به درس او بيشتر توجه کنند و اينکه بعضي روزها تا ساعت 4 بعد از ظهر کلاس دارند و ….
حرف‌ها برايم تازگي ندارد؛ بهانه‌هاي هرساله بچه‌هاست. توي دلم مي‌گويم خوب قرار هم نيست که همه اينها رتبه عالي بياورند. درست است که آرزوي همه آنها همين است، اما در عمل تعداد انگشت شماري از بين همين دانش‌آموزان با انگيزه تلاش لازم را براي کسب رتبه سه رقمي خواهند داشت.
لبخند مي‌زنم و سرم را به نشانه تاييد تکان مي‌دهم و مي‌گويم: فقط تلفن و کامپيوتر و موبايل را کنار بگذاريد تا ببينيد که چقدر زمان بيشتري براي مطالعه خواهيد داشت.
يکي از بچه ها با شيطنت مي‌گويد: آينه را فراموش کرديد خانم‌! روي آينه را هم بايد بپوشانيم!
 
اسفند 1394
هر روز يکي دو نفر سراغم مي‌آيند و از برنامه شان مي‌گويند؛ اينکه تا حالا آن طور که بايد درس نخوانده‌اند، اما از اين به بعد حسابي درس خواهند خواند، و اينکه هدفشان قبولي در يک رشته خوب است و آيا اگر از حالا روزي 13 ساعت درس بخوانند، موفق مي‌شوند.
اينکه اگر فلان درس را نخوانند و در عوض بهمان درس را حسابي بخوانند، رتبه خوبي کسب مي‌کنند؛  اينکه چطور تمرکز کنند تا فکرشان هنگام مطالعه به هزار جا نرود و حواسشان پرت نشود، و  اينکه براي تعطيلات نوروزي چه برنامه‌اي داشته باشند تا بيشترين بهره را ببرند؛ درس‌هاي پايه را بخوانند يا سال چهارم را، عمومي بخوانند يا تخصصي، فقط درس بخوانند يا کنارش تست هم بزنند، و….
 
ارديبهشت 1395
کمتر نشاني از آن چهره­هاي مصمم و مطمين  ديده مي‌شود. بعضي از آنها درصدهايشان را در آزمون‌هاي آزمايشي نشانم مي‌دهند و مي‌گويند با اينکه يک ماهي «بکوب» خوانده‌اند رتبه‌شان  چندان بهتر نشده است. يکي ديگر درباره مهندسي معکوس و تکنیک های تست زني بدون خواندن سؤال و فقط براساس گزينه ها مي‌پرسد و مي‌خواهد بداند که تا چه حد مي‌تواند به آنها اعتماد کند. ديگري مي‌گويد که اصلاً مضطرب نيست و خيلي هم خيالش راحت است؛ چون تصميم گرفته است که براي سال آينده آماده شود و امسال فقط به عنوان يک تجربه  در آزمون سراسري شرکت کند.
عده‌اي از بچه‌ها هم درباره سمينار فلان مدرس کنکور، کلاس‌هاي جمع‌بندي  و تست زني خانم … يا آقاي … و سي دي‌هاي تبليغاتي بهمان مؤسسه سخن مي‌گويند و در فکر ثبت‌نام در اين سمينارها که قيمت‌هاي نجومي نيز دارند، هستند تا شايد اين سمينارها اطلاعات لازم را به آنها تزريق کنند و راه چند ساله را يکشبه طي نمايند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.