Tag: شعر انتظار

قرار دل بی قراران کجاست؟

مسیر مسیح بهاران کجاست؟ صفا گستر لاله زاران کجاست؟
رگ و ریشه لاله از هم گسست گل اندیشه سربداران کجاست؟
زسرگشتی، جان سرگشته ام قرار دل بی قراران کجاست؟
سرم را شده ابر خون سایه بان نشانی زالماس باران کجاست؟
در این دشت دل گیر یأس آفرین نوای خوش آبشاران کجاست؟
زمین گشته بت خانه بت گران تبردار ایمان تباران کجاست؟
من و انتظار و شب بی کسی خدایا دگر یار یاران کجاست؟
گلِ نرگسِ آفتابی جبین امیددلِ شب شکاران کجاست؟

بیا که بی تو…

بیا که بی تو نه سحر را طاقتی است و نه صبح را صداقتی؛ که سحر به شبنم لطف تو بیدار می شود و صبح، به سلام تو از جا بر می خیزد.

بیا که بی تو آینه ها، زنگار غربت گرفته اند.

هیچ کس حریم اطلسی ها را پاس نمی دارد و بر داغ لاله ها در هم نمی گذارد.

بیا که بی تو، قنوت شاخه ها، اجابتی جز غروب تلخ خزان ندارد.

بی تو کدام دست مهر، سرشک غم از دیدگان یتیمان بر می گیرد؟

کجاست آغوش مهربانی که دل های زخمی را به ضیافت ابریشمی بخواند؟

ای آبِ آب! رودخانه ها عطش دیدار تو را دارند و در بستر انتظار، به سوی دریای ظهور تو شتابان اند. قامتی به استواری کوه، دلی به بی کرانگی دریا، طراوتی به لطافت سبزینه ها، سینه ای به فراخی آسمان ها و صمیمتی به گرمی خورشید می خواهد تا بشود تو را خواند و کاروان دل ها را به منزلگاه امید کشاند.

این همه را که اندکی بیش نیست، از دل شکسته ترین منتظران تاریخ دریغ مدار، که ظهور تو اجابت دعای ماست.

۱۰۵۳۱۴۶۰۶۶۱۸۸۸۵۴۷۸۰۵

جز رحمت چشمان تو، دنیا چه می‌خواهد…

جز رحمت چشمان تو، دنیا چه می‌خواهد
تشنه به غیر آب، از دریا چه می‌خواهد
 
حالا که موسایم شدی راهی نشانم ده
غیر از نجات، این قوم از موسی چه می‌خواهد
 
شاید بپرسی از چه دنبال دَمَت هستم
دل مرده نوعاً از دَم عیسی چه می‌خواهد؟
 
پیغام و پس پیغام یعنی یاد ما هستی
مجنون جز این پیغام، از لیلا چه می‌خواهد
۱۶۰۹۸۵۵_۵۳۱
پیراهنی بفرست شاید زنده ماندم من
جز دل خوشی، یعقوب نابینا چه می‌خواهد
 
تا کیسه ما پر شود احسان تو کافی است
مسکین به جز خیرات از آقا چه می‌خواهد
 
چیز مهمی نیست این که ما چه می‌خواهیم
باید ببینیم آن جناب از ما چه می‌خواهد
 
ای انتقام پهلوی پشت درِ خانه
غیر از ظهور تو مگر مادر چه می‌خواهد

دلم جز هوایت هوایی ندارد…

دلم جز هوایت هوایی ندارد
لبم غیر نامت نوایی ندارد


وضو و اذان و نماز و قنوتم
بدون ولایت بهایی ندارد


دلی که نشد خانه ی یاس نرگس
خراب و است و ویران ، صفایی ندارد


بیا تا جوانم بده رخ نشانم
که این زندگانی وفایی ندارد …

images

زیاد خون به دلت کرده ام حلالم کن…

زیاد خون به دلت کرده ام حلالم کن
تو خوب بوده ای و من بدم حلالم کن

چقدر قدر تو مخفی است بین ما مردم
در آسمان و زمین محترم ، حلالم کن

نه مقبلم نه کمیتم نه محتشم اما
به سوز شاعری محتشم حلالم کن

همه امید من این چشم های دریایی است
میان گریه شبی باز هم حلالم کن

تو از سلاله ی زهرای مهربان هستی
به حق فاطمه ی بی حرم حلالم کن

مرا به خیل گناهم نگیر آقا جان
تو را به چادر زهرا قسم حلالم کن

به مشک پاره ی عباس و چشم پر خونش
تو را به حق دو دست قلم حلالم کن

ddjhapzw0aaabgg