Tag: انسان های موفق

سخت کوشان: نگاهی به زندگی هلن کلر، نویسندۀ نابینا و ناشنوا: آموختم از آنچه که دارم، راضی باشم

تصور کنید که مه غلیظی دریا را پوشانیده است؛ گویی که ظلمت سپیدی همه جا را در برگرفته است و شما سوار بر یک کشتی بزرگ هستید که در میان اشتیاق و بی‌تابی مسافران، محتاطانه به سوی ساحل راه می‌گشاید. آیا هرگز در چنین حالی در دریا بوده­اید؟ پیش از آنکه آموزشم را شروع کنم، مانند آن کشتی بودم؛ با این تفاوت که نمی­ دانستم ساحل کجاست؟
 
مهم‌ترین روز زندگی­ام، که همیشه آن را به خاطر دارم، روزی است که با آموزگارم، خانم "آن مانسفیلد سالیوان" ملاقات کردم. به یاد دارم که سه ماه قبل از هفت سالگی­ ام بود. در بعد از ظهر آن روز هیجان انگیز، از رفت و آمدها و کارهای شتاب­زدۀ مادرم و سایرین، حدس زدم که چیز غیر مترقبه­ ای در حال وقوع است؛ بنابراین، به طرف در رفتم و در کنار پله ها به انتظار ایستادم. آفتاب بعد از ظهر از بین پیچک­ هایی که دالان را پوشانده بود، به درون می­خزید و من می­توانستم گرمی آن را روی صورتم احساس کنم. انگشت­هایم برگ­ها و گل­های آشنایی را که قسمتی از بهار بودند، لمس می­کردند. هفته­ ها بود که احساس خشم و دلتنگی می­کردم و اینک خسته و ساکت بودم و نمی­دانستم که آینده چه سرنوشتی برایم رقم خواهد زد.
احساس کردم که کسی به سویم می­آید. اول فکر کردم که مادرم است؛ بنابراین، دست­هایم را به طرفش دراز کردم و کسی دستم را گرفت، بعد مرا به سوی خود کشید و در آغوشم گرفت؛ او آمده بود تا دنیا را برایم روشن‌تر کند و مهم‌تر از آن، دوستم بدارد.
 
یک روز وقتی که داشتم با عروسک تازه­ام بازی می­کردم، خانم سالیوان، عروسک قدیمی­ام را نیز به من داد؛ سپس کلمۀ عروسک را در دستم هجّی کرد و کوشید تا به من بفهماند که عروسک به هر دوی آنها گفته می‌شود. پیش از آن، در همان روز ، ما در مورد واژه­ های "فنجان" و "آب" با هم کلنجار رفته­ بودیم. من قادر نبودم که تفاوت بین این دو واژه را بفهمم. در طول روز، آموزگارم، گاه و بی‌گاه، مسالۀ فنجان و آب را مطرح کرد. او شکیبا بود، ولی من نبودم. از اینکه نمی­ توانستم تفاوت واژه­ها را بفهمم، خیلی خشمگین شده بودم؛ به نحوی که عروسک تازه­ام را به زمین زده و شکستم. حتی پس از اینکه خشمم نیز فروکش کرد، از کاری که کرده بودم، متاسف نبودم؛ زیرا در دنیای تاریک و بی­روحی که زندگی می­کردم، جایی برای دوست­ داشتن چیزی وجود نداشت.
index

سخت کوشان: مریم میرزاخانی، نابغۀ دنیای ریاضیات

شهرت چشمگیری داشت و همواره در معرض توجهات بود؛ اما شخصیتی فروتن داشت و همواره با اشتیاق به مطالعات سایر همکارانش توجه می‌کرد و با طرح پرسش­های مختلف، سعی در ایجاد مسیرهای نوین داشت.
میرزاخانی، در جریان نشست­ها و کنفرانس­ها با سایر محققان جوان عرصه ریاضی به اشتراک نظر می پرداخت ومشهور به این بود که بی‌تفاوت از کنار چالش‌های سخت و دشوار عبور نمی‌کند و آنها را تجزیه و تحلیل می‌کرد.
آن چه خواندید، بخشی از گزارش نشریۀ « نیچر» دربارۀ مریم میرزا خانی، استاد فقید و بانوی موفق ریاضی جهان است.
جعفر نیوشا، معلم هندسه مریم میرزاخانی در دبیرستان فرزانگان تهران، دربارۀ وی می‌گوید: «کافی بود که سایر دانش‌آموزان کلاس به چند تمرین و مساله پاسخ درست دهند تا تصور کنند که جهان را به تسخیر خود درآورده‌اند؛ اما مریم و رؤیا* با آنها متفاوت بودند. سخت‌ترین تمرین‌ها را هم با خطی خـــــوش و به­درستی پاسخ می‌دادند؛ ولی محال بود که بر این توانایی خود فخر بفروشند. آنها در عین تواضع و فروتنی، بهترین‌های کلاس درس هندسه را رقم می‌زدند، اما به دنبال این نبودند که خود را برتر از سایر دانش‌آموزان کلاس معرفی کنند؛ بلکه آنها به دنبال هدفی بودند که هر روز به آن‌ بال و پر می‌دادند؛ یعنی با جدیت به دنبال تحقیقات خارج از کلاس درس، مرور مجله‌های خارجی و خواندن منابع درسی مهم و چالش برانگیز بودند.»
خاطرات سال ۱۹۹۴ و المپیاد جهانی ریاضی هنگ‌کنگ و سال ۱۹۹۵ و المپیاد کانادا، بخوبی در ذهن استاد نیوشا حک شده است. او می‌گوید: «در پی آزمون مقدماتی که از داوطلبان گرفته شده بود ۸۰ الی ۱۰۰ نفر برگزیده شدند. در آن سال‌ها مرسوم بود که دانش‌آموزان پذیرفته شده در آزمون مقدماتی را در تعطیلات عید نوروز به یکی از استان‌های کشور می‌بردیم و آزمون دوم را آنجا برگزار می‌کردیم. در این مرحله، استادان بنامی از دانشگاه‌های مختلف کشور، که از جمله آنها دکتر کرم‌زاده، استاد ریاضی دانشگاه اهواز، دکتر رضوی، استاد دانشگاه امیرکبیر، و دکتر تابش، استاد دانشگاه صنعتی شریف، و سایر معلمان فرهیخته در حوزه ریاضیات بودند، حضور داشتند که این بار ۱۲نفر برای شرکت در المپیاد انتخاب می‌شدند. از بین این ۱۲ نفر، شش دانش‌آموز به المپیاد جهانی فرستاده می‌شدند و شش دانش‌آموز باقی مانده از آزمون سراسری معاف می‌شدند.
مریم و رؤیا جزو دانش‌آموزانی بودند که در سفر کرمان و یزد در جمع شش دانش‌آموز منتخب بودند و همه استادان و معلمان را به این یقین رسانده بودند که باید منتظر درخشش آنها در عرصه جهانی باشیم. همین‌طور هم شد و در المپیاد هنگ‌کنگ، مریم مدال طلا و رؤیا مدال نقره را کسب کرد. در سال بعد و در المپیاد کانادا باز هم این عناوین تکرار شد؛ با این تفاوت که مریم در المپیاد کانادا تنها دختری بود که به هر شش سؤال مطرح شده در آزمون پاسخ کامل داده بود و در نهایت به عنوان نخستین دختری انتخاب شد که نمره ۴۲ از ۴۲ را به دست آورد !»
میرزاخانی، در شرایطی مدرسه ابتدایی را تمام کرد که جنگ ایران و عراق تمام شده بود و فرصت‌هایی برای دانش‌آموزان دارای انگیزه در حال فراهم شدن بود. او در آزمون ورودی مدرسه راهنمایی فرزانگان شرکت کرد. خودش می‌گوید که خوش‌شانس بوده است؛ چون در شرایطی پا به مرحله نوجوانی گذاشت که شرایط کشور، پایدارتر شده بودند.
در نخستین هفته‌ای که وارد مدرسه فرزانگان شد، دوست مادام‌العمرش را پیدا کرد: رؤیا بهشتی. او حالا استاد ریاضی دانشگاه واشنگتن در سنت لوییس است.
جالب است بدانید که در سال اول دوره راهنمایی، وضعیت ریاضی میرزاخانی چندان جالب نبود؛ به طوری که معلم ریاضی‌اش، او را صاحب نبوغ خاصی تشخیص نمی‌داد. میرزاخانی، به همین خاطر، علاقه‌اش را به ریاضی از دست داد؛ اما در سال بعد او معلمی داشت که مشوقش شده بود؛ بنابراین، عملکرد او در ریاضی به شیوه چشمگیری بهتر شد و در سال دوم دیگر او مبدل به یک ستاره شده بود.
وی و  دوست صمیمی­اش، رؤیا، عادت داشتند که کتابفروشی‌های نزدیک مدرسه را جست و جو کنند، از آنجا که زیر و رو کردن کتاب در کتابفروشی‌ها با نارضایتی فروشندگان کتاب همراه بود، آنها مجبور بودند که به صورت تصادفی کتاب‌ها را بردارند و بخرند.
در مقطع دبیرستان، میرزاخانی و خواهران دوقلوی بهشتی به دبیرستان فرزانگان رفتند و در آنجا بود که آن سه تصمیم گرفتند که مساله‌های المپیاد انفورماتیک را با هم حل کنند. آنها می‌خواستند ببینند که چقدر توانایی حل این دست مسایل را دارند، برای همین منظور، به صورت مشترک روی آنها کار کردند و توانستند سه مساله از شش مساله را ظرف چند روز حل کنند؛ البته در آزمون واقعی، هر شرکت‌کننده تنها سه ساعت وقت برای حل کردن مسایل داشت.
با هدف کشف توانایی‌های خودشان در رقابت‌های مشابه، آن سه نفر، پیش مسؤولان دبیرستان رفتند و خواستند که کلاس‌هایی برای حل مسایل المپیادها در دبیرستان تشکیل شود؛ مثل همان‌ کلاس­هایی که در دبیرستان‌های پسرانه برگزار می‌شد. خوشبختانه مدیر دبیرستان به میرزاخانی اطمینان داد که با وجود اینکه تا آن زمان هیچ دختری نتوانسته بود وارد تیم المپیاد ریاضی ایران شود، میرزاخانی شایستگی ورود به این تیم را دارد، و در نهایت نیز به قلۀ موفقیت در المپیاد رسید.
ولی گرفتن مدال طلای المپیاد، لزوماً تضمین‌کننده موفقیت در پژوهش‌های ریاضی نیست. در مسابقات ریاضی، کسی می‌آید و یک مساله را با یک پاسخ هوشمندانه طراحی می‌کند، اما وقتی وارد پژوهش واقعی می‌شویم، با مسایلی روبرو می‌شویم که اصلاً ممکن است پاسخی نداشته باشند؛ ولی میرزاخانی در دانشگاه و دنیای ریاضیات نیز توانایی ایجاد نگرش خاص خود را داشت.
۵۷۵۲۲۰۶۵

موفقیت، پیش رفتن است، نه به نقطه پایان رسیدن!(بخش چهارم)

هر سال، داوطلبان زیادی در آزمون سراسری شرکت می‌کنند و از میان این جمع پر شمار، فقط گروهی خاص به خواسته و هدف خود، که ادامه تحصیل در رشته و دانشگاه مورد نظرشان است، نایل می‌شوند. در واقع، این عده به طور کامل به هدف خود رسیده و پیروز می‌شوند.
 
با توجه به اینکه در حال حاضر، عده بسیار زیادی از شما داوطلبان گرامی، مشغول مطالعه برای یک حضور موفق در آزمون سراسری سال ۹۷ هستید، در این مقاله لازم دیدیم تا از راه‌های موفقیت و پیروزی در این آزمون با شما صحبت کنیم تا با توجه به این موارد و عمل به آنها، در همین مراحل اولیه کار بتوانید موفق شده و به هدفتان برسید. برای موفقیت در این آزمون، حتماً موارد زیر را مورد توجه قرار دهید:
 
index

ادامه نوشته

زندگی نامه سخت کوشان: «جک مای» بنیان‌گذار سایت علی بابا

وقتی رستوران‌های زنجیره‌ای  KFCدر چین قصد استخدام نیرو داشت، ۲۴ نفر برای شغل درخواست دادند و ۲۳ نفر هم پذیرفته شدند؛ در این میان، فقط یک نفر رد شد؛ جوانی لاغر اندام و نحیف  به اسم «جک»؛ فردی که مسیر طولانی و پر فراز و نشیبی را برای موفقیت طی کرد؛ مسیری که سرانجام او را به ثروتمندترین شخص چین تبدیل نمود. در این نوشته، مسیر موفقیت بنیان‌گذار سایت علی بابا، آقای جک را با هم می‌خوانیم.
 
«ما یون» ؛ «(Ma Yun)» در سال ۱۹۶۴ در هانگژو چین زاده شد. پدر و مادر او که نوازنده و راوی قصه‌های محلی بودند آن قدر درآمد نداشتند که بتوانند خانواده را در سطح متوسط جامعه نگه دارند. در سال ۱۹۷۲ در شهر هانگژو صنعت توریسم در این شهر رونق گرفته بود، «ما یون» که برای یادگرفتن زبان انگلیسی اشتیاق فراوانی داشت، هشت سال تمام، هر روز صبح ۴۰ دقیقه با دوچرخه به سمت هتلی در نزدیکی هانگژو می‌رفت تا با توریست‌های غربی دیدار کند. او با انجام این کار و ارایه رایگان خدمت معرفی شهر و منطقه به توریست‌ها، توانست زبان انگلیسی خود را تقویت کند. یکی از توریست‌ها که از تلفظ سخت نام او به ستوه آمده بود، نام «جک» را برای او  برگزید و او نیز از این به بعد بیشتر با نام «جک ما» شناخته شد.خود جک در مورد این دوران می‌گوید: آن هشت سال عمیقاً مرا تغییر داد. من خیلی بیشتر از همه چینی‌ها جهانی فکر کردم و جهانی اندیشیدم و آنچه خودم آموختم با آموزش‌های مدرسه تفاوت زیادی داشت.
 
جک در مورد یک اتفاق تاثیر گذار دیگر هم می‌گوید: در سال ۱۹۷۹ با یک خانواده چهار نفره استرالیایی ملاقات کردم و با آنها سه روز را گذارندم، و در نهایت، با هم به صورت مکاتبه‌ای رفیق شدیم و در سال ۱۹۸۵ به دعوت آنها به استرالیا رفتم. یک ماه حضور تابستانه من در استرالیا زندگی مرا تغییر داد. من در مدرسه شنیده بودم که چین ثروتمندترین و شادترین کشور جهان است، اما وقتی استرالیا را دیدم، با خودم گفتم: «آه خدای من ! همه چیز با آنچه شنیده‌ام فرق دارد!!» از آن روز یاد گرفتم که متفاوت فکر کنم.
 
۹۶۳۷۷۲fd8d34ac81bfebc6481b7fe6ff

پیدا کردن مسیر درست در زندگی، رفتن نیمی از راه موفقیت است

به نام یگانه نور نامیرا

  • اگر می خواهی مانند خورشید بدرخشی، ابتدا می بایست مثل آن شعله ور شوی!
  • زندگی، ضغیف بودن را نمی بخشد!
  • هیچ گاه خودت را با دیگری مقایسه نکن، چراکه اگر این کار را انجام دهی، در حقیقت به خودت توهین کرده ای!
  • موانع برای آن نیستند که در برابرشان تسلیم شوی، بلکه تنها برای آن هستند که شکسته شوند!

دوست خوبم سلام!

به نظر تو این جملات زیبا و انرژی بخش از ذهن خلاق چه کسی برخواسته؟ فکر می کنی اگر گوینده این جملات را بشناسی چه لقبی به آن خواهی داد؟ نابغه؟ شکست ناپذیر؟ پیروز تمام میادین سخت زندگی؟ شاید اگر خود من منتقل کننده این جملات به تو دوست عزیزم نبودم، نویسنده یا گوینده آن را این گونه توصیف می کردم: شخصی (مرد یا زن، فرقی نمی کند) که بدون شک در زندگی بسیار قوی ظاهر شده و از هیچ رقابتی بخاطر ترس از شکست کناره گیری نکرده است. این فرد، در جملات در ظاهر کوتاه و در باطن، پر مغزش، چند نکته را به ما یاد آور می شود:

%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%ab%d8%a8%d8%aa-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%88%d9%81%d9%82%db%8c%d8%aa

ادامه نوشته