Tag: زیارت عاشورا

می گویم از کنار زیارت نرفته ها….

می گویم از کنار زیارت نرفته ها
بالا گرفته کار زیارت نرفته ها
 
اشک و نگاه حسرت و تصویر کربلا
این است روزگار زیارت نرفته ها
 
کم می شود اگر چه به انواع مختلف
هر سال از شمار زیارت نرفته ها
 

اما هنوز این «منِ» بیچاره مانده است
در جمع بی قرار زیارت نرفته ها

index

امسال اربعین همه رفتند و مانده بود
هیات در انحصار زیارت نرفته ها
 
انگار بین هیات ما هم نشسته بود
زهرا(س) به انتظار زیارت نرفته ها
 
در روز اربعین همه ما را شناختند
با نام مستعار «زیارت نرفته ها»
 
اما هزار مرتبه شکر خدا که هست
مشهد در اختیار زیارت نرفته ها
 
باب حسین(ع) قسمت آنان که رفته‌اند
باب الرضا(ع) قرار زیارت نرفته‌ها

روضه آخر….

دوباره روضه آخر خدا به خیر کند
دوباره داغ برادر خدا به خیر کند

دوباره بارش سنگ و دوباره پیشانی  
حدیث تیر مکرر خدا به خیر کند

دوباره خاطره بوسه گاه پیغمبر (ص)
دوباره شمر ستمگر خدا به خیر کند

به روی سینه نشسته دوباره با خنجر
شروع می کند از سر خدا به خیر کند

images

یکی به روی بلندی یکی بر آن گودال
نشسته مادر و دختر خدا به خیر کند

دوباره حرمله و یک سه شعبه و آقا
که در می آورد از پر… خدا به خیر کند

دوباره تاختن اسب تازه نعل شده
به روی جسم مطهر خدا به خیر کند

دوباره سرقت خلخال و آتش و خیمه
دوباره غارت معجر خدا به خیر کند

سرش به دامن مادر خدا نصیب کند
شکسته پهلوی مادر خدا به خیر کند

 

نذر قاسم ابن الحسن(ع)

تا لاله گون شود کفنم بیشتر زدند
از قصد روی زخم تنم بیشتر زدند

قبل از شروع ذکر رجز مشکلی نبود
گفتم که زاده حسَنم بیشتر زدند

این ضربه ها تلافی بدر و حنین بود
گفتم علی(ع) و بر دهنم بیشتر زدند

images

از جنس شیشه بود مگر استخوان من
دیدند خوب می شکنم بیشتر زدند

می خواستند از نظر عمق زخم ها
پهلو به فاطمه بزنم بیشتر زدند

تا از گلم گلاب غلیظی در آورند
بانعل تازه بر بدنم بیشتر زدند

دیدند پا ز درد روی خاک می کشم
در حال دست و پا زدنم بیشتر زدند

 

علت اول دیوانگی ماست حسین / باز از مستیِ دیوانه خبر می آید

بوی سیبِ حرم از سمتِ سحر می آید
قطعِ این فاصله از دستِ تو بر می آید

روز و شب كارِ شما گریه شده می دانم
باز از دامنتان بویِ جگر می آید

كاشكی قدر بدانیم جوانی ها را
زود بر شاخه در این فصل ثمر می آید

 تا نشستیم در این حلقه سرِ مجلسمان
مادرت دست شكسته به كمر می آید

روزها سایه نشینِ قَدمش خورشید است
هر كه در سایه ی این بیرق اگر می آید

می رسد جمعه ای و پیشِ تو دم می گیریم
عاقبت غربتِ این جمع به سر می آید

 تا كه آبی بزند بر لبِ لب تشنه ی ما
مادرِ سینه زنان زود ز در می آید

كفنم پیرهنِ مشكیِ من كاش شود
رنگِ مشكی به كفن هم چقدر می آید

علت اول دیوانگی ماست حسین
باز از مستیِ دیوانه خبر می آید