Tag: راه رسیدن به هدف

کنکوری ۹۷: بنویس و هر روز مرور کن!

یک سال از من بزرگ‌تر است. یازده سال با هم در یک مدرسه تحصیل کردیم. اگرچه او سال بالایی بود و در موضوع درس و بحث ارتباطی باهم نداشتیم ولی دلبستگی و ارتباط دوستی ما بیش از حدِّ همکلاسی و هم مدرسه‌ای بود.

نخستین روزی که او را دیدم ، کلاس اوّلی بودم و تازه وارد به مدرسه و او هم اگرچه کلاس دومی بود ولی به مدرسه‌ی ما تازه وارد شده بود. روابط‌مان از همان جا شکل گرفت. جلوتر که آمدیم شدیم رفیق گرمابه و گلستان. یکدل بود و چراغ افروز راه. از انتقال آموخته‌هایش دریغ نداشت. روحیّاتش خیلی به دوستم حبیب شبیه بود. شش ماه بود او را ندیده بودم تا دیروز که به مدرسه آمد.

images

ادامه نوشته

موفقیت، پیش رفتن است، نه به نقطه پایان رسیدن!(بخش چهارم)

هر سال، داوطلبان زیادی در آزمون سراسری شرکت می‌کنند و از میان این جمع پر شمار، فقط گروهی خاص به خواسته و هدف خود، که ادامه تحصیل در رشته و دانشگاه مورد نظرشان است، نایل می‌شوند. در واقع، این عده به طور کامل به هدف خود رسیده و پیروز می‌شوند.
 
با توجه به اینکه در حال حاضر، عده بسیار زیادی از شما داوطلبان گرامی، مشغول مطالعه برای یک حضور موفق در آزمون سراسری سال ۹۷ هستید، در این مقاله لازم دیدیم تا از راه‌های موفقیت و پیروزی در این آزمون با شما صحبت کنیم تا با توجه به این موارد و عمل به آنها، در همین مراحل اولیه کار بتوانید موفق شده و به هدفتان برسید. برای موفقیت در این آزمون، حتماً موارد زیر را مورد توجه قرار دهید:
 
index

ادامه نوشته

بی خیال سنگ ، آب باش!

درست است که شیخ اجل سعدی به شیرینی فرموده‌ هر برگ سبز درخت در نگاه انسان درس‌آموز و فهمیده دفتری برای شناخت وجود پروردگار جهانیان است، امّا حقیقت و واقعیّت این است که تمامی اجزاء طبیعت برای کسی که بخواهد چیزی یاد بگیرد، استادی بی‌نظیر به شمار می آید.

آسمان و زمین و کوه و دشت و دریا. از همه‌ی اجزاء طبیعت باید آموخت. هرکدام‌شان پندها و آموزه‌هایی دارند. امروز از آب بیاموزیم… دو قطره آب که به هم نزدیک شوند، تشکیل یک قطره‌ی بزرگ‌تر می‌دهند، امّا دو تکّه سنگ هیچ‌گاه با هم یکی نمی‌شوند!

index

ادامه نوشته

بنویس و مرور کن!

یک سال از من بزرگ‌تر است. یازده سال با هم در یک مدرسه تحصیل کردیم. اگرچه او سال بالایی بود و در موضوع درس و بحث ارتباطی باهم نداشتیم ولی دلبستگی و ارتباط دوستی ما بیش از حدِّ همکلاسی و هم مدرسه‌ای بود.

نخستین روزی که او را دیدم ، کلاس اوّلی بودم و تازه وارد به مدرسه و او هم اگرچه کلاس دومی بود ولی به مدرسه‌ی ما تازه وارد شده بود. روابط‌مان از همان جا شکل گرفت. جلوتر که آمدیم شدیم رفیق گرمابه و گلستان. یکدل بود و چراغ افروز راه. از انتقال آموخته‌هایش دریغ نداشت. روحیّاتش خیلی به دوستم حبیب شبیه بود. شش ماه بود او را ندیده بودم تا دیروز که به مدرسه آمد.

index

ادامه نوشته

شاهینی که پرواز نمی‌کرد

پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آن‌ها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کنند.یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده‌ی شکار است اما نمی‌داند چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخه‌ای قرار داده تکان نخورده است.

این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار کاری کنند که شاهین پرواز کند، اما هیچ کدام نتوانستند.روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه‌ی مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد.

distance-to-solution

ادامه نوشته