Tag: امام جعفر صادق(ع)

سلام من به بقیع و به تربت صادق…

سلام من به بقیع و به تربت صادق
سلام من به مدینه به غربت صادق

سلام من به مدینه به آستان بقیع
سلام من به بقیع و کبوتران بقیع

سلام من به مزار معطّر صادق
که مثل ماه درخشد به آسمان بقیع

شهادت امام صادق علیه السلام تسلیت باد

بر امام منتظر بادا مبارک این ولادت…

بر امام منتظر بادا مبارک این ولادت

تهنیت بر شیعیان حضرتش از این ولادت

رسید شادى شیعیان به عرش اعلى

چونکه شد نور رخ صادق هویدا

میلاد جامع علم و عمل و عبادت ، پرچم دار شاهراه ولایت علوى، حضرت امام جعفر صادق علیه السلام گرامى باد!

photo_2019-11-14_22-20-11

سلام من به بقیع و به تربت صادق…

سلام من به بقیع و به تربت صادق
سلام من به مدینه به غربت صادق


سلام من به مدینه به آستان بقیع
سلام من به بقیع و کبوتران بقیع


سلام من به مزار معطّر صادق
که مثل ماه درخشد به آسمان بقیع

%d8%b3%d8%a8%da%a9-%d8%b4%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%86-%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%b2960912

شهادت امام جعفر صادق (ع)، مرد آسمانی مدینه، چشمه جود و سخاوت
کوه حلم و بردباری، تجسم اخلاص و صبر و دریای عمیق علوم لدنی بر پیروان آن حضرت
تسلیت باد.

من آخرین امام بقیع مدینه ام…

فرزند فاطمه ششمین نور سرمدم

شیخ الائمه صادق آل پیمبرم

من آخرین امام بقیع مدینه ام

زهر جفای خصم شرر زد به سینه ام

در لحظه های آخر عمرم به زمزمه

ابراز می کنم غم دل را به فاطمه

مادر بیا و حال پریشان من ببین

از سوز زهر سینه سوزان من ببین

هنگام مرگ نام تو ذکر لبم شده

مسمومیت نه، غصه تو قاتلم شده

از یاد ماتم تو پریشان و مضطرم

مثل تو غصه دارم و هم درد حیدرم

دشمن شبانه ننگ به لوح زمانه زد

در پیش اهل خانه ام آتش به خانه زد

از درب خانه شعله آتش زبانه داشت

آن بی حیا به روی دلم داغ می گذاشت

ای وای من که هیچ زجورش ابا نکرد

از پیری و سفیدی مویم حیا نکرد

با دست بسته ام به بر کودکان من

انگار داشت از سر کین قصد جان من

در بین شعله ها به زمینم کشید و برد

مانند مرتضی به زمینم کشید و برد

من آخرین امام بقیع مدینه ام…

فرزند فاطمه ششمین نور سرمدم

شیخ الائمه صادق آل پیمبرم

من آخرین امام بقیع مدینه ام

زهر جفای خصم شرر زد به سینه ام

در لحظه های آخر عمرم به زمزمه

ابراز می کنم غم دل را به فاطمه

مادر بیا و حال پریشان من ببین

از سوز زهر سینه سوزان من ببین

هنگام مرگ نام تو ذکر لبم شده

مسمومیت نه، غصه تو قاتلم شده

از یاد ماتم تو پریشان و مضطرم

مثل تو غصه دارم و هم درد حیدرم

دشمن شبانه ننگ به لوح زمانه زد

در پیش اهل خانه ام آتش به خانه زد

از درب خانه شعله آتش زبانه داشت

آن بی حیا به روی دلم داغ می گذاشت

ای وای من که هیچ زجورش ابا نکرد

از پیری و سفیدی مویم حیا نکرد

با دست بسته ام به بر کودکان من

انگار داشت از سر کین قصد جان من

در بین شعله ها به زمینم کشید و برد

مانند مرتضی به زمینم کشید و برد