گفت‌و‌گو با مهسان صمدی، رتبه ۵ کنکور تجربی(بخش اول)

دوره تمام شده بود.حالا ما باید مهارتمان در نجات انسان‌ها را به رخ هم می‌کشیدیم. به زعم خودمان این قدر کاربلد و حرفه ای شده بودیم و این قدر مانورهای مختلف را با موفقیت گذرانده بودیم که بتوانیم از اولین صحنه رویارویی‌مان با مصدومان واقعی سربلند بیرون بیائیم. اما همه ما در مواجهه با اولین مصدوم مثل یک مجسمه خشکمان زد و کلا دست و پایمان را گم کردیم.انگار نه انگار که دوره دیده ایم! دلیلش هم بی‌توجهی همه‌مان به عبارت کوتاهی بود که مربی آن را به عنوان یکی از وظایف امدادگر در مواجهه با هر نوع مصدومیتی در همه کلاس‌های کمک‌های اولیه تکرار می‌کرد و آن عبارت کلیشه‌ای چیزی نبود جز ((حفظ خونسردی)).

از اینجا می‌شد به اهمیت آرامش پی برد و فهمید وقتی آرامش می‌تواند به انسانی دیگر عمری دوباره ببخشد پس هر لحظه حضورش در وجود خودمان چقدر می‌تواند معجزه گر باشد. مهسان صمدی رتبه 5 کنکور سراسری سال 94 در رشته علوم تجربی این اعجاز را در سایه ارتباط با خدا و مطالعه اشعار عرفانی در سال کنکور تجربه کرده بود، وقتی که گفت:تا یک هفته قبل از کنکور باورم نمی‌شد که کنکوری هستم از بس که خیالم راحت بود.

 خانم صمدی!در سال‌های پایه دبیرستان چه موضوعی بیشتر برایت اولویت داشت؟
با اینکه بعضی از دوستانم در همان سال‌ها خیلی به دنبال جمع آوری نکات کنکوری بودند، اولویت من این بود که مطالب را به طور کامل متوجه شوم. واقعا این موضوع که هنوز خود مطلب را متوجه نشده، بخواهم همه فکر و ذهنم را متمرکز کنم و به یک سری نکات حاشیه ای بپردازم، اذیتم می‌کرد. برای همین دوست داشتم خود مطلب را خیلی خوب بفهمم و اگر بخشی از کتاب را متوجه نشدم، با کمک کتاب‌های دیگر یا پرسیدن سوال از معلم و دوستانم آن را بفهمم. در واقع ذهنم خیلی جهت‌گیری کنکوری نداشت و بیشتر سعی می‌کردم درس‌هایم را خیلی خوب بخوانم حتی هدفم از شرکت در المپیاد زیست شناسی با اینکه باعث شده بود فقط بتوانم در کلاس‌های دروس اختصاصی شرکت کنم، بیشتر یادگیری و لذت بردن از دانستن مطالب تازه بود نه کسب مدال.

واقعا دلت نمی‌خواست مدال بگیری؟
می‌دانستم درس خواندن برای المپیاد خیلی دشوار است و معمولا کسانی مدال می‌آورند که چند سال تلاش کرده باشند بنابراین انتظار نداشتم با یک سال درس خواندن، آن هم خیلی دست و پا شکسته نتیجه خوبی بگیرم.

index

همیشه سعی می‌کنم به بهترین چیزهایی که آدم می‌تواند به آنها برسد، فکر کنم. برای همین به جای فکر کردن به رشته پزشکی دانشگاه تهران به رتبه یک کنکور فکر می‌کردم حتی با اینکه گاهی احتمال تک‌رقمی‌شدن را هم نمی‌دادم اما سعی می‌کردم همیشه بهترین تلاشی که می‌شود انجام داد را انجام دهم و این انگیزه خیلی محکمی‌ بود.

چه سالی در المپیاد زیست شناسی شرکت کردی؟
سال سوم دبیرستان.

تا چه مرحله‌ای پیش رفتی؟
مرحله اول را قبول شدم ولی مرحله دوم را نه.

معدل نهایی سال سومت چند شد؟
۱۹/۹۳.

در سال‌های دوم و سوم تست‌زنی هم داشتی؟
یادم می‌آید گاهی‌اوقات برای حل تمرین در درس‌هایی مثل ریاضی و فیزیک سراغ کتاب‌های تست آنها می‌رفتم چون فرق زیادی نداشت و باید آن تست را هم به صورت تشریحی حل می‌کردم و به جواب می‌رسیدم.در واقع به تست ها با دید تشریحی نگاه می کردم.

از چه زمانی به طور جدی مطالعه برای کنکور را شروع کردی؟
امتحاناتم که تمام شد یک هفته به طور کامل استراحت کردم و از اول تیر ماه تمرکزم را روی درس‌های سال دوم و سوم گذاشتم و فقط همان ‌ها را خواندم در حالی که بعضی از دوستانم در کلاس‌های گروه پیش‌دانشگاهی شرکت می‌کردند و دروس سال بعد را می‌خواندند.

 پس شما در تابستان مدرسه نمی‌رفتی؟
  نه. از اول مهر سر کلاس رفتم.

 توانستی همه دروس پایه را در تابستان مرور کنی؟
  یک دور همه کتاب‌های سال دوم و سوم به جز کتاب ادبیات فارسی ۲ و نیمی‌از کتاب دین و زندگی ۲ را خواندم البته نتوانستم همه تست‌های دروسی که خواندم را بزنم و بیشتر می‌خواستم همه تست‌های دروسی که خواندم را بزنم و بیشتر می‌خواستم کلیت مطالب یادم بیاید.

 آن موقع ساعت مطالعه روزانه‌ات چقدر بود؟
  متغیر بود و حداکثر به ۵ ساعت در روز می‌رسید. چون خیلی به درس خواندن در تابستان عادت نداشتم ساعت مطالعه‌ام کم بود به طوری که فقط می‌رسیدم مروری کلی از سرفصل‌های آزمون داشته باشم و از هر مبحث تعداد محدودی تست بزنم.

بقیه ساعات روز را صرف چه اموری می‌کردی؟
به همان زندگی عادی‌ام ادامه می‌دادم، تلویزیون می‌دیدم، پارک و مهمانی می‌رفتم حتی در سال کنکور هم سعی می‌کردم ساعت مطالعه‌ام را بالا ببرم اما این تفریحات را هم در برنامه‌ام داشته باشم که نقش برنامه‌ریزی در این زمینه خیلی پر رنگ بود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.