Tag: امام جعفر صادق(ع)

من آخرین امام بقیع مدینه ام…

فرزند فاطمه ششمین نور سرمدم

شیخ الائمه صادق آل پیمبرم

من آخرین امام بقیع مدینه ام

زهر جفای خصم شرر زد به سینه ام

در لحظه های آخر عمرم به زمزمه

ابراز می کنم غم دل را به فاطمه

مادر بیا و حال پریشان من ببین

از سوز زهر سینه سوزان من ببین

هنگام مرگ نام تو ذکر لبم شده

مسمومیت نه، غصه تو قاتلم شده

از یاد ماتم تو پریشان و مضطرم

مثل تو غصه دارم و هم درد حیدرم

دشمن شبانه ننگ به لوح زمانه زد

در پیش اهل خانه ام آتش به خانه زد

از درب خانه شعله آتش زبانه داشت

آن بی حیا به روی دلم داغ می گذاشت

ای وای من که هیچ زجورش ابا نکرد

از پیری و سفیدی مویم حیا نکرد

با دست بسته ام به بر کودکان من

انگار داشت از سر کین قصد جان من

در بین شعله ها به زمینم کشید و برد

مانند مرتضی به زمینم کشید و برد

 

آوایی حزین…

صدای سفر می ‏آید. مردی از تبار نور و عرفان، به آوایی حزین، نغمه خداحافظی می‏خواند و کوچه‏ های غربت دنیا، زیر گام‏هایش سر خم کرده‏ اند تا عبور تمام صداقت را در خویش احساس کنند.

به راستی دوزخ دنیا برای مردان بهشتی، تنگنای سیاه و تاریکی است که جز پریدن مرغ روحشان چاره‏ای دیگر نیست و امشب، امام صداقت و مهرورزی، به بالاترین قله حقیقت قدم می‏گذارد و زهر کینه در جویبار سرخ اندام مبارکش، تلنگری برای پرواز او تا عرش خواهد شد.

امشب، اذان که می‏گویند، گلدسته‏ های شهر در سوگش کمر خم می‏کنند تا تعظیم رکوع نماز را دلشکسته‏ تر از همیشه زمزمه کنند. چه سنگین است خاموشی شمعی که پروانگان عشق را به دور حریم خویش، عشق ‏ورزی می ‏آموخت….

بس که از سوز دل پروانه گریانم چو شمع                      اشک می‏ریزد سحر هر شب به دامانم چو شمع

 آه ای بخت‏ سیه بگذار یک شب تا سحر                            بر فراز دوست شمعی بر فروزانم چو شمع

500x496_1469821327868383