یک جعبه‌ی مدادرنگی و یک دنیا حرف

جعبه‌ی مدادرنگی تنها یک جعبه‌ی پر از مدادرنگی نیست. هر مداد رنگی، حرف‌های ناگفته‌ی بسیار زیادی برای ما دارد. هر صبح که با طلوع خورشید از خواب بیدار می‌شویم دوست داریم رنگ سبز بر کار و تلاشمان بزنیم.با انگیزه و پرانرژی روز را شروع می‌کنیم. ساعت مطالعه‌ دفتر برنامه‌ریزی را که یادداشت می‌کنیم، رنگ آبی به ما چشمک می‌زند. انگار امروزمان از دیروزمان بهتر بوده و این خودِ خودِ موفقیت است. مداد قرمز درددل‌های زیادی برای ما دارد. دور هر سؤال بی‌جوابمان را با دایره‌ای قرمز خط می‌کشیم و این یعنی تمرین و تکرار بیش‌تر!

رنگ قهوه‌ای برای ما نماد کوه است و کوه یعنی رفتن و رفتن و رفتن؛ کوه یعنی مقاوم بودن و از پای ننشستن تا رسیدن به قله و قله یعنی هدف. یک کوه بلند روی دفترمان می‌کشیم و بر بلندای قله‌اش هدفمان را نقش می‌زنیم و دل به راه می‌سپاریم. صورتی رنگ زیبای تمام روزهای کودکی و آرزوهای دور و درازمان است، زیبا و دست‌یافتنی. آرزوهایی که برای رسیدن به آن‌ها تنها باید سماجت به خرج دهیم و امید داشته باشیم، حتی اگر روزهایی هم با انرژی کم، رنگ زرد را در دست گرفتیم و خانه‌های دفترمان را با رنگ زرد پر کردیم. یادمان باشد که همه‌ی این رنگ‌ها حرف‌هایی برای گفتن دارند. گرچه بعضی از رنگ‌ها برای ما خوشایندترند، اما رنگ‌های هشدار هم لازمه‌ی موفقیت ما هستند و مانند دوستانی یکدل اشتباهات کم‌کاری‌های‌مان را به یادمان می‌آورند.

حرف‌های جعبه‌ی مدادرنگی را جدی بگیریم.

images

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.