Tag: حضرت عباس(ع)

السلام علیک یا ساقی عطشان کربلا..

چشمان خیس علقمه امواج رود بود
آن روز رود، شاهد کشف و شهود بود


آن روز سرخ، علقمه محراب کوفه شد
در دست ابن ملجم میدان، عمود بود


از شوق سجده صالح دین از فراز اسب
بر خاک سبز کرب و بلا در سجود بود


شکر خدا که راه تماشا گرفت خون
آخر هنوز صورت مادر کبود بود


این قصّه آب می خورد از چشم شور ماه
نسبت به ماه طایفه از بس حسود بود

photo_%db%b2%db%b0%db%b2%db%b0-%db%b0%db%b8-%db%b2%db%b9_%db%b1%db%b2-%db%b0%db%b8-%db%b5%db%b1

بی شک خدا سرشته تو را از گل حسین…

بی شک خدا سرشته تو را از گل حسین

سقای با فضیلت و دریا دل حسین

تو آمدی و روشنی روز و شب شدی

از جنس نور بودی و زهرا نسب شدی

عباس(ع) آمد تا برادری را معنا کند، وفا را شرح دهد، ایثار را الگو باشد، شجاعت را
تفسیر کند و دلاوری را مصداقی والا گردد.

چهارم شعبان ، روز شکفتن گل معطر ابالفضل (ع) بر شاخسار اهل‏بیت (ع) مبارک باد.

unnamed

با زیارت زیر و رو کردی دل اندوهگین را…

با زیارت زیر و رو کردی دل اندوهگین را
خود شفاعت می‌کنی دلدادگان را، زائرین را

مشت خاکی از مزارت می‌کشد بر چشم جابر
تا ببیند رازهای عالم عین الیقین را

می‌رود از هوش گویا ظهر عاشوراست آنجا
دیده شاید حال و روز خیمه‌های آتشین را

در هیاهوی سم اسبان و تن‌ها زخم خورده
در عزایت دیده اشک حضرت روح‌الامین را

دیده سر را در میان دست‌های شمر ملعون
دست بی‌انگشت را، انگشتران بی‌نگین را

از فرات و بی‌وفایی‌ها شکایت کرده بی‌شک
دیده در میدان چهار آیینۀ ام‌البنین را

دیده شاید خطبه‌خوانِ هفت‌خوانِ کربلا را
دیده شاید در میان کوفه زین‌العابدین را

دیده شاید… می‌گشاید چشم‌هایش را صحابی
بر لبش آورد نام سید و سالار دین را

پاسخ جابر چرا از جانب مولا نیامد؟
آن‌طرف‌تر از تنت دید آن سر بالانشین را

با زیارت‌نامه‌ای راز دلش را گفت جابر
با غمت آمیخت ذکر زائران اربعین را

images

کیست این سرو قدِ تشنه­ لبِ مشک به دوش؟

کیست این کز لب دیوار من آویخته زلف
تاک­وش، شیشه به دست، از همه سو ریخته زلف
 
کیست این راز پریشانی من در موهاش
تکیه­ گاه سر شوریده من بازوهاش
 
کیست این عطر غزل می­وزد از پیرهنش 
ای صبا مرحمتی کن بشناسان به منش
 
این که می­خندد و می­خواند و می­رقصد و مست
می­رود بوی خوش پیرهنش دست به دست
 
نازپرداز همه نازفروشان زمین
ساقی، اما ز همه تشنه ­لبان تشنه­ ترین
 
نشئه ­افزای دل و جان خماران مستی­ش
دستگیر همه ی خسته ­دلان بی‌دستی‌ش
 
کیست این سروقدِ تشنه­لبِ مشک به دوش؟
این‌که بی­اوست چراغ شب مستان خاموش ؟
 
این‌که آتش لب و دریا دل و مشکین کُلَه است؟
کیست این شب همه شب ماه شب چارده است؟
 
گره واکردن از آن زلف سیه لازم نیست
حتم دارم که به جز ماه بنی­ هاشم نیست
 
hzrtabbas-photokade

 

آمدی‌ای دلربای نازنین… روی ماهت قبله‌ی اهل یقین…

بی شک خدا سرشته تو را از گل حسین
سقای با فضیلت و دریا دل حسین


تو آمدی و روشنی روز و شب شدی
از جنس نور بودی و زهرا نسب شدی

 

عباس آمد تا برادری را معنا کند

وفا را شرح دهد، ایثار را الگو باشد

شجاعت را تفسیر کند و دلاوری را مصداقی والا گردد

 

birthdays-abolfazl1-1