Tag: استرس کنکور

کنکوری های ۹۶، این روزها بیش از گذشته خونسرد باشید(بخش دوم)

انواع استرس کنکور
ممکن است از خودتان بپرسید که مگر استرس کنکور هم انواع مختلفی دارد، در جواب باید بگوییم که بله، استرس کنکور هم مانند بسیاری دیگر از استرس‌ها ممکن است کم و مثبت یا اینکه زیاد و مخرب و منفی باشد. استرس مثبت، سازنده و بدون مشکل است، اما استرس منفی، باعث بروز مشکلات زیاد و حتی بیماری برای فرد می‌شود.
 
در کنکور نیز همین­طور است. معمولاً، استرس، سراغ بیشتر داوطلبان می رود و فقط افرادی که دارای اعتماد به نفس و روحیه خیلی بالایی هستند یا بخوبی مطالعه کرده‌اند یا داوطلبانی که کلاً مطالعه خوبی نداشته و از کنکور امسال قطع امید کرده‌اند، ممکن است که دچار استرس نشوند؛ در واقع، بیشتر داوطلبان، این حس را یک یا چند بار در طی دوره آمادگی برای کنکور تجربه می‌کنند؛
 
اما موضوع مهم‌تر آن است که اولاً استرس شما شدید نباشد و در ضمن بتوانید این استرس را مدیریت کنید؛ حتی اگر دچار استرس بالا و شدید باشید؛ پس قبل از اینکه به فکر مقابله با استرس خود برآیید، آن را بخوبی بشناسید. اگر سطح استرس شما داوطلب عزیز، کم است یا گاهی دچار این حس می‌شوید، این موضوع، خیلی مهم و مشکل‌زا نیست؛ بلکه باعث می‌شود که شما بهتر و بیشتر درس بخوانید، و در واقع، گونه‌ای موتور جلوبرنده اجباری برای درس خواندن و مطالعه است، اما اگر سطح استرس شما بالاست یا تعداد دفعات آن زیاد بوده و یا در روزها و هفته‌های اخیر زیاد شده است، نشان می‌دهد که شما دچار استرس مخرب شده‌اید و برای جلوگیری از آن باید دست به اقداماتی بزنید.
 
stress

ادامه نوشته

کنکوری های ۹۶، این روزها بیش از گذشته خونسرد باشید(بخش اول)

چند روزی می‌شود که مرجان دچار دل درد و دل­پیچه‌های شدید شده است. گاهی حالت تهوع هم به سراغ او می‌آید و درس خواندن را برایش مشکل می‌کند. گاهی چشم‌هایش بشدت درد می‌کند و احساس می‌کند که مطالعه برایش دشوار شده است.
 
مرجان، دانش‌آموز بسیار کوشا و زرنگ دبیرستان بود و سال قبل، فقط به این دلیل که رتبه‌اش برای قبولی در رشته‌های پزشکی خوب نبود، تصمیم گرفت که انتخاب رشته نکرده، پشت کنکور مانده و امسال با تلاش و کوشش و تجربه‌هایی که از کنکور سال قبل دارد به هدفش نایل شود؛
 
اما با اینکه تا الان خوب مطالعه کرده و احساس می‌کند که موفقیت و هدفش در چند قدمی اوست، دچار معضل بزرگی شده است؛ معضلی که اگر مدیریت نشود، همه تلاش و چند ماه آینده کنکور او را نیز دچار مشکل خواهد کرد، و این معضل، همان استرس است.
stress

ادامه نوشته

تن ندادن به اضطراب و استرس؛ رمز موفقیت کنکور(بخش پایانی)

سر جلسۀ آزمون، شاگرد من مضطرب‌تر از همیشه بود. او می­گفت که یک هفتۀ تمام، مطابق روش من درس خوانده، اما در حال حاضر همۀ مطالب کتاب را فراموش کرده است و مفهوم سؤال‌ها را نمی‌فهمد و حتی نوشتن یک جمله نیز برایش غیرممکن است؛ برای همین می­خواست که ورقۀ امتحانی خود را سفید بدهد و من نیز طبق تعهدی که داده‌ام، این آزمون را نادیده بگیرم. بار دیگر به او اطمینان دادم که سر قول خود هستم، اما از او خواستم که همچنان در سر جلسۀ امتحان حضور داشته باشد و سؤال‌ها را یک بار دیگر بخواند و در مقابل هر سؤال، آنچه به ذهنش (بی‌ربط یا با ربط) می ­رسد، بنویسد.
 
با اکراه پذیرفت و بعد از چند دقیقه، کم کم قلمش روی کاغذ به گردش درآمد و تا آخرین لحظۀ آزمون مشغول نوشتن بود. هفتۀ بعد، وقتی در راهروی مدرسه، نمرۀ او را به اطلاعش رساندم، ابتدا با ناباوری نگاهم کرد و سپس با دلخوری گفت که او بچه نیست و نباید به خاطر تقویت روحیه یا هر اصطلاح روان­شناسی دیگر که من می‌دانم، به او ارفاق می­ کردم؛ اما وقتی ورقه‌اش را نشانش دادم، پذیرفت که پشت کردن به اضطراب، و تلاش و کوشش بسیار، باعث شده است که او نمره‌ای خوب کسب کند.
 
index
 

ادامه نوشته

تن ندادن به اضطراب و استرس؛ رمز موفقیت کنکور(بخش دوم)

دو روز بعد، شاگردم ناراحت­تر از قبل پیشم آمد و گفت: «هنوز معنی درس را خیلی خوب و دقیق نمی ­فهمم و جملات کتاب مثل یک دسته کلمات بی ­ربط، از مقابل چشمانم می ­گذرد و نمی ­توانم منظور نویسنده را درک کنم. مطمینم که روش شما هیچ فایده‌ای ندارد و نمره امتحانی­ ام بیشتر از ۶ یا ۷ نمی ­شود.»
 
از او خواستم که آرام روی صندلی بنشیند و سپس جملۀ ساده ای  از کتاب را به او نشان دادم و خواستم که آن جمله را بخواند  و خلاصه‌ای از مفهوم آن را بنویسد.جمله را خواند و پس از چند دقیقه، خلاصه‌ای از مفهوم آن را برایم نوشت؛ سپس به اعتراض گفت که درک مفهوم یک جملۀ ساده کاری ندارد، اما او مفهوم پاراگراف‌ها را نمی‌فهمد؛ یعنی نمی تواند ارتباط بین جملات را بیابد.
index

ادامه نوشته

تن ندادن به اضطراب و استرس؛ رمز موفقیت کنکور(بخش اول)

«هرچه می‌خوانم نمی‌فهمم.»
این اولین جمله‌ای بود که با صدایی بغض آلود گفت و سپس با چهره‌ای درهم به دست­هایش خیره شد و انگشتانش را به بازی گرفت. می­گفت هنوز کتاب را باز نکرده، سرش گیج می­رود و تمرکز حواسش را به طور کامل از دست می­دهد، و وقتی هم که با هزار زحمت، حواسش را متمرکز می­ کند، جملات کتاب برایش هیچ مفهومی ندارد، و با اینکه وقت زیادی را صرف مطالعه می­ کند، از این همه مطالعه نتیجه‌ای نمی­ گیرد، و برای همین، امتحان امروزش را خراب کرده بود و معتقد بود که  امتحان نیم ترم را بدتر هم خواهد داد و هیچ امیدی به کسب نمرۀ قبولی نداشت.  
پرسیدم :« حالا چه می‌خواهی بکنی؟»  
                
گفت:«اجازه بدهید که امتحان نیم ترم را ندهم؛ این طور فقط اعصاب خودم و شما را خرد خواهم کرد.»
 
پرسیدم: «فکر می کنی اگر در امتحان نیم ترم شرکت نکنی، مشکلت حل خواهد شد؟»      
 
با ناراحتی پاسخ داد: «نه، اما حداقل نمره تک در کارنامه نیم ترمم نخواهم داشت و امیدوارم تا آزمون پایان ترم بتوانم آن را جبران کنم.»
 
گفتم: «برای من مساله ­ای نیست که تو در این آزمون شرکت نکنی، اما فکر می­کنم که این کار کاملا اشتباه است و بهتر است به جای اینکه تسلیم اضطراب و استرس شوی و به خودت تلقین کنی که درس را نمی‌فهمی، با اعتماد به نفس در این امتحان شرکت کنی و مطمین باشی که موفق خواهی شد.»
 
index

ادامه نوشته