Tag: حضرت مهدی(عج)

در انتظار شما ای طلوع پایانی….

در امتداد خزان ، روزها زمستانی

و در غیاب شما ، آفتاب زندانی

 

جسارت است ولی یک سوال می پرسم

چقدر در پس پرده حضور پنهانی ؟

 

ببین برای شما جمعه ندبه می خوانند

نوادگان زمین خسته از پریشانی

soalcity_2762

چه وقت میرسد آقا نگاهتان باشد

برای شب زدگان آیت غزل خوانی ؟

 

چرا نمی رسی ای منتقم ببین امروز

به نیزه ها شده قرآن به دست شیطانی

 

دوباره پنجره ها ، زل زدن به غربت شهر

در انتظار شما ای طلوع پایانی

برای آمدن این جمعه هم مهیا نیست…

تمام راه ظهور تو با گنه بستم

دروغ گفته‌ام آقا که منتظر هستم


کسی به فکر شما نیست راست می‌گویم

دعا برای تو بازی‌ست راست می‌گویم
 

اگرچه شهر برای شما چراغان است

برای کشتن تو نیزه هم فراوان است
 

من از سرودن شعر ظهور می‌ترسم

دوباره بیعت و بعدش عبور می‌ترسم
 

من از سیاهی شب‌های تار می‌گویم

من از خزان شدن این بهار می‌گویم
 

درون سینه ما عشق یخ زده آقا

تمام مزرعه‌هامان ملخ زده آقا
 

کسی که با تو بماند به جانت آقا نیست

برای آمدن این جمعه هم مهیا نیست

%d9%81%d8%b1%d8%ac

کنارت مهدیا، افطار عشق است…

نماز و روزه و افطار عشق است       سحر خوردن کنار یار عشق است

 

نه یکبار از کنار خیمه گاهش          گذشتن بل هزاران بار عشق است

 

شنیدم هاتفی در اسمان گفت       غم دل گر خورد غمخوار عشق است

 

بیا مهدی که بی تو روزه سخت است     ضیافتخانه با دلدار عشق است

 

گلستان جهان همراه خار است      گل نرگس بود بی خار عشق است

images

خدایا جان ما گردان فدایش         شهادت در بر سردار عشق است

 

نه یک تن بل هزاران تن فدایش     فداییّش به روی دار عشق است

 

دل و مهدی دل و دوری هجران     گل زهرا ییم دیدار عشق است

 

دلم وصل تو جانا ارزو داشت        ولی شد فاصله بسیار عشق است

 

بیا در ماه روزه یاریم کن             کنارت مهدیا افطار عشق است

کشیده از همان آغاز نرجس انتظارش را…

کشیده از همان آغاز نرجس انتظارش را
نه چندین روز و شب، نه ماه خالص انتظارش را

ولایت گر که شد معیار و روضه گر که شد مقیاس
برای شیعیان کردند شاخص انتظارش را

اگر شب منتظر باشی برای دیدن خورشید
یقین اینگونه بهتر می‌کنی حس انتظارش را

فقط فصل بهار و فصل تابستان نشو خیره
مکش‌ای پنجره اینگونه ناقص انتظارش را

پرانده با شمیم خویش شب بو عطر نامش را
کشیده با همان یک چشم نرگس انتظارش را

مفاتیح الجنان صد جلد دیگر داشت در توشیح
اگر می‌گفت: مرحوم محدث انتظارش را

نه تنها آل یاسین و سمات از او نشان دارند
نوشته در امین‌الله و وارث انتظارش را

شده کرب و بلا آیینه‌ای از منتظر‌ها پس
کشیده موقع جان دادن عابس انتظارش را

منم من روضه‌ی عباس تا اینکه بیاید او
کشیدم در خودم مجلس به مجلس انتظارش را

 

چه قدر ندبه بخوانم! چرا نمی آیی؟

دلم گرفته از این جمعه های تکراری
دلم گرفته از این انتظار اجباری

چه قدر ندبه بخوانم! چرا نمی آیی؟
چه دیده ایی که از این دل شکسته بیزاری!؟

۱۰۵۳۱۴۸۳۸۱۳۱۸۱۶۲۹۷۸۳
نیا! به درد خودم گریه می کنم، باشد
شما که از بدی حال من خبر داری

«صلاح مملکت خویش خسروان دانند»
ازاین به بعد غزل، من ندارم اصراری

نیا! که وُسع خرید کلافِ نخ هم نیست
شما که با خبر از نرخ هایِ بازاری

امان نمی دهدم گریه، درد و دل دارم
به سینه مانده چه ناگفته هایِ بسیاری

به جان مادرت آقا به کار می آیم
مرا اگر تو در این روضه ها نگه داری

به درد می خورم آقا، مرا تحمل کن
به جای «شیعه» بخوانم «غلام درباری»

تو شاهدی! جگرم خرجِ روضه هاتان شد
گمان کنم که به من اندکی بدهکاری

ببخش، حرف زیادی زدم، غلط کردم
شما امامی و من هم غلام، مختاری

مرا فراق و غمت می کشد، تو خواهی دید
که خورده برگۀ ترحیم من به دیواری