یادآوری یکی دو قرار و مدار قبلی!

سلام

 «خیلی می‌ترسم. آزمون قبل خیلی درس خوانده بودم ولی وضعیّتم آنطور که انتظار داشتم رضایت بخش نبود. به درصدها و رتبه‌ای که می‌خواستم نرسیدم.

البتّه بعد از آزمون ، وقتی سوالات را بررسی می‌کردم ، اغلب پرسش‌هایی را که در آزمون غلط پاسخ داده بودم و یا نزده مانده بود می‌توانستم با کمی دقت کامل و دقیق پاسخ دهم .

فقط تعداد کمی از آن‌ها را بلد نبودم. امّا اکنون حتّی به آمادگی خودم اطمینان نیز ندارم.»  وقتی معلّم‌مان خواست تا احساس این روزهای‌مان را بگوییم ، دوستم این‌ها را گفت. وقتی به چهره‌ی دیگران نگاه می‌کردم کما بیش همین نوع نگرانی‌ها دیده می‌شد.

images

دستم را بلند کردم و پس از کسب اجازه از آموزگار گفتم: «فکر می‌کنم این مطالب چیزی نبود که قرار بود بشنویم. این روزها زمان ترسیدن و تجربه‌های تلخ گفتن نیست. بلکه باید قول و قرارهای‌مان را یادآوری کنیم.

باید ابتدا هدفی را که برای خویش در نظر گرفته‌ایم به خودمان یادآوری کنیم تا به خاطر داشته باشیم که نگاه‌مان به کجا و مقصدمان کجا و مسیرمان به کدام رو به کدام سمت است. سپس قراری را که بعد از آزمون گذشته باهم گذاشتیم به خاطر آوریم.

آن روزها قرار گذاشتیم فقط تلاش کنیم و تمام سعی و همت‌مان را به کار ببندیم و من به سهم خودم و در حدِّ توانم این کار را انجام دادم و شاهد تلاش دوستانم نیز بوده‌ام. قرار بعدی این بود که انتظارآفرینی برای خودمان را کنار بگذاریم و اجازه دهیم با فکر باز و بدون فشار عصبی پرسش‌های آزمون را پاسخ دهیم. یا قرار …»

آموزگار نگذاشت ادامه دهم. گفت : « این‌ها چیزهایی بود که باید یادآوری می‌شد. هدف‌های‌تان  را یک بار دیگر مرور کنید ، تلاش‌های‌تان را باور داشته باشید و فقط به پرسش‌هایی پاسخ دهید که به درستی پاسخ‌تان اطمینان دارید.» دوستانم را نگاه کردم. گل از گل همه باز شده بود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.