Tag: حضرت ولی عصر(عج)

جز رحمت چشمان تو، دنیا چه می‌خواهد…

جز رحمت چشمان تو، دنیا چه می‌خواهد
تشنه به غیر آب، از دریا چه می‌خواهد
 
حالا که موسایم شدی راهی نشانم ده
غیر از نجات، این قوم از موسی چه می‌خواهد
 
شاید بپرسی از چه دنبال دَمَت هستم
دل مرده نوعاً از دَم عیسی چه می‌خواهد؟
 
پیغام و پس پیغام یعنی یاد ما هستی
مجنون جز این پیغام، از لیلا چه می‌خواهد
۱۶۰۹۸۵۵_۵۳۱
پیراهنی بفرست شاید زنده ماندم من
جز دل خوشی، یعقوب نابینا چه می‌خواهد
 
تا کیسه ما پر شود احسان تو کافی است
مسکین به جز خیرات از آقا چه می‌خواهد
 
چیز مهمی نیست این که ما چه می‌خواهیم
باید ببینیم آن جناب از ما چه می‌خواهد
 
ای انتقام پهلوی پشت درِ خانه
غیر از ظهور تو مگر مادر چه می‌خواهد

دلم جز هوایت هوایی ندارد…

دلم جز هوایت هوایی ندارد
لبم غیر نامت نوایی ندارد


وضو و اذان و نماز و قنوتم
بدون ولایت بهایی ندارد


دلی که نشد خانه ی یاس نرگس
خراب و است و ویران ، صفایی ندارد


بیا تا جوانم بده رخ نشانم
که این زندگانی وفایی ندارد …

images

زیاد خون به دلت کرده ام حلالم کن…

زیاد خون به دلت کرده ام حلالم کن
تو خوب بوده ای و من بدم حلالم کن

چقدر قدر تو مخفی است بین ما مردم
در آسمان و زمین محترم ، حلالم کن

نه مقبلم نه کمیتم نه محتشم اما
به سوز شاعری محتشم حلالم کن

همه امید من این چشم های دریایی است
میان گریه شبی باز هم حلالم کن

تو از سلاله ی زهرای مهربان هستی
به حق فاطمه ی بی حرم حلالم کن

مرا به خیل گناهم نگیر آقا جان
تو را به چادر زهرا قسم حلالم کن

به مشک پاره ی عباس و چشم پر خونش
تو را به حق دو دست قلم حلالم کن

ddjhapzw0aaabgg

ای نفست یار و مددکار ما، کی و کجا وعده دیدار ما…

با همه لحن خوش آوایی ام
در به در کوچه تنهایی ام

ای دو سه تا کوچه زما دورتر
نغمه تو از همه پرشورتر

کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ما می شدی
مایه آسایه ما می شدی

هر که به دیدار تو نائل شود
یک شبه حلال مسائل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه مارا عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه جان من است
نامه تو خط امان من است

ای نگهت خواستگه آفتاب
بر من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده برانداز زچشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مددکار ما
کی و کجا وعده دیدار ما…

images

اللهم عجل لولیک الفرج…

«دلم شکسته و جانم هنوز چشم به راحت
 شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت


در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست 
اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت


ز گرد راه برون آ که پیر دست به دیوار
به اشک و آه یتیمان دویده بر سر راهت

۱۰۵۳۱۴۵۸۹۱۳۰۲۰۵۱۸۴۹۰
در انتظار تو می میرم و در این دم آخر
 دلم خوش است که در خواب دیدم به خوابگاه گاهت


کنون که می دمد از مغرب آفتاب نیابت 
چه کوه های سلاطین که می شود پرکاهت


تویی که پشت و پناه جهادیان خدایی 
سر جهاد تویی و خداست پشت و پناهت.»