Tag: امام حسین(ع)

بسوز ای دل که امروز اربعین است…عزای پور ختم المرسلین است…

من ِ شکسته منِ بی قرار در اتوبوس

گریستم همهء جاده را اتوبان را

نگاه خسته من تا به آسمان برسد

کشانده است به دنبال خویش باران را

ولی نخواسته در بین راه سوزاندم

دل اهالی محروم چند استان را

بر آن سرم که کنار ضریح یاد کنم

ولو به قدر نگاهی تمام آنان را

نگاه‌های پر از حسرت کشاورزان

میان دشت تکان‌های دست چوپان را

و آن غریبه که در قهوه خانۀ سر راه…

همان که خم شد و بوسید تکۀ نان را

همان که نام تو را برد زیر لب وقتی

که روی میز غذا می‌گذاشت لیوان را

همان که گفت ببینم تو زائری؟ گفتم

خدا بخواهد… آهی کشید قلیان را

همان که گفت به آقا بگو غلط کردم

بگو ببخشد، رانندۀ بیابان را

بگو از آنچه که می‌داند او پشیمانم

خودش نشان دهد ای کاش راه جبران را

چقدر بغض، چقدر آه با خود آوردم

و التماس دعاهای مرزداران را

خلاصه این که به قول رفیق شاعرمان

«چقدر سخت گذشتیم مرز مهران را»

همچنان باران

نجف شروع زمین بود و ابتدای سفر

نجف به روی سر من گرفت قرآن را

مرا گرفت در آغوش، موکب اول

منِ دچار تحیر، منِ پریشان را

در این طریق فقط میزبان به سجده شده ست

که توتیا بکند خاک پای مهمان را

یکی گرفته پدر را به روی دوش خودش

یکی کشانده به سویت عصازنان جان را

فقط حسین به آغوش هم رسانده چنین

برادران تنی را، عراق و ایران را

چه با غرور نشاندند روی سینه خود

عمودها همه تصویری از شهیدان را

قدم قدم غم تو زنده می‌کند دل را

خدا زیاد کند این غم فراوان را

چه جذبه ایست در آغوش تو که اینگونه

کشانده‌ای به تماشا جهان حیران را

زمین به سوی تو برخاسته است، می‌خواهد

نشان ما بدهد رستخیز انسان را

در ازدحام تو گم کرده‌ام خودم را هم

در ازدحام ندیدم عمود پایان را

تو را گرفته در آغوش خویش شش گوشه

چنان که جلد طلاکوب، متن قرآن را

از این حرم به حرم های دیگری راه است

اگر که باز کنی چشم غرق باران را

دوباره داغ دلم تازه شد کنار ضریح

خدا کند که بسازیم قبر پنهان را

برای حضرت زهرا ضریح می‌سازیم

و دست فرشچیان طرح می‌زند آن را

من از امام رضا کربلا طلب کردم

و اینک از تو طلب می‌کنم خراسان را

wallpaper-religious-occasion-%d9%8earbaeen-imam-hussain-1200x840

ای پیکر برهنه ی بی سر حسین من…

مرثیه مرثیه در شور و تلاطم گفتند

همه اربــاب مقــاتل به تفــاهم گفتند

 

گرد و خاکی شد و از خیمه دو تا آینه رفت

ماه از میسره ، خورشید هم از میمنه رفت

 

ناتوانم که مجسم کنم این همهمه را

پســر ام بنین و پســر فــاطمه(سلام الله علیها) را

 

قمر هاشمی از اصل و نَسَب می گوید

دیگری هم اَنا قتّالُ عــرب می گوید

 

دارم از مستیِ بی حدّ خدا می گویم

شور القارعه ما القارعه را می گویم

 

پرده افتاده و پیـدا شده یک راز دگر

سر زد از هاشمیان باز هم اعجاز دگر

 

گفتم اعجاز ! از اعجاز فراتر دیدند

زور و بازوی علی(علیه السلام) را دو برابر دیدند

 

شانه در شانه دو تا کوه ، سراسر محشر

حمزه و جعفر طیار، نه ، طوفـــانی تر

 

شانه در شانه دوتا کوه ،خودت می دانی

در دلِ لشکرِ انبوه ، خودت می دانی

 

که در آن لحظه جهان ، از حرکت افتاده ست

اتفاقی است که یکبار فقط افتاده ست

 

باز کرده است خدا هم درِ أو أدنی را

تا تماشا کند این منظره ی زیبا را

 

ماه را من چه بگویم که چنین ست و چنان

شاه شمشماد قَدان ، خسرو شیرین دهنان

 

ماه ، در کسوت سقا به میان آمده بود

رود برخواست ، که موسی به میان آمده بود

 

رود ، از بس که شعف داشت تلاطم می کرد

رود ، با خاک کفِ پاش تیمم می کرد

 

ماه افتاد در آئینه به تصویر بگو

مشک لبریز شد از علقمه ، تکبیر بگو

 

ماه اگر چه همه ی علقمه را پیموده

غرقه گشته ست و نگشته ست به آب آلوده

 

رود را تا به ابد ، تشنه ی مهتاب گذاشت

داغ لبهای خودش را به دل آب گذاشت

 

لب اگر تر کند از چشمه ی دریا عباس(علیه السلام)

چه جوابی بدهد ام بنین را عباس(علیه السلام) ؟

 

دیگر این مشک نه مشک است که میخانه ی اوست

چشم امید رباب است که بر شانه ی اوست

 

می توانست به آنی همه رو سنگ کند

نشد آنگونه که می خواست دلش ، جنگ کند

 

دستش افتاد ولی ، راه دگر پیدا کرد

کوه غیرت ، گرهِ کار به دندان وا کرد

 

عمق این مرثیه را مشک و علم می دانند

داستان را همه ی اهل حرم می دانند 

 

بعد عباس(علیه السلام) دگر آب سراب است ، سراب

غیر آن اشک که در چشم رباب است ، رباب 

 

چه بگویم که چه شد ؟ یا که چه برسر آمد ؟

ناگهان رایحه ی چادر مادر آمد…

 

بنویسید که در علقمه سقا افتاد

قطره اشکی شد و بر چادر زهراء(سلام الله علیها) افتاد

 

پسرم ، دست مریزاد قیامت کردی

تا نفس داشتی از عشق ، حمایت کردی

 

از تماشای تو مهتاب پر از نور شود

چشم شوری که تو را چشم زده کور شود 

 

آسمان ها همه یکپارچه بارانیِ توست

من بمیرم ، عرق شرم به پیشانی توست

 

داغ پرواز تو بر سینه اثر خواهد کرد

رفتنت حرمله را حرمله تر خواهد کرد 

 

مشک خالی شده برخیز که تا برگردیم

اتفاقیست که افتاده ، بیا برگردیم

 

آه !!! برخیز که گهواره به غارت نرود

دختر فاتح خیبر به اسارت نرود

maxresdefault

یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجه…

📌 عاقبت امورتان به خیر

▪️ گویند "حر بن یزید ریاحی"
اولین کسی بود که آب را به روی امام بست و اولین کسی شد که خونش را برای او داد.

▫️"عمر سعد" هم اولین کسی بود که به امام نامه نوشت و اولین کسی شد که تیر را به سمت او پرتاب کرد!

🔺 چه کسی می‌داند آخرِ کارش به کجا میرسد؟ به خصوص که خبر داریم سخت‌ترین غربال‌ها را در پیش رو داریم.
بسیار سخت‌تر از امتحانِ عمرسعد…

🔘 «آخرالزمان محل غربال‌های سخت است»

photo_%db%b2%db%b0%db%b2%db%b0-%db%b0%db%b7-%db%b0%db%b2_%db%b1%db%b7-%db%b2%db%b1-%db%b4%db%b9

باز این چه شورش است که در خلق عالم است…

شمیم عاطفه در کوچه ها رها شده است

دوباره هر شب من رنگ کربلا شده است

وزیده در همه جا عطر سیب حضرت عشق

قسم به ساحت گریه قسم به ساحت عشق

محرّم، زیباترین نگارخانه در قلب هستی است که زمین و آسمان و ملک و ملکوت و عرش و فرش را شگفت زده کرده است.

فرا رسیدن ماه محرم و ایام سوگواری حسینی تسلیت باد.

۰b5ac439b945969a02d0f81ed793099e

با زیارت زیر و رو کردی دل اندوهگین را…

با زیارت زیر و رو کردی دل اندوهگین را
خود شفاعت می‌کنی دلدادگان را، زائرین را

مشت خاکی از مزارت می‌کشد بر چشم جابر
تا ببیند رازهای عالم عین الیقین را

می‌رود از هوش گویا ظهر عاشوراست آنجا
دیده شاید حال و روز خیمه‌های آتشین را

در هیاهوی سم اسبان و تن‌ها زخم خورده
در عزایت دیده اشک حضرت روح‌الامین را

دیده سر را در میان دست‌های شمر ملعون
دست بی‌انگشت را، انگشتران بی‌نگین را

از فرات و بی‌وفایی‌ها شکایت کرده بی‌شک
دیده در میدان چهار آیینۀ ام‌البنین را

دیده شاید خطبه‌خوانِ هفت‌خوانِ کربلا را
دیده شاید در میان کوفه زین‌العابدین را

دیده شاید… می‌گشاید چشم‌هایش را صحابی
بر لبش آورد نام سید و سالار دین را

پاسخ جابر چرا از جانب مولا نیامد؟
آن‌طرف‌تر از تنت دید آن سر بالانشین را

با زیارت‌نامه‌ای راز دلش را گفت جابر
با غمت آمیخت ذکر زائران اربعین را

images