Tag: اراده

چالش‌های زندگی‌تان را دوست داشته باشید…

زمانی که فیل‌های کوچک را تربیت می­کنند، طنابی به پاهایشان می­ بندند و آن را به تیرکی وصل می ­کنند که در داخل زمین محکم شده است. فیل­های کوچک بارها تلاش می­کنند که تیرک را از جا بکنند و خود را آزاد سازند، اما موفق نمی ­شوند و سرانجام زندانی بودن خود را می ­پذیرند. با گذشت زمان، فیل ­ها بزرگ می­شوند و توانایی آن را دارند که با یک ضربه، خود را آزاد سازند؛ اما این کار را نمی­کنند و همچنان زندانی باقی می­ مانند.
 
در واقع فیل­ ها زندانی ذهن خود هستند و این توهم را دارند که قادر به آزاد کردن خود نیستند و به خاطر همین وهم و خیال باطل، برای آزادی خود تلاش نمی ­کنند و تسلیم می­شوند.
ما انسان­ ها نیز همین طور هستیم و گاه فکری ما را با طناب به یک تیرک متصل می­ کند، و در حالی که توانایی انجام بسیاری از کارها را داریم، افکار گذشته باعث می ­شوند که تسلیم شویم.
 
mechanism-of-challenge-page-image

ادامه نوشته

همیشه با نام او!

سلام

همه در گوشم زمزمه می‌کنند و از سختی راهی می‌گویند که پیشِ رو دارم. می‌گویند: «باید اراده و انگیزه‌ و اعتماد به نفست آن‌قدر قوی باشد که به راحتی دست از تلاش و کوشش برنداری و به رسیدن به هدفی که داری ایمان داشته باشی!»

درست می‌گویند! کارهای بزرگ، اراده‌ی استوار ، تلاش فراوان و امید راسخ می‌خواهد. امّا این همه بدون وجود پشتیبانی بزرگ هیچ است!

images

ادامه نوشته

این فردا چه موقع از راه می‌رسد؟

– از شنبه رژیم می‌گیرم و ورزش می‌کنم تا به وزن lمطلوب و ایده‌آل برسم. برنامه‌ریزی کرده‌ام از اول هفته درس خواندن را شروع کنم، از ماه آینده به کلاس زبان می‌روم و… .

امان از این شنبه‌ها و اول هفته‌ها که گویی اصلاً در تقویم زندگی بعضی‌ها وجود ندارد و هیچ وقت فرانمی‌رسد! تا به حال این سؤال را از خودتان پرسیده‌اید که این اول هفته‌ها، شنبه‌ها و شروع ماه‌هایی که همیشه در خیال داریم تا روزی فرابرسد و زندگی ما را تغییر دهد، بالاخره کی از راه می رسند؟

index

ادامه نوشته

موفقیت به همین سادگی….

 گويند که مرد جواني از سقراط پرسيد: رمز موفقيت چيست؟

 سقراط به مرد جوان گفت که صبح روز بعد به نزديکي رودخانه بيايد. هر دو حاضر شدند. سقراط از مرد جوان خواست که همراه او وارد رودخانه شود. وقتي وارد رودخانه شدند و آب به زير گردنشان رسيد، سقراط با زير آب بردن سر مرد جوان، او را شگفت زده کرد.

مرد تلاش مي کرد تا خود را رها کند،  اما سقراط قوي تر بود و او را تا زماني که رنگ صورتش کبود شد،  محکم نگاه داشت. سقراط سر مرد جوان را از آب خارج کرد و اولين کاري که مرد جوان انجام داد، کشيدن يک نفس عميق بود.
 
index

بهترین اثر هستی باش

پسرک از پدر بزرگش پرسید: پدر بزرگ ! درباره چه می‌نویسی؟
پدر بزرگ پاسخ داد: درباره تو پسرم؛ اما مهم‌تر از آن چه می‌نویسم، مدادی است که با آن می‌نویسم. می‌خواهم وقتی بزرگ شدی، تو هم مثل این مداد بشوی!
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید و گفت: اما این هم مثل بقیه مداد‌هایی است که دیده‌ام !
پدر بزرگ گفت: بستگی دارد که چطور به آن نگاه کنی. در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می‌رسی.
 
index

ادامه نوشته