Tag: مدرسه

سخت کوشان: مگی مک دانل

امسال از میان بیست هزار کاندیدا از سراسر جهان، مگی مک دانل از کانادا، به عنوان بهترین معلم، یک میلیون دلار جایزه گرفت. نام این معلم را به عنوان بهترین معلم جهان، یک فضانورد فرانسوی از ایستگاه  فضایی  اعلام کرد.
 
مگی بعد از تمام کردن دانشگاه به آفریقا رفت و پنج سال معلم کودکان مبتلا به ایدز بود. او در این سفر سه مؤسسۀ خیریه در آفریقا راه اندازی کرد که دو تا از این مؤسسات، به تاسیس مدرسه و یکی به جمع آوری کتاب‌های رایگان برای دانش آموزاناختصاص دارند.
 
او بعد از بازگشت به کانادا، به قطب رفت و سِمت معلمی را برای کودکان" اینویت" که سردترین نقطه جهان است به عهده گرفت.
 
۱۱-۲-۹۲۰x450

حسرتها و فرصتها…

دوست خوبم سلام،

امروز، این ساعت و این لحظه ای که مشغول مطالعه این چند خط کوتاه هستی، دیگر هیچ وقت نه برای تو، نه برای من و نه حتی برای پولدارترین ها و با نفوذترین انسانهای روی زمین، تکرار نخواهد شد. بدون شک همه ما، گاهی احساسی تلخ و گزنده را تجربه کرده ایم که حسرت، می گویند و جالب است در هر سن و شرایطی که باشیم، و بخصوص با توجه به روحیاتی که داریم، حسرت چیزهایی را می خوریم که یا زا دست داده ایم، یا بزور از ما دریغ شد و یا حتی در حسرت آرزویی می مانیم که به آن نرسیدیم و برای همیشه در ذهنمان تبدیل می شود به مدینه فاضله ای که به آن نرسیدیم…

من هم حسرتهای زیادی داشتم و مطمئنم در آینده نیز خواهم داشت و شک ندارم، تو دوست خوبم هم چنین احساسی را تجربه کرده ای… حالا کمی از حسهای عرفانی و طلب نامطلوب و طی طریق عاشق برای رسیدن به کمال مطلق که بگذریم، می رسیم به شما دوستان خوبم که قرار است امسال در میان صدها نفر داوطلب کنکور باشید. می خواهم کمی حسرتهایی را بیان کنم که شاید خود من آنها را با تمام وجود حس کردم و برخی از آنها، با تلاش من تبدیل به فرصت شد و برخی دیگر هم چنان حسرت ماند و البته حالا که کمی بزرگتر شدم، می بینم نام آن حس، حسرت نبود اما من آن روزها حسرت می خوردم…

images

ادامه نوشته

اُفت تحصیلی؛ چون و چرا؟(بخش اول)

یکی از مسایل و مشکلاتی که نظام‌های آموزشی با آ‌ن مواجه می‌شوند، افت تحصیلی است. این مساله همه ساله مقدار زیادی از سرمایه‌گذاری‌ها را به هدر داده و توسعه اقتصادی و اجتماعی کشورها را با مشکل روبرو می‌کند.
 
آمار و بررسی‌های انجام شده نشان می‌دهد که افت تحصیلی، هر ساله در حال افزایش است و بسیاری از دانش‌آموزان و دانشجویان نمی‌توانند از پس دروس طراحی شده برآمده یا آنها را در موعد مقرر به پایان برسانند. زمانی این مساله تاسف بار‌تر خواهد بود که بدانیم اکثر  این افراد، استعداد و توانایی‌های لازم را برای کسب موفقیت دارند، ولی موفق نمی‌شوند. در این سلسله از مقالات سعی خواهد شد که علل و عوامل افت تحصیلی به طور مختصر بررسی شود.
 
images

ادامه نوشته

مهرماه؛ آغازی برای موفقیت(بخش اول)

مهر یعنی بوی کتاب و دفترهای نو، مهر یعنی شلوغی خیابان­های پاییزی، مهر یعنی برنامۀ صبحگاهی و صف‌های مرتبی که تو را به کلاس می­خواند، مهر یعنی دوستی­ها و صمیمیت‌های صادقانه، و مهر یعنی نظم و انضباط و برنامه‌ریزی، و مهم‌تر از همه، داشتن هدفی مشخص برای رسیدن به موفقیت. نکته‌های زیر که در این بخش و بخش بعدی خدمت شما عزیزان ارایه می شود، مواردی برای موفقیت هر چه بیشتر شما عزیزان دانش‌آموز، بویژه کنکوری‌هایی است که امسال باید با برنامۀ دقیق­تر و اصولی‌تری به پیش بروند.   
 
برنامه‌ریزی، مهم­ترین اصل برای موفقیت
برنامه‌ریزی، اصلی‌ترین مبحثی است که به هیچ وجه نباید از آن غافل شد و باید از نخستین روزهای مدرسه آن را سرلوحه کارها قرار داد. در واقع آینده از آن کسانی است که با برنامه‌ریزی درست و هدفمند در دوران دبیرستان و بخصوص در سال کنکور (سال چهارم) از حداکثرهایشان استفاده می‌کنند؛ پس حتماً  یک دفتر برای برنامه‌ریزی تهیه کنید و آن را پر نمایید؛ زیرا شما را منظم‌تر می­کند و باعث ایجاد تعادل در برنامه‌هایتان می­شود.
 
در این برنامه‌ریزی باید حتماً درس هر روز را بگنجانید. اگر شما درس هر روز را همان روز بخوانید، یک ساعت وقتتان را می­گیرد، و اگر آن را به دو روز بعد موکول کنید، دو برابر و اگر به هفتۀ بعد موکول کنید انگار یادگیری انجام نشده است؛ پس سعی کنید که حتی‌الامکان درس هر روز را در همان روز بخوانید. ضمناً ساعت مطالعه‌تان را نیز به حد ایده‌آل برسانید. کنکوری‌ها حداقل هفته‌ای ۵۰ ساعت و گروه پایه ۳۰ تا ۴۵ ساعت باید مطالعه داشته باشند. سعی کنید که تنوع در خواندن داشته باشید؛ به این صورت که روزانه حداقل دو درس تخصصی و یک درس عمومی بخوانید و بتدریج ساعت مطالعه‌تان را بالا ببرید.
 
powerful-reasons-to-start-online-business-300x300

ادامه نوشته

اول مهر… اولین تجربه

… راستی چه زود میگذرد! انگار همین دیروز بود. وقتی که از مدرسه می آمدیم، با بغضی چمبره زده در گلو و کف دستی تاول زده از ترکه ی آلبالو، و مادر که دلسوزانه به تسلای ما ، و یا شاید به دلجویی از خودش ، با همه ی دانایی که داشت زمزمه می کرد: "بچه جون تو هنوز نمی دونی. از قدیم گفتنه اند چوب معلم گله…!"

واقعا که زندگی راستی چه زود می گذرد! انگار همین دیروز بود که مادر با تعجیل و شتابی در قدم هایش دست تو را گرفته بود و در درازای خیابانی آنسوترک  محله و خانه کشیده می شد و به دنبال خودت می کشاندت. دیر شده بود. آنقدر که در خانه دل دل کرده بودی و به دلشوره ی اولین روز مدرسه پا از پا بر نداشته بودی، دیر شده بود.

مادر با گام های کشیده اش تو را به دنبال می کشید و بال چادرش در باد بال بال می زد و کشیده می شد. رگه ای از سوز سرما در تن هوا بود. دست مادر اما گرم و مهربان. گاهی که قدم هایش را سست می کرد تا نفست راست شود و پس نشفتی ، فرصتی می شد تا نگاهت به نگاهش بیفتد. نگاهی که آمیزه ای از غرور و ترحم بود. (غرور شاید از اینکه فرزندش به بار نشسته و به سن مدرسه رسیده. ترحم اما چرا…!؟)

images

ادامه نوشته