Tag: استرس کنکور

دارم یا ندارم؟ داشته باشم یا نداشته باشم!

هیچ وقت پرسشی نداشت. هرگز اشکالی مطرح نمی‌کرد. اصلا ندیده بودیم دستی بلند کند و اجازه‌ای بخواهد و حرفی بزند. نه فقط در کلاس‌های مشاوره بلکه در ساعات درسی هم همین گونه بود. اوضاع درس و آزمونش عالی نبود ولی نامطلوب هم حساب نمی‌شد. معمولاً در میانه‌های کلاس قرار می‌گرفت.

امّا این بار دست او بالا بود و اجازه می‌خواست. اجازه خواستن او همه را شگفت زده کرده بود به همین دلیل دیگران دست شان را پایین آوردند تا او بپرسد. ایستاد و گفت:«راستش شاید حرفم عجیب به نظر بیاید امّا خواستم حرف متفاوتی نسبت به دیگران زده باشم. می‌دانید؟ من اصلاً استرس ندارم! پشتم به هیچ کجا گرم نیست ولی اصلاً نگران رتبه و آزمون آزمایشی و قبولی در رشته و دانشگاه خاصی نیستم. راستی آقا! این اشکال دارد؟»

images

ادامه نوشته

این همه درگیری؟! لازمه؟!

 «این روزها بسیار درگیرم. نه درگیری‌های درسی که از نظر درس و مطالعه در روشن‌ترین زمان و مشخّص‌ترین شرایط هستم. امّا ذهنم درگیر است. درگیر موفّقیّت در امتحانات نیم سال اول سال تحصیلی. درگیر نتیجه‌ی آزمون‌های آزمایشی. درگیر آزمون سراسری. درگیر پذیرفته شدن و نشدن.

بارها تلاش کرده‌ام این موقعیّت‌ها و شرایط را در ذهنم به تصویر بکشم امّا هرباز جز تنش و استرس و اضطراب برایم نتیجه‌ای باقی نمانده است. گاهی در جایی نزدیک انتهای ذهنم فکر می‌کنم نکند آرزوهایی را می‌پرورانم که رسیدن به آن‌ها برایم محال است؟ امّا بازهم … .»

index

ادامه نوشته

تن ندادن به اضطراب و استرس؛ رمز موفقيت کنکور(بخش پایانی)

سر جلسۀ آزمون، شاگرد من مضطرب‌تر از هميشه بود. او مي­گفت که يک هفتۀ تمام، مطابق روش من درس خوانده، اما در حال حاضر همۀ مطالب کتاب را فراموش کرده است و مفهوم سؤال‌ها را نمي‌فهمد و حتي نوشتن يک جمله نيز برايش غيرممکن است؛ براي همين مي­خواست که ورقۀ امتحاني خود را سفيد بدهد و من نيز طبق تعهدي که داده‌ام، اين آزمون را ناديده بگيرم. بار ديگر به او اطمينان دادم که سر قول خود هستم، اما از او خواستم که همچنان در سر جلسۀ امتحان حضور داشته باشد و سؤال‌ها را يک بار ديگر بخواند و در مقابل هر سؤال، آنچه به ذهنش (بي‌ربط يا با ربط) مي ­رسد، بنويسد.
 
با اکراه پذيرفت و بعد از چند دقيقه، کم کم قلمش روي کاغذ به گردش درآمد و تا آخرين لحظۀ آزمون مشغول نوشتن بود. هفتۀ بعد، وقتي در راهروي مدرسه، نمرۀ او را به اطلاعش رساندم، ابتدا با ناباوري نگاهم کرد و سپس با دلخوري گفت که او بچه نيست و نبايد به خاطر تقويت روحيه يا هر اصطلاح روان­شناسي ديگر که من مي‌دانم، به او ارفاق مي­ کردم؛ اما وقتي ورقه‌اش را نشانش دادم، پذيرفت که پشت کردن به اضطراب، و تلاش و کوشش بسيار، باعث شده است که او نمره‌اي خوب کسب کند.
 
index
 

ادامه نوشته

تن ندادن به اضطراب و استرس؛ رمز موفقيت کنکور(بخش دوم)

دو روز بعد، شاگردم ناراحت­تر از قبل پيشم آمد و گفت: «هنوز معني درس را خیلی خوب و دقیق نمي ­فهمم و جملات کتاب مثل يک دسته کلمات بي ­ربط، از مقابل چشمانم مي ­گذرد و نمي ­توانم منظور نويسنده را درک کنم. مطمينم که روش شما هیچ فايده‌اي ندارد و نمره امتحاني­ ام بيشتر از 6 يا 7 نمي ­شود.»
 
از او خواستم که آرام روي صندلي بنشيند و سپس جملۀ ساده اي  از کتاب را به او نشان دادم و خواستم که آن جمله را بخواند  و خلاصه‌اي از مفهوم آن را بنويسد.جمله را خواند و پس از چند دقيقه، خلاصه‌اي از مفهوم آن را برايم نوشت؛ سپس به اعتراض گفت که درک مفهوم يک جملۀ ساده کاري ندارد، اما او مفهوم پاراگراف‌ها را نمي‌فهمد؛ يعني نمي تواند ارتباط بين جملات را بيابد.
index

ادامه نوشته

تن ندادن به اضطراب و استرس؛ رمز موفقيت کنکور(بخش اول)

«هرچه مي‌خوانم نمي‌فهمم.»
اين اولين جمله‌اي بود که با صدايي بغض آلود گفت و سپس با چهره‌اي درهم به دست­هايش خيره شد و انگشتانش را به بازي گرفت. مي­گفت هنوز کتاب را باز نکرده، سرش گيج مي­رود و تمرکز حواسش را به طور کامل از دست مي­دهد، و وقتي هم که با هزار زحمت، حواسش را متمرکز مي­ کند، جملات کتاب برايش هيچ مفهومي ندارد، و با اينکه وقت زيادي را صرف مطالعه مي­ کند، از اين همه مطالعه نتيجه‌اي نمي­ گيرد، و براي همين، امتحان امروزش را خراب کرده بود و معتقد بود که  امتحان نيم ترم را بدتر هم خواهد داد و هيچ اميدي به کسب نمرۀ قبولي نداشت.  
پرسيدم :« حالا چه مي‌خواهي بکني؟»  
                
گفت:«اجازه بدهيد که امتحان نيم ترم را ندهم؛ اين طور فقط اعصاب خودم و شما را خرد خواهم کرد.»
 
پرسيدم: «فکر می کنی اگر در امتحان نيم ترم شرکت نکني، مشکلت حل خواهد شد؟»      
 
با ناراحتي پاسخ داد: «نه، اما حداقل نمره تک در کارنامه نيم ترمم نخواهم داشت و اميدوارم تا آزمون پایان ترم بتوانم آن را جبران کنم.»
 
گفتم: «براي من مساله ­اي نيست که تو در اين آزمون شرکت نکني، اما فکر مي­کنم که اين کار کاملا اشتباه است و بهتر است به جاي اينکه تسليم اضطراب و استرس شوي و به خودت تلقين کني که درس را نمي‌فهمي، با اعتماد به نفس در اين امتحان شرکت کني و مطمين باشي که موفق خواهي شد.»
 
index

ادامه نوشته