Tag: دعای سلامتی امام زمان(عج)

ای جان همه جان‌ها، روح‌القدسی گویا….

ای جان همه جان‌ها، روح‌القدسی گویا

پنهان ز نظر اما، در دیدۀ جان پیدا

در مکه و در یثرب، شاهنشه ذوموکب

در مشرق و در مغرب، خورشید جهان‌آرا

عیسای فلک‌رتبت، موسای ملک‌همت

دانا به همه حکمت، در علم نظر بینا

هم مهدی و هم حارث، بی‌ثانی و بی‌ثالث

در علم نبی وارث، عالم به همه اشیا

ای در همه جا معروف، از خلق و کرم موصوف

مهدی‌صفتی موقوف، از غیب برون فرما

acba5073f5c521881eea31d5a8e57b3c-425

جمعه های بی قراری…

جمعه ای دیگر شد،جمعه ای که بی تو بود
جمعه آمد و تو نیامدی
جمعه رفت و حضورت را لمس نکرد
چه غریبانه جمعه ها میگذرند
و جمعه ای دیگر منتظر است…
آری ای امام خوبی ها،جمعه ها نیز انتظار می کشند برای آمدنت…
تو بیا تا منور کنی جمعه را
تو بیا تا عالمی روشن شود
یا مهدی،ای مظهر عدل و داد
تو بیا تا انتظار پایان گیرد و منتظرانت سر از خاک برآرند برای دیدن روی تو،عدل تو…
ای امام خوبم،چشمها غبارآلود است دراین زمانه و همه منتظر معجزه ای هستند برای منتظر ماندن
دریاب منتظرانت را،چشمهاشان را پاک بگردان ازهرگونه گناه و بدی…
یا امام غایب از نظر،تو کجایی که بیایی؟
بیایی تاببینم روی زیبایت را،اشک بریزم و دلم آرام گیرد
بوسه زنم برجای پایت و طلب شفاعت کنم از تویی که من و من ها باعث غیبت طولانیت هستیم.

"اللهم عجل الولیک الفرج"

hlqaie8gowgp6b1bh3c7

 

عاشقان منتظرند…!

منتظرم

منتظر دلى از جنس نور، کسى از قوم خورشید!

کسى از نژاد نفس‌هاى گرم
 

مردم نیز منتظرند

و غرق در لحظه‌هاى انتظار

نیازشان را از لا به لاى نفس‌هاى حیران خود بازگو مى کنند
 

شقایق‌ها منتظرند!

منتظر کسى که به فرهنگ، شبنم ایمان بیاورد

کسى که آیینه‌هاى مکدر زمانه را در هم بشکند

و اشک‌هاى ارغوانى را از کوچه‌هاى پریشانى نجات دهد
 

hlqaie8gowgp6b1bh3c7

کوچه‌ها چشم به راهند!

چشم به راه قدم‌هایى

که زخم‌هاى بى رحم گمراهى را از چشمان مردم پاک کنند

کوچه‌ها منتظر چشمان باران‌زایى هستند

که با قدم‌هایش جان مردم را به شبنم اشک‌ها بشوید
 

جاده‌ها منتظر رهگذرى هستند که براى همیشه خواهد ماند

منتظر قدم‌هایى که تن مُرده کوچه‌ها را زنده مى کند
 

لاله‌ها منتظرند!

منتظر کسى که همزاد موج‌هاى خورشیدى است

کسى از جنس ابر، پریزاد باران
 

عاشقان منتظرند!

گفتم که از هجران رویت بی قرارم…

گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن
گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن

گفتم به نام نامیت هر دم بنازم
گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم

گفتم که دیدار تو باشد آرزویم
گفتا که در کوی عمل کن جستجویم

گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن
گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن

گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن
گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن

گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن
گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن

images

گفتم ز حق دارم تمنای سکینه
گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه

گفتم رخت را از من واله مگردان
گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان

گفتم به جان مادرت من را دعا کن
گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن

گفتم ز هجران تو قلبی تنگ دارم
گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم

گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن
گفتا به آب دیده دل را شستشو کن

گفتم دلم از بند غم آزاد گردان
گفتا که دل با یاد حق آباد گردان

گفتم که شام تا دلها را سحر کن
گفتا دعا همواره با اشک بصر کن

گفتم که از هجران رویت بی قرارم
گفتا که روز وصل را در انتظارم

غصه هجران یارم کار دستم می‌دهد…

غصه هجران یارم کار دستم می‌دهد
روزگاری انتظارم کار دستم می‌دهد
 
گریه خواهم کرد هر آیینه بر احوال خویش
چشم‌های بی قرارم کار دستم می‌دهد
 
باخودم می‌گویم آقایم رهایم می‌کند
آخرش این حال زارم کار دستم می‌دهد
 
با گناهان روز و شب احساس سنگینی کنم
عاقبت این کوله‌بارم کار دستم می‌دهد
 
هم دروغ مستحبی هم خیانت هم دغل
وای من این کسب و کارم کار دستم می‌دهد
 
سفره پر زرق و برقی دارم اندر خانه‌ام
لقمه‌های شبهه دارم کار دستم می‌دهد

images
گرچه آزادم ولی گویم اسیری بهتر است
انتخاب و اختیارم کار دستم می‌دهد
 
«لیت شعری» بر لب اما بی‌تفاوت گشته‌ام
های و هوی هر شعارم کار دستم می‌دهد
 
فکر و ذکرم شد ردیف شعرهای تازه‌ام
این غزل‌هایی که دارم کار دستم می‌دهد
 
بدحسابم، حضرت زهرا ضمانت می‌کند؟
اعتباری که ندارم کار دستم می‌دهد
 
دست من خواهد گرفت آن خانمی که ناله زد
دست افتاده ز کارم کار دستم می‌دهد