Tag: امام زمان(عج)

گفتم که از هجران رویت بی قرارم…

گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن
گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن

گفتم به نام نامیت هر دم بنازم
گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم

گفتم که دیدار تو باشد آرزویم
گفتا که در کوی عمل کن جستجویم

گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن
گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن

گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن
گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن

گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن
گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن

images

گفتم ز حق دارم تمنای سکینه
گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه

گفتم رخت را از من واله مگردان
گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان

گفتم به جان مادرت من را دعا کن
گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن

گفتم ز هجران تو قلبی تنگ دارم
گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم

گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن
گفتا به آب دیده دل را شستشو کن

گفتم دلم از بند غم آزاد گردان
گفتا که دل با یاد حق آباد گردان

گفتم که شام تا دلها را سحر کن
گفتا دعا همواره با اشک بصر کن

گفتم که از هجران رویت بی قرارم
گفتا که روز وصل را در انتظارم

غصه هجران یارم کار دستم می‌دهد…

غصه هجران یارم کار دستم می‌دهد
روزگاری انتظارم کار دستم می‌دهد
 
گریه خواهم کرد هر آیینه بر احوال خویش
چشم‌های بی قرارم کار دستم می‌دهد
 
باخودم می‌گویم آقایم رهایم می‌کند
آخرش این حال زارم کار دستم می‌دهد
 
با گناهان روز و شب احساس سنگینی کنم
عاقبت این کوله‌بارم کار دستم می‌دهد
 
هم دروغ مستحبی هم خیانت هم دغل
وای من این کسب و کارم کار دستم می‌دهد
 
سفره پر زرق و برقی دارم اندر خانه‌ام
لقمه‌های شبهه دارم کار دستم می‌دهد

images
گرچه آزادم ولی گویم اسیری بهتر است
انتخاب و اختیارم کار دستم می‌دهد
 
«لیت شعری» بر لب اما بی‌تفاوت گشته‌ام
های و هوی هر شعارم کار دستم می‌دهد
 
فکر و ذکرم شد ردیف شعرهای تازه‌ام
این غزل‌هایی که دارم کار دستم می‌دهد
 
بدحسابم، حضرت زهرا ضمانت می‌کند؟
اعتباری که ندارم کار دستم می‌دهد
 
دست من خواهد گرفت آن خانمی که ناله زد
دست افتاده ز کارم کار دستم می‌دهد

عاشقان منتظرند…!

منتظرم

منتظر دلى از جنس نور، کسى از قوم خورشید!

کسى از نژاد نفس‌هاى گرم
 

مردم نیز منتظرند

و غرق در لحظه‌هاى انتظار

نیازشان را از لا به لاى نفس‌هاى حیران خود بازگو مى کنند
 

شقایق‌ها منتظرند!

منتظر کسى که به فرهنگ، شبنم ایمان بیاورد

کسى که آیینه‌هاى مکدر زمانه را در هم بشکند

و اشک‌هاى ارغوانى را از کوچه‌هاى پریشانى نجات دهد
 

۱۶۴۲۵۲۴_۴۱۸

کوچه‌ها چشم به راهند!

چشم به راه قدم‌هایى

که زخم‌هاى بى رحم گمراهى را از چشمان مردم پاک کنند

کوچه‌ها منتظر چشمان باران‌زایى هستند

که با قدم‌هایش جان مردم را به شبنم اشک‌ها بشوید
 

جاده‌ها منتظر رهگذرى هستند که براى همیشه خواهد ماند

منتظر قدم‌هایى که تن مُرده کوچه‌ها را زنده مى کند
 

لاله‌ها منتظرند!

منتظر کسى که همزاد موج‌هاى خورشیدى است

کسى از جنس ابر، پریزاد باران
 

عاشقان منتظرند!

دلم قرار نمی گیرد از فغان، بی تو …

دلم قرار نمی گیرد از فغان، بی تو

سپند وار زکف داده ام عنان بی تو

 

ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ

زجام عشق لبی تر نکرد جان بی تو

 

چون آسمان مه آلوده ام زتنگ دلی

پر است سینه ام ز اندوه گران بی تو

 

نسیم صبح نمی آورد ترانه ی شوق

سر بهار ندارند بلبلان بی تو

۱۰۵۳۱۴۶۰۶۶۱۸۸۸۵۴۷۸۰۵

لب از حکایت شبهای تار می بندم

اگرامان دهدم چشم خونفشان بی تو

 

چون شمع کشته ندارم شراره ای به زبان

نمی زند سخنم آتشی به جان بی تو

 

ز بی دلی و خموشی چون نقش تصویرم

نمی گشایدم از بی خودی زبان بی تو

 

عقیق سرد به زیر زبان تشنه نهم

چو یادم آید از آن شکرین دهان بی تو

 

گزارش غم دل را مگر کنم چو امین

جدا از خلق به محراب جمکران بی تو 

با یک نگاه لطف شما خوب می‌شوم…

آقا قسم به جان شما خوب می‌شوم
باور کن آخرش به خدا خوب می‌شوم
 
حتی اگر گناه خلایق کشم به دوش
با یک نگاه لطف شما خوب می‌شوم
 
این روزها ز دست دل خویش شاکیم
قدری تحملم بنما خوب می‌شوم
 
من ننگ و عار حضرتتان تا به کِی شوم
کِی از دعای اهل بکا خوب می‌شوم
 
photo_2018-05-02_18-10-33
جمعی کبوتر حرم فاطمی شدند
من هم شبیه آن شهدا خوب می‌شوم
 
گر چه دلم ز دوری تان پر جراحت است
در چشمه سار ذکر و دعا خوب می‌شوم
 
من بدترین غلام حقیر ولایتم
ای بهترین امام، بیا، خوب می‌شوم
 
با این همه بدی به ظهور شما قسم
با یک نسیم کرب و بلا خوب می‌شوم