Tag: مشاور مدرسه

یک کتاب، چند کیلومتر؟!

اوایل خوب می‌‌خواند و خوب هم نتیجه می‌‌گرفت. وقتی مشغول مطالعه و درس خواندن می‌‌شد خستگی نمی‌‌فهمید. امّا حالا ورقش برگشته بود. خیلی زود خسته می‌شد، هنوز زمان مطالعه به نیمه نرسیده بود احساس می‌کرد تمام انرژی اش تخلیه شده است و باید استراحت کند.

دوستان ، معلّمین، مشاوران و هرکسی که او را می‌ شناخت توصیه و سفارشی کرده بودند امّا اصل مشکل این بود که نمی‌دانست مشکل چیست؟

index

ادامه نوشته

والدينم مرا درک نمي‌کنند…

 «از آنها بخواهيد که هيچ کاري به کار ما نداشته باشند.»

اين خواسته اکثر دانش‌آموزان من بود. آنها تمايل داشتند که والدينشان هيچ اظهار نظري درباره وضعيت درسي آنها نکنند، و حتي يکي از آنها گفت: من مايلم که والدينم با من مثل يک همسايه برخورد کنند و به اينکه من در خانه چگونه وقتم را مي‌گذرانم، هيچ کاري نداشته باشند! حرفي که با تاييد تعداد ديگري از دانش‌آموزان همراه شد.
 
پرسيدم: چرا؟ مگر والدين، بد فرزندانشان را مي‌خواهند؟ مگر جز اين است که مهربان‌ترين و دلسوزترين افراد به يک شخص، پدر و مادر اوست؟ پس چرا بعضي از شما  در مقابل آنها جبهه‌گيري مي‌کنيد؟ جواب همۀ آنها يک چيز بود: آنها ما را درک نمي‌کنند.
 
941119_12035

پیام روز: مطالعه و تمرین …!

سلام

تقریباً عادت کرده بود که هر روز بعد از پایان مدرسه یکسره راهی آموزشگاه شود و تا ساعت ۷ شنونده‌ی درس‌های معلّمین آموزشگاه باشد.

ریاضی را می‌گفت از پایه ضعیفم. چون از فیزیک می‌ترسید در کلاس شرکت می‌کرد. چون بچه‌ها می‌گفتند تدریس دبیر زیست شناسی آموزشگاه فوق العاده است ، در کلاسش حاضر می‌شد و شیمی را چون … و عربی را … و … . امّا امروز یک جمله‌ی مشاورمدرسه سخت متحیّرش کرده بود.

index

ادامه نوشته