Tag: دعا

اگر با دشواری های زندگی دست به گریبانی: نیایش راه رهایی است(بخش چهارم)

روزی مردی خواب دید که پیش فرشته‌هاست و به کارهای آنها نگاه می­کند.
 
هنگام ورود، دستۀ بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه‌هایی را که توسط پیک‌ها از زمین می‌رسند، باز می‌کنند و آنها را داخل جعبه می‌گذارند.
 
مرد از فرشته‌ای پرسید: شما چه کار می‌کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه‌ای را باز می‌کرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم را  از خداوند تحویل می‌‌گیریم.
images

ادامه نوشته

اگر با دشواری های زندگی دست به گریبانی: نیایش راه رهایی است(بخش سوم)

چهل و پنج دقیقه‌ای می‌شد که زن در آن سوز سرما کنار جاده منتظر کمک ایستاده بود. ماشین‌ها یکی پس از دیگری رد می‌شدند. انگار با آن پالتوی کرم رنگ اصلاً بین برف‌ها دیده نمی‌شد. به ماشینش نگاه کرد که رویش حسابی برف نشسته بود. شالش را محکم‌تر دور صورتش پیچید و کلاه پشمی‌اش را تا روی گوش‌هایش پایین کشید.
 
یک ماشین قدیمی کنار جاده ایستاد و مرد جوانی از آن پیاده شد. زن، کمی ترسید، اما بر خودش مسلط شد. مرد جوان جلو آمد و به او سلام کرد و مشکلش را پرسید. زن توضیح داد که ماشینش، پنچر شده و کسی هم به کمک او نیامده است. مرد جوان از او خواست بیش از این در آن سرمای آزار دهنده نماند و تا او پنچرگیری می‌کند زن در ماشین بماند. او واقعاً از خداوند متشکر بود که مرد جوان را برایش فرستاده است.
 
در ماشین نشسته بود که مرد جوان تق تق به شیشه زد. زن پولی چند برابر پول پنچرگیری در مغازه را، برداشت و از ماشین پیاده شد و بعد از اینکه از وی تشکر کرد، پول را به طرفش گرفت. مرد جوان، با ادب، پول را پس زد و گفت که این کار را فقط برای رضای خاطر خداوند انجام داده است و به او گفت: "در عوض، سعی کنید آخرین کسی نباشید که کمک می‌کند."
 
images

ادامه نوشته

اگر با دشواری های زندگی دست به گریبانی: نیایش راه رهایی است(بخش دوم)

شخصی بود که نیمه های شب بر می­خاست و در تاریکی و تنهایی ، به دعا و نیایش می­پرداخت و با سوز و گداز خاصی «اللّه اللّه» می­گفت. مدت­ها او به چنان توفیقی دست یافته بود تا اینکه شیطان از حال و قال آن مرد خدا، بسیار غمگین شد و در کمین او قرار گرفت تا او را بفریبد.
 
سرانجام در قلب او القاء کرد که : «ای بینوا ! چرا این­قدر اللّه اللّه می‌کنی؟ دعای تو به استجابت نمی‌رسد؛ به این دلیل که مدت­هاست خدا را صدا می‌زنی، ولی خدا حتی یک بار به تو لبیک نگفته است !» همین القاء شیطانی، قلب او را شکست و مایوسانه می‌گفت براستی چه فایده ؟ هر چه دعا می‌کنم ، نتیجه بخش نیست ….
 
images

ادامه نوشته

به مناسبت شب‌های مبارک قدر: چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی!

اضطراب و نگرانی، یاس و نا امیدی، غم و اندوه و خشم و عصبانیت، احساس‌های ناخوشایندی هستند که بسیاری از افراد در لحظات سخت و بحرانی دچار آن می­شوند. شاید تو نیز در لحظات بحرانی و سرنوشت ساز زندگی، مثل دوران امتحانات یا آزمون سراسری، دچار این احساس‌ها شده باشی؛ احساس‌هایی که تو را در جزیرۀ غربت و تنهایی، اسیر و بازدهی و کارایی‌ات را کم کرده‌اند؛ احساس‌هایی که حتی اجازه تفکر و تامل  را به تو نمی­دهند و هر لحظه با کلامی و طعنه‌ای بی­قرارت می­سازند.
 
گاه یاس به سراغت می­آید و شکست تو را حتمی می­داند. لحظه‌ای دیگر، غم به سراغت می‌آید و تو را بدبخت­ترین و تنهاترین فرد روی زمین معرفی می­کند که فرسنگ­ها با خوشبختی فاصله داری. زمانی اضطراب و نگرانی می­گوید که روش مطالعه‌ات غلط است و تو بدترین موقعیت را نسبت به سایر دانش‌آموزان یا داوطلبان داری و مطمیناً موفق نخواهی شد، و آن وقت انگشت نمای عام و خاص می­شوی و باید نگاه­های پر از طعنه و سرزنش این و آن را تحمل کنی. بالاخره خشم به تو می­گوید که چرا باید بعضی­ها بهترین شرایط را داشته باشند و تو حتی از حداقل‌ها هم برخوردار نباشی. اصلاً چرا باید برای یک امتحان، این همه مصیبت و سختی را تحمل کنی و چرا همه تفریح می­کنند و خوش می­گذرانند، آن گاه تو باید سرت روی کتاب خم باشد و فقط درس بخوانی، و در نهایت تو می‌مانی که چگونه از چنگال این احساس­های ناخوشایند رهایی یابی. راستی آیا راهی هست؟ آیا می‌توان در لحظات بحرانی زندگی به ساحل آرامش رسید؟
 
۱۱۴۷۶۰۱_۸۱۹

تجربه‌ای خوش از آرامشی ناب!

سلام

 وقتی فهرست بلند بالای کارهایی را که باید انجام دهم و درس‌هایی را که باید بخوانم ، می‌‌بینم سرگیجه می‌گیرم. گاهی با خود فکر می‌کنم چگونه با زمانی که در اختیار دارم از عهده‌ی این همه کار بربیایم.

سختی و مشقّت کار به اندازه‌ای است که تاب و توان را می‌کاهد. همین دیشب با چنین افکاری سراغ کتابخانه‌ی کوچک اتاقم رفتم. کتابی را برداشتم و بازکردم. روایتی را خواندم که سخت شگفت زده‌ام کرد. درست پاسخ مشکلم بود.

index

ادامه نوشته