Tag: آزمون های گزینه دو

به برنامه آزمون آزمایشی ام نمیرسم، چیکار کنم!؟(بخش اول)

هر کاری میکنم به برنامه آزمون آزمایشی که در اون شرکت میکنم، نمیرسم!

جمله بالا را این روزها و با افزایش بودجه بندی آزمون ها در نیم سال دوم سال تحصیلی از زبان خیلی از دانش آموزان و بخصوص کنکوری‌های ۹۷ می‌شنویم. شاید شما هم جزو همان دسته از کسانی باشید که به هر دری میزنید نمی‌توانید خودتان را به برنامه آزمون برسانید.

معمولا این وضعیت بیشتر برای دانش آموزانی که مدرسه می روند و کسانی که خودشان را درگیر کلاس های کنکوری متعدد کردند اتفاق میافتد. البته شاید فارغ التحصیل باشید و با وجود ۱۰ ساعت مطالعه در روز باز هم به برنامه آزمون نرسید، این موضوع عجیب نیست و دلایلی زیادی دارد!

اغلب دانش آموزان تجربه‌ی گیر افتادن در چنین مواقعی را دارند. نمی دانید واقعاً باید چه کار کنید! کوهی از درس‌های نیمه تمام و نخوانده پیش رویتان است، کارهای عقب افتاده زیادی دارید و این موضوع حسابی شما را کلافه میکند تا جایی که حتی قدم از قدم بر نمی‌دارید و گرفتار یک گیجی و نابسامانی فلج کننده می‌شوید!

اگر این مشکل ، مشکل شما هم هست حتماً این مقاله را تا آخر با دقت هرچه تمامتر مطالعه کنید:

azmoon-azmayeshi

ادامه نوشته

آزمون های آزمایشی، ابزاری کلیدی برای یادگیری

سلام

آن قدر رنگش پریده بود که در بیمار بودنش تردید نکردم. گفتم : «خدا بد ندهد! چه شده؟»

گفت: «خدا هیچ وقت بد نمی‌‌دهد. بد را خودم به سر خودم آورده‌ام. در هفته‌های گذشته یکی دو اتّفاق افتاد که نتوانستم برخی از درس‌ها را آن گونه که لازم است بخوانم. در بعضی از درس‌ها هم آن‌طور که دلم می‌خواسته تست نزده‌ام. حتّی دیشب را هم خوب نخوابیده‌ام.»

گفتم:«خوب ، حالا ، نتیجه؟»

گفت: «می‌خواهم در آزمون شرکت نکنم.»

index

ادامه نوشته

یک تجربه‌ی فوق العاده گرانبها!

سلام

«حالا که فکر می‌کنم می‌بینم کار اشتباهی بود اگر در آزمون آزمایشی حضور پیدا نمی‌کردم. درست است که هنوز تعداد سوالاتی که سر جلسه آزمون به انها پاسخ نداده ام، زیاد است امّا در عین حال اندوخته‌های زیادی هم دارم.

بعد از جلسه آزمون وقتی با تحلیل تک تک سوالات آزمون، یافته‌ها و تجربه‌های همین چند مرحله آزمونی را که پشت سر گذاشتم، یادداشت می‌کردم به وضوح رشد و پیشرفتم را لمس می‌کردم.

index

ادامه نوشته

آزمون آزمایشی، ابزاری برای یادگیری!

سلام

آن قدر رنگش پریده بود که در بیمار بودنش تردید نکردم. گفتم : «خدا بد ندهد! چه شده؟»

گفت: «خدا هیچ وقت بد نمی‌‌دهد. بد را خودم به سر خودم آورده‌ام. در هفته‌های گذشته یکی دو اتّفاق افتاد که نتوانستم برخی از درس‌ها را آن گونه که لازم است بخوانم. در بعضی از درس‌ها هم آن‌طور که دلم می‌خواسته تست نزده‌ام. حتّی دیشب را هم خوب نخوابیده‌ام.»

گفتم:«خوب ، حالا ، نتیجه؟»

گفت: «می‌خواهم در آزمون شرکت نکنم.»

images

ادامه نوشته

علّت مشکلت را دریاب!

سلام

دلش می‌لرزید و دائم نگران بود که نکند اوّلین نفر باشد. سرش را پایین انداخته بود تا چشمش با نگاه معلّم برخورد نداشته باشد. امّا نامش را که شنید ، ایستاد و طنین صدای آموزگار در گوشش پیچید که :«خوب ، چه کردی؟»

به وضوح صدای قلب خودش را می‌شنید. حتّی احساس می‌کرد رنگش هم پریده است. بریده بریده گفت: «خ خ خیلی خوانده بودم. امّا در آزمون نتوانستم از دانسته‌هایم استفاده کنم. هر پرسشی را که نگاه می‌کردم، بلد بودم امّا نمی‌توانستم جواب دهم. انگار دست و مغزم قفل شده بودند. البتّه دو پرسش را حل کردم که ای کاش حل نکرده بودم. چون با دو اشتباه محاسباتی ساده هر دو تست اشتباه شد.»

index

ادامه نوشته