Tag: شهادت امام حسین(ع)

امشب شهادت نامه ی عشاق، امضا می‌شود…

امشب شهادت نامه ی عشاق، امضا می‌شود
فردا ز خون عاشقان، این دشت دریا می‌شود

امشب کنار یکدگر،بنشسته آل مصطفی
فردا پریشان جمع‌شان، چون قلب زهرا می‌شود

امشب بود برپا اگر، این خیمه ی ثاراللهی
فردا به دست دشمنان، برکنده از جا می‌شود

امشب صدای خواندن قرآن به گوش آید ولی
فردا صدای الامان، زین دشت بر پا می‌شود

امشب کنار مادرش، لب تشنه اصغر خفته است
فردا خدایا بسترش، آغوش صحرا می‌شود

امشب که جمع کودکان، در خواب ناز آسوده اند
فردا به زیر خارها، گمگشته پیدا می‌شود

امشب رقیه حلقه ء زرین اگر دارد به گوش
فردا دریغ این گوشوار از گوش او وا می‌شود

امشب به خیل تشنگان، عباس باشد پاسبان
فردا کنار علقمه، بی دست سقّا می‌شود

امشب که قاسم، زینت گلزار آل مصطفاست
فردا ز مرکب، سرنگون، این سرو رعنا می‌شود

امشب گرفته در میان، اصحاب، ثارالله را
فردا عزیز فاطمه، بی یار و تنها می‌شود

امشب به دست شاه دشت،باشد سلیمانی نگین
فردا به دست ساربان، این حلقه یغما می‌شود

امشب سر سِرّ خدا بر دامن زینب بود
فردا انیس خولی و دیر نصاری می‌شود

ترسم زمین وآسمان، زیر و زبر گردد "حسان"
فردا اسارت نامه ی زینب چو اجرا می‌شود

n00170438-b

روضه آخر….

دوباره روضه آخر خدا به خیر کند
دوباره داغ برادر خدا به خیر کند

دوباره بارش سنگ و دوباره پیشانی  
حدیث تیر مکرر خدا به خیر کند

دوباره خاطره بوسه گاه پیغمبر (ص)
دوباره شمر ستمگر خدا به خیر کند

به روی سینه نشسته دوباره با خنجر
شروع می کند از سر خدا به خیر کند

images

یکی به روی بلندی یکی بر آن گودال
نشسته مادر و دختر خدا به خیر کند

دوباره حرمله و یک سه شعبه و آقا
که در می آورد از پر… خدا به خیر کند

دوباره تاختن اسب تازه نعل شده
به روی جسم مطهر خدا به خیر کند

دوباره سرقت خلخال و آتش و خیمه
دوباره غارت معجر خدا به خیر کند

سرش به دامن مادر خدا نصیب کند
شکسته پهلوی مادر خدا به خیر کند

 

قنات اشک….

ما را نسیم پرچم تو زنده می کند
زخمی است دل که مرهم تو زنده می کند

خشکیده بود چند صباحی قنات اشک
این چشمه را ولی غم تو زنده می کند

آه ای قتیل اشک، نفس های مرده را
شور تو، روضه و دم تو زنده می کند

ای خونبهای عشق، چه خوش گفت پیر ما:
اسلام را محرم تو زنده می کند

5234293_958

ما با غذای نذریتان رشد کرده ایم
جان را عطای حاتم تو زنده می کند

آقا جسارت است، ولی داغ شیعه را
انگشتر تو، خاتم تو زنده می کند

بالای تل هم آتش این قوم خفته را
آن خواهر مکرم تو زنده می کند

این کشته فتاده به هامون حسین اوست
خود را به اسم اعظم تو زنده می کند

فردای محشر و غم و طوفان وتشنگی
ما را امید زمزم تو زنده می کند

شاعر:عباس احمدی

یك اربعین گذشت

    

آنچه از من خواستی با کاروان آورده ام یک گلستان گل به رسم ارمغان آورده ام
از در و دیوار عالم فتنه می بارید و من بی پناهان را بدین دارالامان آورده ام
اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست کاروان را تا بدین جا با فغان آورده ام
تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم یک جهان درد و غم و سوز نهان آورده ام
قصه ویرانه شام ار نپرسی خوش تر است چون از آن گلزار، پیغام خزان آورده ام
دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود ازبرایت دامنی اشک روان آورده ام
تا به دشت نینوا بهرت عزاداری کنم یک نیستان ناله و آه و فغان آورده ام
تا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو در کف خود از برایت نقد جان آورده ام
تا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد گوشه ای از درد دل را بر زبان آورده ام

hoseyn