Tag: ماه محرم

کجاست آن منتقم خون حسین(ع)؟

تو پاسخ «ربّ ارنی»ی موسایی.
نهضت آسمانی ات نیز پاسخ «کیف تحیی الموتی»ی ابراهیم اسـت.
قیام قیامت آسایت رساترین لبیک بـه آوای «هل من ناصر» سیدالشهداست.
کاش ان زمان کـه بر درب سرای سترگ ولایت، آتش افکندند، بودی و بر زخم های‌ مهتاب نیلی شیعه، مرهم می نهادی.

۳۲۳۵۶۶۴۶۷-talab-org

 

آمد محرّم، نبض عالم ایستاده…

 آمد محرّم نبض عالم ایستاده
از حرکتش حتّی زمین هم ایستاده

ما پیرو دستور «فابک للحسین» یم
بر آفتاب دیده شبنم ایستاده

وقتی که پا در این حسینیّه نهادم
بر تو سلام از دور دادم ایستاده

جارو کش فرش عزایت جبرئیل است
فرشی که رویش عرش اعظم ایستاده

دم: «یا حسین» و بازدم: «جانم حسین» است
نامت میان نوحه و دم ایستاده

پیش خدا روز قیامت سربلند است
هر کس که پای تو مصمّم ایستاده

باید یزیدی های این امّت بدانند!
که شیعه در خط مقدّم ایستاده

وَ الله که از هر عذابی در امان است
سینه زنی که زیر پرچم ایستاده

از بس «أنا العطشان» تو خورده به گوشش
از جوشش خود چاه زمزم ایستاده

ده روز دیگر خواهری در بین گودال
پهلوی جسم نامنظّم ایستاده

images

صد جمعه دیده ایم و شما را ندیده ایم…

صد جمعه دیده ایم و شما را ندیده ایم

از درد گفته ایم و دوا را ندیده ایم

 

چشمان ما هر آنچه به جز یار دیده است !

از بخت تیره وجه خدا را ندیده ایم

 

چرخیده ایم دور سر خویش تا کنون

اما مسیر پای شما را ندیده ایم

 

خون دل است قسمت ما از فراق یار

از روزگار ما که مدارا ندیده ایم

 

هستیم اسیر ظلمت محض و نخواستیم

تا حال اگر که شمس هدی را ندیده ایم

 

از ذکر مانده ایم چو تسبیح پاره شد

وقت سحر نسیم دعا را ندیده ایم

 

چندین محرم آمد و رفت و نیامدی

آقا بیا که کرب و بلا را ندیده ایم

_____۲۰۱۴۱۲۲۲_۱۹۵۸۸۸۱۸۲۷

ای پیکر برهنه ی بی سر حسین من…

ای پیکر برهنه ی بی سر حسین من
آیا تویی عزیز پیمبر، حسین من؟

پیدا نمی‌کنم به تنت جای بوسه‌ای
جز جای تیر و نیزه و خنجر حسین من

بگذار تا زنم به گلوی بریده‌ات
یک بوسه با نیابت مادر حسین من

ای بر تنت سلام، جواب سلام ده
از حنجر بریده به خواهر حسین من

زخم تنت ز حد تصَوّر، بوَد فزون
زخم دلت هزار برابر، حسین من

images

ترسم کشند دختر مظلومه ی تو را
او را نگیر این‌همه در بر حسین من

برخیز و بر مسافر شامت، اذان بگو
قرآن بخوان، در این دم آخر حسین من

من آن مسافرم که ز خون گلوی تو
کردم خضاب، جان برادر، حسین من

گر بی‌تو می‌روم سفر شام، غم مخور
همراه ماست شمر ستمگر حسین من

«میثم» ز سوز سینه ی ما شعله می‌کشد
دستش بگیر در صف محشر حسین من

images

چشمان خیس علقمه امواج رود بود…

چشمان خیس علقمه امواج رود بود
آن روز رود، شاهد کشف و شهود بود


آن روز سرخ، علقمه محراب کوفه شد
در دست ابن ملجم میدان، عمود بود


از شوق سجده صالح دین از فراز اسب
بر خاک سبز کرب و بلا در سجود بود


شکر خدا که راه تماشا گرفت خون
آخر هنوز صورت مادر کبود بود


این قصّه آب می خورد از چشم شور ماه
نسبت به ماه طایفه از بس حسود بود

fu8073