Tag: امام علی(ع)

به سمت کعبه ملک هم دخیل می آورد…

به سمت کعبه ملک هم دخیل می آورد
که مادری پسری بی بدیل می آورد

گشود لب به سخن کعبه ، داشت بی پرده
برای خلقت عالم دلیل می آورد

زاشک شوق ملک ، زیر پاش دریا شد
و کعبه غرق کلیمی که نیل می آورد

photo_%db%b2%db%b0%db%b2%db%b1-%db%b0%db%b2-%db%b2%db%b5_%db%b1%db%b0-%db%b4%db%b2-%db%b5%db%b7-2
خلیل با تبر آمد به بتکده ، اما
به روی دوش ، محمد ، خلیل می آورد

علی برادری اش را به عدل ثابت کرد
که شعله جانب دست عقیل می آورد

چگونه وصف شه لافتی کنم ، که خدا
به مدح او صفت از این قبیل می آورد

عید سعید غدیرخم مبارک باد…

📖 مشتاق بود به اعلام ولایت علی اما در دلِ شوقش، نگرانیِ بغض‌ها و نفاق‌هایی که علی را دوره کرده بودند، نشسته بود. در همین فکرها بود که وحی رسید: «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ…» مصمم تر از قبل در میان هزاران نفر اعلام کرد: «مَن کُنتُ مولاه فهذا علىّ مولاه»

❗️ صدای هلهله و تبریکِ کسانی به گوش می‌رسید که قبلا هم از رسول خدا شنیده بودند که علی برای او بسانِ هارون است برای موسی. علی را خوب می‌شناختند… از روز اولی که رسول خدا وارد مدینه نشد تا علی از راه برسد، فهمیدند علی تکمیل کننده‌ی رسالت پیامبر است.

🌸 زمانی که آیه‌ی «أَکْمَلْت»ُ نازل شد به خوبی می‌شد ناامیدی را در چشم ابلیس دید. او به خوبی می‌دانست که هر کس وارد قلعه‌ی ولایت شود از دوزخ در امان است. چرا که بیعت با امام زمان نتیجه‌اش ظهور دین خدا در زمین خواهد بود.

🔻 پس چاره‌ای اندیشید برای سست کردن بیعت مردم با امام زمانشان. تا به هستی‌اش روی زمین ادامه دهد. و ما بعد از گذشت ۱۴۰۰ سال، همچون برادران یوسف، هنوز از شکستن عهد خود توبه نکردیم…

 photo_%db%b2%db%b0%db%b2%db%b0-%db%b0%db%b8-%db%b0%db%b8_%db%b1%db%b0-%db%b3%db%b3-%db%b3%db%b8

جشن میلادِ شمس ولایت شد…

جشن میلادِ شمس ولایت شد

شادی اهل ولایت بی نهایت شد

ساقی کوثر مولا علی حیدر

ای به عالَم تاج سر مولا علی حیدر

چشم عالم شد محو تماشایش

خانه کعبه مُزیّن بر قدمهایش

عشق ناب او طعم عسل دارد

فاطمه بنت ِ اسد گل در بغل دارد

ماهِ روی او شد قبله مقصود

کعبه تا روز ابد نازد بر این مولود

ای همه جانها بادا به قربانش

آیه های مؤمنون گلواژه جانش

شکر للّه که بر او گرفتاریم

ما تمسّک بر ولای مرتضی داریم

زندگی ما شد فانی عشقِت

آرزو داریم شویم قربانی عشقِت

 ۱

 

سنگ است دلم، عشق علی سنگ نوشته…

سنگ است دلم عشق علی سنگ نوشته
می ‌سوزم از این عشق چو اسفند برشته

با جوهر اشک و قلم بال فرشته
بر لوح دل خسته ام این جمله نوشته 

جز مهر علی در دل من خانه ندارد
«کس جای در این خانه ویرانه ندارد»

ما از مِی مردافکن این میکده مستیم
شادیم که پیمانه و پیمان نشکستم

تا عشق علی هست در این میکده هستیم
پس خورده نگیرید که ما باده پرستیم

هشدار که نوشیدن این باده مجاز است
«اَلمِنّتُ للَه که در میکده باز است»

فهمیدم از این راز که در کعبه شکاف است
هرجا که بود نام یَدُ الله، مطاف است

این گفته نه بیهوده و این دم نه گزاف است
در روز جزا شیعه ‌ات از نار معاف است

چون غیر علی در دو جهان هیچ ندیدند
«مردان خدا پرده پندار دریدند»

تا نام تو پیچید در آن شبه جزیره
شد پاک از این خاک گناهان کبیره

eid-ghadir-profile-pics-1398

زد چنگ به دامان تو هر ایل و عشیره
شد ثابت و سیار در اوصاف تو خیره

جز ساقی کوثر ز کسی جام نگیریم
«ما زنده به آنیم که آرام نگیریم»

زان باده که در روز غدیریه به خم بود
پیدای تو شد هر که در آن حادثه گم بود

فریاد ملائک بابی انت و امّ بود
زان راز که در آیه "أکملتُ لکم" بود

بیتی ست امامت در این خانه تویی تو
امروز امیر در میخانه تویی تو

آن بازوی خیبر شکنش رفت چو بالا
با دست شریف پدر اُمّ ابیها

دادند دو دریا چو به هم دست تولّا
شد ولوله و غلغله در عرش مُعَلّا

گفتند ملائک همگی عید مبارک
این عید به هر پیرو توحید مبارک

ای عقل در اوصاف تو حیران و مردد
وصف تو نگنجیده به هفتاد مجلد

عالم همه گمگشته آن موی مجعد
محبوب ابوالقاسم محمود محمد 

نامش همه جا هست بگویید کجا نیست
«کس نیست که آشفته آن زلف دوتا نیست»

هرکس که ز حب تو به لب «ناد علی» داشت
در جام دل خویش صفایی ازلی داشت

آسودگی از شرک خفی، شرک جلی داشت
گمراه نگردید هر آنکس که ولی داشت

از نام علی کاخ ستم در خطر افتاد
«با آل علی هرکه در افتاد ور افتاد»

«تا صورت پیوند جهان بود علی بود»
یعنی هدف از عالم موجود علی بود

تسکین دل آدم و داود علی بود
از آیه انفاق چو مقصود علی بود

ای محو جمال تو صاحب خانه
«مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه«

ای کاش شود میثم و سلمان تو باشم
تا روز جزا دست به دامان تو باشم

در هر دو جهان ریزه خور خوان تو باشم
کافر شوم از خویش و مسلمان تو باشم

کردیم نثار قدم تو دل و دین را
«تقدیم کردیم همان را و همین را»

من کویرم لب من تشنه ی باران علی ست…

من کویرم لب من تشنه ی باران علی ست
این لب تشنه ی پر شور، غزلخوان علی ست
 
این که گسترده تر از وسعت آفاق شده است
به یقین سفره ی گسترده ی دامان علی ست
 
منّت نان و نمک نیست سر سفره ی او
پس خوشا آن که در این دنیا مهمان علی ست
 
آتش اشکی اگر در غزلم شعله ور است
بی گمان قطره ای از درد فراوان علی ست
 
لحظه ای پرتو حسنش ز تجلی دم زد
که جهان، آینه در آینه حیران علی ست
 
کعبه یکبار دهان را به سخن وا کرده است
تا بدانیم کلید در این خانه علی ست
 
از دم صبح ازل نام علی را می خواند
دل که تا شام ابد دست به دامان علی ست
 
index